صدای کیست چنین دلپذیر می اید؟
کدام چشمه به این گرمسیر می اید؟
چه گفته است مگر جبرائیل با احمد؟
صدای کاتب و کلک دبیر می اید!
کسی به سختی سوهان به سختی صخره
کسی به نرمی موج حریر می اید
خبر دهید که دریا به چشمه خواهد ریخت
خبر دهید به یاران ، غدیر می اید

در خيال خويش ديشب عكس ان دلبر كشيدم
زحمت بسيار بردم منت بي مر كشيدم
اول از زلفش كشيدم تا كه سازم خرمن گل
مستي چشمش چو ديدم پر زمي ساغر كشيدم
ميكشيدم من لبانش نقطه اي افتاد بر لب
با زبان پاكش نمودم از ازل بهتر كشيدم
ميكشيدم ابروانش تا سحر بر صفحه دل
واي از ان ابرو كشيدن همچو يك خنجر كشيدم
ميكشيدم در خيالم قامت رعناي او را
راستي قامت قيامت بود و من محشر كشيدم
در سخاوت حاتم طايي گداي استانش
در شجاعت عالمي بر درگهش نوكر كشيدم
صبح شد ديدم كه ديشب در نظرگاه خيالم
عكس مولايم علي مرتضي حيدر كشيدم
******************************
کاش ميشد در بسيط چشمهايت جا شوم
ابي من! مثل تو ابي تر از دريا شوم
درتو گم گشتم شبي ،عالي ترين مفهوم عشق
جستجو کن در خودت شايد که من پيدا شوم
در کتاب واژه ها تنهاترين معنا منم
کاش ميشد در کتاب عشق تو معنا شوم
از تو گفتن کار هرکس نيست اي زيبا غزل
من براي گفتنت بايد که مولانا شوم........!

علي عدالت محضي كه نيست مثل تو
در اين حواليِ بي درد ، كيست مثل تو
تو با تمام بزرگي امير عشق مني
يگانه معني عيد غدير عشق مني
تمام عشق ! تو مولي ، ولي من هستي
اجازه هست بگويم علي من هستي
شبي مفسر حرف زلال اب شدي
ابو عدالت ، ابو عشق ، ابو تراب شدي
« علي » شدي تو و خورشيد ، خاك پاي تو شد
بهار لبريز از سبزي صداي تو شد
بمان بيايم و سيرت ببينم ، اي ! مرو
بمان ز روح تو زخمي بچينم ، اي مرو !
مرو كه با تو نگاهم قشنگ خواهد شد
دلم براي تو اي مرد تنگ خواهد شد
براي عشق و عدالت غريب زيست علي
هنوز مانده بفهميم اينكه كيست علي !
و خويش را چه عجيب است شيعه ميناميم
من و شما كه نفهميدهايم كيست علي
چنان به لبخندش پشت كردهايم انگار
ميان ما بد عهدان غريبهايست علي
كدام چاه در اين شهر مرده ميفهمد
كه چيست معني يك عمر خون گريست علي
بيا عدالت و شمشير خويش را بردار
و بار ديگر در بينمان بايست ، علي !
********************************
ديوانهء انم که وفـــــــــــايي دارد
ان يار که نام دلــــــــربايي دارد
حسرت به کبوتري برم کز سر عشق
در گوشه ايوان تو جـــــــايي دارد
اين ذکر مرا هميشه ديوانه کند
ايوان نجف عجب صفايـي دارد
*****************************
ديوان قضا خطي ز ديوان علي است
سکان قدر ، در يد فرمان علي است
طبع من و مدح مرتضي ، شرمم باد
انجا که خداي من ثنا خوان علي است
تا حب علي بود مرا در رگ و پوست
رنجم ندهد سرزنش دشمن و دوست
جز نام علي لب به سخن وا نکنم
از کوزه همان برون تراود که در اوست
چون گاه ولادت ولي حق شد
در خانه حق ، علي به حق ملحق شد
گر مظهر حق ذات علي نيست چرا
از نام خدا نام علي مشتق شد؟
در برج ولا مهر جهانتاب علي است
در شهر علوم سرمدي ، باب علي است
از اول خلقت جهان تا محشر
مظلوم ترين شهيد محراب ، علي است
انجا که علي واسطه ي فيض خداست
برغير علي هر که کند تکيه خطاست
با مدعيان کور باطن گوئـيـد
انجا که خدا هست و علي نيست کجاست؟

داريم ز هر چه غير رويت اکراه
هر راه به جز ره تو باشد بيراه
زان روز که خلقت جهان کامل شد
گشتيم همه فقط تو را خاطر خواه
خورشيد خجالت زده رويت شد
فرداي تولد تو کامل شد ماه
من در پي ناله هاي تو مي گردم
اين باديه وسيع را چاه به چاه
ما با تو نداريم ز دشمن باکي
لا حول و لا قوة الا بالله
سر بر در خانه تو بگذاشته ام
تا پا بگذاري سر چشمم اي شاه
ما شيعه شديم از همان روزي که
فرمود پيمبر:...فعلي مولاه...
چيزي ز وجودمان نماند بر جاي
گر يک سر سوزن از تو گرديم اگاه
اقا تو کجا و ما کجا؟! استغفار!
گر شعر سروده ام برايت گه گاه
تا باب بهشت را به ما بگشايند
بر ما ز سر لطف بيانداز نگاه
هر کس به کسي نازد و ما هم به شما
هر کس برود به راهي و ما اين راه
ما را بطلب به زير ايوان نجف
ما را به حريم خلوت خويش بخواه
از اول عمر مونسم بودي تو
تا اخر عمر هم تو انشاء الله...
*****************************
عالم ز ازل يکسره اظهار علي بود
هر ذره که ديديم ز اثار علي بود
کنکاش نمودم چو صداهاي دلم را
ديدم ضربانش همه تکرار علي بود
هر کس به مقامات رسيد از همه دهر
در زندگي اش نوکر دربار علي بود
حاضر شود ازاده به صحراي قيامت
ان کس که همه عمر گرفتار علي بود
هر نغمه که بيرون شده از سينه عود و
تنبور و دف و چنگ و ني و تار ، علي بود
ان کس که به خورشيد نگه کرد و پس از ان
خورشيد پر از نور شد انگار علي بود
صد بار نگه کردم و ديدم که ز مشرق
خورشيد نه بر امد و هر بار علي بود
هر کس که شهيد ره حق شد ز علي شد
ذکر لب منصور سر دار ، علي بود
از پل به سلامت گذرد روز قيامت
ان کس که به عمرش همه بيمار علي بود
هر لطف و عنايت که به من شد همه عمر
کاويدم و ديدم که همه کار علي بود
هر جا سخن از عشق شنيديم برفتيم
مقصود فقط زين همه ديدار علي بود
در خانقه افسوس ولي هرچه که ديدم
بي پرده بگويم همه انکار علي بود
بي معرفتش ذکر علي بر لبشان سرد
ذکر لبشان مايهء ازار علي بود
در عالم ذر خود به علي عرضه شديم و
ما برده بازار و خريدار ، علي بود
تا الله لقد اثرک الله علينا
از روز ازل مجد سزاوار علي بود
اسرار خدا را به پيمبر شب معراج
گفتند و گويندهء اسرار ، علي بود
ايات الهي تهي از نور علي نيست
هر صفحه قران همه سرشار علي بود
در وصف خدا بس که علي بندهء او بود
در وصف علي بس که خدا يار علي بود
در اوج همه خواسته هايم فقط اين است
گويند که اين برده بازار علي بود
اي کاش بگويند مرا روز قيامت
گر شيعه نبوده است هوادار علي بود
*******************************
ما عشق تو ناديده خريديم علي يار
ما پرده ي پندار دريديم علي يار
ما عشق تو ناديده خريديم علي يار
اندر همه جا نقش تو ديديم علي يار
ديديم عيان در همه جا نقش جمالت
تابيد به دل پرتو انوار جلالت
گشتيم همه عاشق و شيداي وصالت
اسوده نخفتيم شبي را ز خيالت
چون باد به كوي تو وزيديم علي يار
ما عشق تو ناديده خريديم علي يار
اندر همه جا نقش تو ديديم علي يار
ما صوفي سرمست و قدح نوش و فقيريم
صافي نظر و صافدل و صاف ضميريم
سلطان طريقت شه بي تاج و سريريم
محتاج به حقيم نه بر شاه و وزيريم
دست طمع از هر دو بريديم علي يار
ما عشق تو ناديده خريديم علي يار
اندر همه جا نقش تو ديديم علي يار
اي همدم و همراز نبي در شب معراج
اي صد چو سليمان به درت بنده و محتاج
خاك قدمت بر سر شاهان جهان تاج
ما را به هوايت دل و دين رفت به تاراج
بس طعنه ز اغيار شنيديم علي يار
ما عشق تو ناديده خريديم علي يار
اندر همه جا نقش تو ديديم علي يار
ما را ز ازل نام تو تا نقش جبين شد
از پرتو دل ديده ي ما نور ميبن شد
مهرت به دل سوختگان ماء معين شد
دل مخزن اسرار حق و عرش برين شد
ما بر در دل عبد عبيديم علي يار
ما عشق تو ناديده خريديم علي يار
اندر همه جا نقش تو ديديم علي يار
************************************
گوش کن اين مدح ذات حيدر گردون وقار
گر تو هستي اهل معنا اهل علم و هوشيار
دم زنم از راه باطن بي ريا و مستعار
بنگر از دل تا ببيني روي ماهش اشکار
نور خورشيد ولايت تاجدار هشت و چار
لا فتا الا علي لا سيف الا ذولفقار
يا علي درياب اين عاصي و رسواي جهان
يا علي رحمي نما بر اين اسير ناتوان
يا علي ساقي شو و جامي بده از خمر جان
يا علي لطفي نما بر اين سيه رو اين زمان
تا ز رنج و محنت ايام باشم پايدار
لا فتا الا علي لا سيف الا ذولفقار
يا علي من ارزوي وصل دارم اي شها
خسته گرديدم من از اين گردش چرخ سما
يا بکش يا ده نجاتي اي خديو منکلا
من دخيلم من دخيلم من دخيلم اي فتا
چاره ساز چاره بيچارگان اي شهريار
لا فتا الا علي لا سيف الا ذولفقار
اخر اي مولاي من چندي به درگاهت شدم
در طريقت از دل و جان پيرو راهت شدم
محو روي ان جمال پاک چون ماهت شدم
ذره اي گشتم ز خاک و زير پاهايت شدم
کي کني سوي گدايت يک نظر اي رازدار
لا فتا الا علي لا سيف الا ذولفقار
من غلامي از غلامان حقير حيدرم
چاکري از چاکران حضرت پيغمبرم
خادمي از خادمان بيقرار مضطرم
در طريق شاه مردان اهل حق و باورم
جان من جانان من شاهنشه دل دل سوار
لا فتا الا علي لا سيف الا ذولفقار

هو الحق حق هو الهو هو الا اي انکه ان سويي
چه سيماي خوشي به به! چه چشمي و چه ابرويي!
علي حبه جنه قسيم النار و الجنه
ارم از حب او رنگي گرفت و عدن از او بويي
بيامد لا فتي الا علي لا سيف الا ذوالـ...
چه پيکاري! چه ايثاري ! چه دستي و چه بازويي!...
هو الاول هو الاخر هو الباطن هو الظاهر
علي اي عروه الوثقي! براي من بکش "هو"يي!
چه خوش صيد دلم کردي بنازم چشم مستت را
تو صياد و دلم اهو ?چه صيادي! چه اهويي!
الا يا ايهاالساقي! بنوشانم مي باقي!
که من بي خويش مي ايم به هر جايي که مي گويي
نگاهي کردي و اتش زدي خاکسترم کردي
نمي دانم چه مي گردد اگر بنماييم رويي
خرابم کن و ابادم! فنايم کن و ايجادم!
برقصانم! بچرخانم! به پيچ و تاب گيسويي!...
ميان خيل بي دردان ز بهر دوست مي گشتم
صدايي گفت: در اينجا نيابي انچه مي جويي
از ان دنيا برون گشتم خريدار جنون گشتم
تويي اني که مي جويم به هر برزن و هر کويي
خودت هم خوب مي داني که مي خواني و مي راني
ز تو ناز و ز من خواهش به هر شکلي ز هر سويي ..