گفت صدایی که : شها ! چهره گشودی که : منم
گفت که : صاحب قدحا ! باده فزودی که : منم
گفت که : شیرین نگها ! چله شکستی که : ببین
گفت که : خورشید و مها ! بوسه ربودی که : منم
...
ای همه من ! خسته شدم ، بس که فروبسته شدم
چیست فرازی که تویی؟ چیست فرودی که منم؟
در ملاء خاص تو و ... بسته به انفاس تو
...
در عدمستان پر از ...نیمه وجودی که منم
:
نزد تو ، نازک کمرا ! هر که بدی گفت مرا
...
هستم و لیکن بتراز ...آنچه شنودی که منم :

...
باغ نرقصیده منم . مست نچرخیده منم
.
کار دلت را چه زیان ...دارد سودی که منم؟
هی گله کردی که : برو . دل یله کردی که : برو
.
رفتم و دیدم که تویی ...بر لب رودی که منم
مرده و میرنده نیم . مرگ پذیرنده نیم
.
هیچ تو اندیشه کنی ...ز اتش و دودی که منم؟

...
پیش نگاهم بنشین . گرد و غبارم بنشان
.
یکسره کن کار همین ...بود و نبودی که منم