بی نام
گفت صدایی که : شها ! چهره گشودی که : منم
گفت که : صاحب قدحا ! باده فزودی که : منم
گفت که : شیرین نگها ! چله شکستی که : ببین
گفت که : خورشید و مها ! بوسه ربودی که : منم
...
ای همه من ! خسته شدم ، بس که فروبسته شدم
چیست فرازی که تویی؟ چیست فرودی که منم؟
در ملاء خاص تو و ... بسته به انفاس تو...
در عدمستان پر از ...نیمه وجودی که منم :
نزد تو ، نازک کمرا ! هر که بدی گفت مرا...
هستم و لیکن بتراز ...آنچه شنودی که منم :
گفت که : صاحب قدحا ! باده فزودی که : منم
گفت که : شیرین نگها ! چله شکستی که : ببین
گفت که : خورشید و مها ! بوسه ربودی که : منم
...
ای همه من ! خسته شدم ، بس که فروبسته شدم
چیست فرازی که تویی؟ چیست فرودی که منم؟
در ملاء خاص تو و ... بسته به انفاس تو...
در عدمستان پر از ...نیمه وجودی که منم :
نزد تو ، نازک کمرا ! هر که بدی گفت مرا...
هستم و لیکن بتراز ...آنچه شنودی که منم :
...
باغ نرقصیده منم . مست نچرخیده منم .
کار دلت را چه زیان ...دارد سودی که منم؟
هی گله کردی که : برو . دل یله کردی که : برو .
رفتم و دیدم که تویی ...بر لب رودی که منم
مرده و میرنده نیم . مرگ پذیرنده نیم .
هیچ تو اندیشه کنی ...ز اتش و دودی که منم؟
...
پیش نگاهم بنشین . گرد و غبارم بنشان .
یکسره کن کار همین ...بود و نبودی که منم
+ نوشته شده در پنجشنبه ۹ فروردین ۱۳۸۶ ساعت 10:41 توسط A.A.A
|
من درد ترا زدست اسان ندهم