میلاد حضرت زهرا (س) و روز مادر...

فرا رسیدن

ميلاد ياس نبي ، ام ابيها ، بانوي اب و ائينه ، حضرت زهرا (س

و

 روز مادر و روز زن را تبريک ميگويم

تبریک...


ايــزد به نــام زهــرا ، گويد روايت عشق
ميــلاد نــور زهــرا ، يعني ولادت عشق
تفسير كوثر حق ، خير النساءست زهرا
معشوق ، رهنما شد با نور ايت عشق


قنوت بسته اسمون به قامت ستاره

رو بوم کعبه ربنا نفس نفس ميباره

اگه که سبز فدک ، اگه مي چرخه فلک

اگه خدا نسيمش سپرده به قاصدک

بهونه ي تمومشون مهر علي و زهراست

ترانه ها ترانه ها اخر عشق همينجاست

 ارامش...

روز مادر يعني بهانه در اغوش کشيدن زني که نوازشگر همه سالهاي دلتنگي تو بود

روز مادر يعني بهانه بوسيدن خستگي دستهايي که عمري به پاي باليدن تو چروک شد

روز مادر يعني به تعداد ارامش همه خوابهاي کودکانه تو

روز مادر يعني باز هم بهانه مادر گرفتن...

مادر...

 
کف دستان پر از خاک و گلم
ياسمن هاي سفيد
به سياهي من و پاکي خود
مي خنديدند

ياسها را با شادي
روي سجاده مادر
که خدا را با عشق
مي سرودش هر روز
مي ريختم

شعر مادر پر عطر ياس بود
خواب مادر پر عطر ياس بود
غزل عشق خدا
از گل ياس من و مادر من
واقعا دلکش و پر احساس بود

خانه
انروز چه با احساس بود
همه جا بوي محبت  مي داد
همه عاشق بودند
همه حتي علي تلخ بد اخلاق
هم او
همه شاعر بودند

پدرم مي خنديد
مادرم مي خنديد
خواهرم از نفس باد سحرگاه گرفته
تا صداي غزل هايده و تق تق گلبانگ اذان
مي رقصيد

خانه مان ، باغچه مان ، سبز و پر از رونق بود
گل نرگس داشتيم ، تازه و تر
قدر بغل هاي خدا
گل محبوبه شب ، غنچه رز
خدايا ... نارنج
گل زيبا و پر از خاطره رازقي گوشه باغ
اه ان توت بلند
واي ان بيد قشنگ
و خدايي که در ان خانه چه شادي مي کرد

خانه بر جاست هنوز
و نمي دانم من
بعد نفرين کدامين شيطان
خانه بيروح و خدا شد ناگه؟

بعد از ان هم پدرم
خنده اش را گم کرد
مادرم هم هرگز
ديگر از غنچه ياس
نفسش شعر نشد
خدايش گم شد
گل نرگس تک و توک
رازقي کو؟ کجاست ؟
بيد زيبا ، توت پر رونق مان کو؟
چه شد؟

و خدا کو؟ کجا رفت؟
پشت ترديد کدام اينه تيره اين خانه سرد پنهان شد؟
انچنان رفت که ديگر نفسش هم اينجا نيست

باغ ..خالي از ياس و حياست
عشق بازي ها کو؟
وسطي ؟ قايم باشک؟ اب بازي...
شب خانه تاريک...زشت و سياه
انهمه کودکي و سادگي و عشق کجاست ؟

کلیپ زیبای مادر

مادر  

 

دلتنگ...

ساختن اسلاید فلش...

با این نرم افزار می توانید برای ساخت اسلاید از تصاویر و ذخیره ان با فرمت فلش استفاده کنید ، ویژه گیهای این برنامه ساخت صفحه و کدهای HTML به همراه فلش برای راحتی استفاده در وب سایت ، امکان قرار دادن چندین افکت حرکتی و همچنین استفاده از پخش صدای موسیقی زمینه در هنگام پخش تصاویر می باشد و میتوان از ان برای بنر وب سایت و یا صرفاً جهت پخش موسیقی استفاده کرد ولی توصیه میکنم اگر می خواهید از این برنامه برای بنر استفاده کنید بدون موسیقی باشه چون بیشترین حجم این برنامه را پس از ساختن موسیقی ان تشکیل میده و اگر بخواهید بعنوان بنر از اون استفاده کنید خیلی دیر بالا میاد ،برای دیدن نمونه کار این نرم افزار اینجا کلیک کنید

برای دانلود این نرم افزار با حجم 17.3MB اینجا کلیک کنید ، پیشنهاد میکنم برای دانلود فایلهایی با حجم زیاد از برنامه های مدیریت دانلود که نمونه ای از ان را در چند پست قبل معرفی کردم استفاده کنید تا احیانا اگر حین دانلود اینترنت شما قطع شد بتوانید بقیه دانلود را دوباره ادامه دهید 

پس از دانلود و نصب ان ، برنامه را اجرا کرده و از منوی Help گزینه Register را کلیک کنید و نام و سریال برنامه زیر را وارد کرده و کلید OK را بزنید

   NAME: Lord Of Softwares
SERIAL:000GJP-FCK5RT-9X1BX3-H3TDD2-7XTATF-28Q046-T9HXAB

در خاتمه می توانید یک ترانه قدیمی با حجم 478KB از بانوی هنر ایران را از اینجا دانلود کنید

بغض...

جام عشق... 


يا علي جان موسم تشنه لبي است
جان من لبريز يارب ياربي است
من چه گويم يا علي از عشق تو؟
روح من شد منجلي از عشق تو
تحفه عشقت جنونم مي دهي
درد و غم از حد فزونم مي دهي
با نگاهت باز خوابم مي کني
مست و مخمور و خرابم مي کني
شيعه چشم تو بودن ساده نيست
رمز اهت را گشودن ساده نيست
اي علي جان مرا محزون مکن
از دو چشمم عشق را بيرون مکن
مونس بي همدمي هايم تويي
مقتداي دين و دنيايم تويي
بارها در چاه افتادم ولي
دست من را مي گرفتي اي علي
چاه بي تو مثل من تنها شده
بغض من در چاه صبرت وا شده
ده مرا يک جرعه اي زان مي علي
سوختن در عشق تو تا کي علي؟
يا علي در اشتياقت سوخت دل
صبر را کاش از تو مي اموخت دل
بين خون و خنجرم مگذار باز
خوار و خسته بر درم مگذار باز
رد مکن دست مرا ، برگير علي
با مريدان عشق از سر گير علي
تشنه ام مگذار بر دريا علي
جامي از عشقم بنوشان يا علي
اخر اين دل فارغ از عشقت دل است؟
زندگي بي مهر مولا مشکل است
اي علي " لولاک هلکنا " بدان
پس نگاهت را مگير از بي کسان
گفت پيغمبر سعادتمند بود
هر که دارد حب مولا در وجود
مهر مولا را نصيبم کن خدا
بيش از اينها نا شکيبم کن خدا

تولای علی...

 

تولای علی...
درويش علي علي صفت گردد

پروانه ي شمع معرفت گردد

مولا مددي که سخت دلتنگم

اماج هزار گونه نيرنگم

علي رفت چون او ابر مرد کو

اميري فقيرانه شبگرد کو

اميري که دستش پر از پينه بود

نگاهش پر از شعر واينه بود

کجايند مردان بي مدعا

کجايند دستان مشکل گشا

ساقي امشب باده از بالا بريز

باده از خم خانه مولا بريز

باده اي بيرنگ و اتشگون بده

زانكه دوشم داده اي افزون بده

اي انيس خلوت شبهاي من

مي چكد نام تو از لبهاي من

محو كن در باده ات جام مرا

كربلايي كن سرانجام مرا

يا علي درويش و صوفي نيستم

فاش مي گويم كه كوفي نيستم

ليک مي دانم که جز دندان تو

هيچ دندان لب نزد بر نان جو

يا علي لعل عقيقي جز تو نيست

هيچ درويشي حکيمي جز تو نيست

لنگ لنگان طريقت را ببين

مردم دور از حقيقت را ببين

مست ميناي ولايت نيستند

سرخوش از شهد ولايت نيستند

خيل درويشان دکان اراستند

کام خود را تحت نامت خواستند

خلق را در اشتباه انداختند

يوسف ما را به چاه انداختند

کيستند اينان رفيق نيمه راه

وقت جان بازي به کنج خانقاه

فصل جنگ امد تما شا گر شدند

صلح امد لاله ي پرپر شدند

دل به کشکول و تبر زين بسته اند

بهر قتلت تيغ زرين بسته اند

موج ها از بس تلاطم کرده اند

راه اقيانوس را گم کرده اند

موجها را مي شناسي مو به مو

شرحي از زلف پريشانت بگو

بازکن ديباچه توحيد را

تا بجويد ذره اي خورشيد را

يا علي بار دگر اعجاز کن

مشتهاي کوفيان را باز کن

باز کن چشمان نازالوده را

بنگر اين چشم نياز الوده را

باز گو شعب ابي طالب کجاست

ان بيابان عطش غالب کجاست

تا ز جور پيروان بوالحکم

سنگ طاقت را ببندم بر شکم

تشنگي در ساغرم لب ريز شد

زخم تنهايي فساد انگيز شد

اتشي افکند بر جان و تنم

کين چنين بر اب و اتش مي زنم

تاول ناسور را مرحم کجاست؟

مرحم زخم بني ادم کجاست؟

مرحم ما جز تولاي تو نيست

يوسفي اما زليخاي تو کيست؟

شاهد اقبال در اغوش کيست؟

کيسه نان و رطب بر دوش کيست؟

کيست ان کس کز علي يادي کند؟

بر يتيمان من امدادي کند؟

دست گيرد کودکان شهر را

گرم سازد خانه هاي سرد را

اي جوانمردان جوانمردي چه شد؟

شيوه رندي و شب گردي چه شد؟

شيعگي تنها نماز و روزه نيست

اب تنها در ميان کوزه نيست

کوزه را پر کن ز اب معرفت

تا در او جوشد شراب معرفت

حرف حق را ازمحقق گوش کن

از لب قران ناطق گوش کن

گوش کن اواز راز شاه را

صوت اوصيکم به تقوي الله را

بعد از او بشنو و "نز من امرکم"

تا شوي اگاه بر اسرار خم

خم تو را سر شار مستي مي کند

بي نياز از هر چه هستي مي کند

هر چه هستي جان مولا مرد باش

گر قلندر نيستي شبگرد باش

سير کن در کوچه هاي بي کسي

دور کن از بي کسان دل واپسي

شد زمين لبريز مسکين و يتيم

ما گرفتار کدامين هيئتيم؟

راز هستی...

يا علي رفتم بقيع اما چه سود
هر چه گشتم فاطمه انجا نبود
يا علي قبر پرستويت کجاست
ان گل صد برگ خوشبويت کجاست
هر چه ياشد من نمک پرورده ام
دل به عشق فاطمه خوش کرده ام

راز هستی...
برد در شب تا نبيند بي‌نقاب
ماه نوراني تر از خود ، افتاب

برد در شب پيکري همرنگ شب
بعد از ان شب ، نام شب شد ، ننگ شب

شسته دست از جان ، تن جانانه شست
شمع شد ، خاکستر پروانه شست

روشنانش را فلک خاموش کرد
ابرها را پنبه‌هاي گوش کرد

تا نبيند چشم گردون ، پيکرش
نشنود تا ضجه‌هاي همسرش

هم مدينه سينه‌اي بي‌غم نداشت
هم دلي بي‌اشک و خون ، عالم نداشت

نيست در کس طاقت بشنيدنش
با علي يا رب چه شد؟ با ديدنش

درد ان جان جهان ، از تن شنيد
راز غسل از زير پيراهن شنيد

جان هستي گشته بود از تن جداي
نيستي مي‌خواست ، هستي از خداي

دست دست حق چو بر بازو رسيد
انچنان خم شد که تا زانو رسيد

دست و بازو گفتگوها داشتند
بهر هم ، باز ارزوها داشتند

دست ، از بازوي بشکسته خجل
بازو از دستي که شد بسته خجل

با زبان زخم ، بازو راز گفت
دست حق ، شد گوش و ان نجوا شنفت

سينه و بازو و پهلو از درون
هر سه بر هم گريه مي‌کردند خون

گفت بازو ، من که رفتم خونفشان
تو، يدالله فوق ايديهم ، بمان

راز هستي در کفن پيچيده شد
لاله‌اي با ياسمن پوشيده شد

نستعلیق در وب...

چندی قبل با راهنمایی یکی از دوستان در وب نو پائی ترفندی دیدم که برام جالب توجه بود و ان اینکه چطور میشه در بلاگفا مستقیماً با خط نستعلیق نوشت و چون برام جالب بود از مدیر ان وب با گذاشتن نظر درخواست راهنمایی کردم ولی...؟ بنده هم با کمی فضولی و شیطنت {من اسمشو می زارم IQU} بالاخره... بگذریم...

در گام اول برای نوشتن با این خط زیبا شما باید فونت ایران نستعلیق را داشته باشید برای دریافت فونت اینجا کلیک کنید ، بعد از دانلود به کنترل پانل رفته و ان را در پوشه فونت کپی کنید لازم به یاداوری است که بازدید کنندگانی می توانند نوشته های شما را بصورت نستعلیق مشاهده کنند که انها هم فونت ایران نستعلیق را در پوشه فونت داشته باشند 

   

سخن بگوي که بيگانه پيش ما کس نيست
 
 
 به غيرشمع و همين ساعتش زبان ببرم
 
 
ميان ما بجز اين پيرهن نخواهد بود
 
 
 وگر حجاب شود تا به دامنش بدرم
 
 
 مگوي سعدي ازاين درد جان نخواهد برد
 
 
بگو کجا برم آن جان که از غمت ببرم
 
 
برای نوشتن با این خط زیبا نیاز به کدی هست که می توانید ان را از اینجا دریافت کنید ، نحوه قرار دادن کد به این صورت است که در صفحه مدیریت روی HTML کلیک کرده و این کد را در انجا کپی کنید و در همانجا چند کلمه ای بنویسید و دوباره روی HTML کلیک کنید حال میتوانید با انتخاب سایز فونت و انتخاب رنگ دلخواه به نوشتن بقیه مطالبتون ادامه بدین یا میتوانید کد و مطالبتان را در یک notpad  نوشته و انرا در HTML کپی کنید ، یاد اوری کنم که فاصله سطر نوشته هایتان باید بیشتر از حالت عادی باشه ، با یکبار امتحان کردن متوجه خواهید شد که زمان نوشتن چه اصولی را رعایت کنید
 
در خاتمه یک ترانه قدیمی از بانوی هنر ایران با حجم 800KB را از اینجا بشنوید

عشق ناب...

عشق ناب..

عشق من پائيز امد مثل پار
 
باز هم ، ما باز مانديم از بهار
 
احتراق لاله را ديديم ما
 
گل دميد و خون نجوشيديم ما
 
بايد از فقدان گل خونجوش بود
 
در فراق ياس ، مشكي پوش بود
 
ياس بوي مهرباني مي‌دهد
 
عطر دوران جواني مي‌دهد
 
ياس‌ها ياد اور پروانه‌اند
 
ياس‌ها پيغمبران خانه‌اند
 
ياس ما را رو به پاكي مي‌برد
 
رو به عشقي اشتراكي مي‌برد
 
ياس در هر جا نويد اشتي ست
 
ياس دامان سپيد اشتي ست
 
در شبان ما كه شد خورشيد؟ ياس!
 
بر لبان ما كه مي‌خنديد؟ ياس!
 
ياس يك شب را گل ايوان ماست
 
ياس تنها يك سحر مهمان ماست
 
بعد روي صبح پرپر مي‌شود
 
راهي شب‌هاي ديگر مي‌شود
 
ياس مثل عطر پاك نيت است
 
ياس استنشاق معصوميت است
 
ياس را ايينه‌ها رو كرده‌اند
 
ياس را پيغمبران بو كرده‌اند
 
ياس بوي حوض كوثر مي‌دهد
 
عطر اخلاق پيمبر مي‌دهد
 
حضرت زهرا دلش از ياس بود
 
دانه‌هاي اشكش از الماس بود
 
داغ عطر ياس زهرا زير ماه
 
مي‌چكانيد اشك حيدر را به چاه

چاه...
 
عشق محزون علي ياس است و بس
 
چشم او يك چشمه الماس است و بس
 
اشك مي‌ريزد علي مانند رود
 
بر تن زهرا  گل ياس كبود
 
گريه اري گريه چون ابر چمن
 
بر كبود ياس و سرخ نسترن
 
گريه كن حيدر! كه مقصد مشكل است
 
اين جدايي از محمد مشكل است
 
گريه كن زيرا كه دخت افتاب
 
بي خبر بايد بخوابد در تراب
 
اين دل ياس است و روي ياسمين
 
اين امانت را امين باش اي زمين
 
گريه كن زيرا كه كوثر خشك شد
 
زمزم از اين ابر ابتر خشك شد

نيمه شب دزدانه بايد در مغاك
 
ريخت بر روي گل خورشيد ، خاك

ياس خوشبوي محمد داغ ديد
 
صد فدك زخم از گل اين باغ ديد

مدفن اين ناله غير از چاه نيست
 
جز تو كس از قبر او اگاه نيست

گريه بر فرق عدالت كن كه فاق
 
مي‌شود از زهر شمشير نفاق

گريه بر طشت حسن كن تا سحر
 
كه پر است از لخته ي خون جگر
 
گريه كن چون ابر باراني به چاه
 
بر حسين تشنه لب در قتلگاه

خاندانت را به غارت مي‌برند
 
دخترانت را اسارت مي‌برند

گريه بر بي‌دستي احساس كن!
 
گريه بر طفلان بي عباس كن!

باز كن حيدر! تو شط اشك را
 
تا نگيرد با خجالت مشك را

گريه كن بر ان يتيماني كه شام
 
با تو مي‌خوردند در اشك مدام

گريه كن چون گريه ي ابر بهار
 
گريه كن بر روي گل‌هاي مزار

مثل نوزاداني كه مادر مرده‌اند
 
مثل طفلاني كه اتش خورده‌اند

گريه كن در زير تابوت روان
 
گريه كن بر نسترن‌هاي جوان

گريه كن زيرا كه گل‌ها ديده‌اند
 
ياس‌هاي مهربان كوچيده‌اند

گريه كن زيرا كه شبنم فاني است
 
هر گلي در معرض ويراني است

ما سر خود را اسيري مي‌بريم
 
ما جواني را به پيري مي‌بريم

زير گورستاني از برگ رزان
 
من بهاري مرده دارم اي خزان

زخم ان گل بر تن من چاك شد
 
ان بهار مرده در من خاك شد

اي بهار گريه بار نا اميد
 
اي گل مأيوس من! ياس سپيد

قران در office word...

با دانلود فایل زیر میتوانید قران را با خط زیبای عثمان طه در ورد افیس بخوانید

http://raze-cheshm.persiangig.com/amozeshi/fontusmantaha.zip

پس از باز کردن فایل زیپ ، فایل mshq.ttf را در مسیر کنترل پانل و در پوشه فونت کپی کرده و سپس فایل ورد را باز کنید ، براي يافتن سوره دلخواه خود مي توانيد از فهرست پاياني استفاده نماييد

با این نرم افزار میتوانید فایلهای فلش با فرمت SWF ، چه صوتی و چه تصویری را به فایلهای اجرائی تبدیل کنید ، حسن این کار در این است که دیگر نیازی به اینترنت نیست و شما هر زمان بخواهید میتوانید از فایلهای فلش خود استفاده کنید ، پس از باز کردن فایل زیپ و نصب نرم افزار ، فایل patch را در همان فولدری که نرم افزار را نصب کرده اید کپی کرده و یکبار انرا اجرا کنید

http://raze-cheshm.persiangig.com/amozeshi/FlashPlayerPro.zip 

برای ازمایش نرم افزار بالا ، یک فایل تصویری با حجم 1.89MB را از اینجا دانلود و امتحان کنید 

بوی یاس...

بوي ياس با ادم حرف ميزنه
خيلي از حرفها رو من فقط از بوي ياس شنيده ام
گل ياس بو نداره
انچه از او مي تراود
خاطره هاي معطر
خيالهاي لطيف و پنهان و پاک شاعري است
شاعري که هيچکس او را نمي شناسد
شاعري که خود را هم اکنون در عمق متروک صحرايي مخفي کرده است

دکتر علي شريعتي

فاطمه...

گفت: بخوان ناب ترين ايه عشاق را
سبزترين زمزمه باغ را
رونق افتاب را
گفت: بخوان پاک ترين ايه توحيد را
جلوه تابنده خورشيد را
طلعت ناهيد را
گفت: بخوان ابروي اب را
روشني و پاکي مهتاب را
ائينه ناب را
گفت بخوان اينهمه


خواندم يا فاطمه يا فاطمه يا فاطمه...

باران رحمت...

علی...

درمکتب عشق پير و استاد عليست

عالم همه بنده اند و ازاد عليست

امد نمک و علي موافق به عدد

يعني نمک سفره ايجاد عليست

کلمه علي و نمک هر دو در ابجد 110 ميباشد

امید...

اي علي! باران رحمت بر كوير سينه اي
اسماني عشق ، يعني شهري از ايينه اي

وسعتي نوري كه دنيا دائماً محتاج توست
سرزميني ناتمامي ، اسمان ها تاج توست

ابروي ادميزادي ، بشر مديون توست
افتاب صبح يلدايي ، سحر مديون توست

در كوير روزهاي تشنگي و اشك و اه
دست هايت سايبان كودكان بي پناه

اسم پاكت قوتي در كوره راه بي كسي
ياد تو ارامشي در لحظه دلواپسي

ذوالفقارت رهگشاي قله ازادگي
واژه هايت مشعلي تا قريه ايينگي

بوي قران ، بوي پاكي ، بوي مردم مي دهي
بوي دريا ، بوي باران ، بوي زمزم مي دهي

بوي پرواز كبوتر، بوي ايه مي دهي
بوي لالايي مادر زير سايه مي دهي

مي شود با عشق تو ايينه ها را فتح كرد
خيبر فولاد وار سينه ها را فتح كرد

مي شود همراه با انديشه ات پرواز كرد
درب ابي رنگ شهر اسمان را باز كرد

اي بشر! اي مبتلاي نان و فولاد و دغل
اري اري از علي اموز اخلاص عمل

گه كنار خاك و خون ذوالفقار و خيبر است
گه انيس لحظه هاي روشن پيغمبر است

از علي دائم مددجو گر تو را هر مشكلي است
هر چه باشد حيدر است ، هر چه باشد او علي است

با علي همدم بشو تا با خدا مونس شوي
در هجوم موج ها اسوده چون يونس شوي

اي علي! اي ابر رحمت بر تن پاييز ما
اي اميد دست و بال از دعا لبريز ما

گر تهي دستيم و الوده دليم و رو سياه
زمزم عشق تو ما را مي كند پاك از گناه

بانوی علی...

خداوند کائنات را

به خاطر پيامبر اکرم  افريد

پيامبر را به خاطر علي

و علي  را به خاطر فاطمه

فاطمه1

اي چراغ خانه ام سوسو نزن

ناله از درد رخ و بازو مزن

فاطمه جان حسين ، جان حسن

پيش چشمان علي پرپرمزن

اهل يثرب نفس خود را بنده اند

مرغ عشقم را خدا ، پرکنده اند

تا که مرگ تو عزيز من رسيد

کوچه دشمن شادي حيدر بديد

ماندنت چون شمع ابم مي کند 

رفتنت خانه خرابم مي کند

اي تمام عشق بانوي علي  

لرزه افتاده به زانوي علي

اي کتاب عمر من بسته نشو

مثل مردم از علي خسته نشو

اين دل غمديده را تو زنده کن

جان من يکبار ديگر خنده کن

اي کبود نيمه جانم فاطمه  

دلبر قامت کمانم فاطمه

از غريب شهر ماتم رو مگير

پيش زينب دست بر پهلو مگير

اي هم اواي علي تنها مرو 

بي کسم من بي کسم زهرا مرو

باز کن زهرا گره از کار من 

کن قيام اي بستري بيمار من

اي نگار خسته و دلريش من

سفره را خود پهن کن در پيش من

 

فاطمه2 

سيل اشکم راه بينايي گرفت

بند بندم عطر زهرايي گرفت

عشق را از فاطمه اموختم

چشم بر دست كبودش دوختم

دست او صدها گره وا ميكند

دست او والله غوغا مي كند

دست او مشكل گشاي عالم است

روي ان جاي لبان خاتم است

دست او دنياي احسان و صفاست

دست او مشكل گشاي مرتضي است

حيف شد ان دست را دشمن شكست

با غلاف تيغ اهريمن شكست

گويمت از قصه شهر نبي

از شرار اتش و بيت علي

درد بود و اتش و افسردگي

ياس يود و سيلي و پژمردگي

اه بود و ناله و بغض گلو

پهلويي بود و لگدهاي عدو

در ميان كوچه ان دنيا پرست

راه را بر مادر سادات بست

گويمت سر بسته دران كوچه‌ها

فاطمه گم كرد راه خانه را

اه اي مجنون ، زبان در كام گير

لب فرو بند و كمي ارام گير