معادلات...

معادلات اداری

رئیس با هوش+کارمند با هوش=سود

رئیس با هوش+کارمند ابله=تولید

رئیس ابله+کارمند با هوش=ترفیع

رئیس ابله+کارمند ابله=اضافه کاری

معادلات جنسی

مرد باهوش+زن با هوش=عشق

مرد با هوش+زن ابله=سکس

مرد ابله+زن با هوش=ازدواج

مرد ابله+زن ابله=بارداری

شکلکهای یاهو...

 yahoo friends

شکلکهای جدید یاهو مسنجر

با این برنامه می توانید شکلهای زیبا را هم در رومهای عمومی و رومهای خصوصی بفرستید http://filesfly.com/f/1ef02714a1_0.99mb

 

لپ کلام...

از خدا خواستم عادت های زشت را ترکم بدهد

خدا فرمود:خودت باید انها را رها کنی

از او در خواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد

فرمود:روحش سالم است جسم هم که موقت است

از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند

فرمود:صبر حاصل سختی و رنج است عطا کردنی نیست اموختنی است

گفتم مرا خوشبخت کن

فرمود:نعمت از من خوشبخت شدن از تو

از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند

فرمود:رنج از دلبستگی های دنیایی جدا و به من نزدیکترت میکند

از او خواستم روحم را رشد دهد

فرمود:تو باید خودت رشد کنی من فقط شاخ وبرگ اضافی ات را هرس میکنم تا بارور شوی

از او خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم

فرمود:برای این کار من به تو زندگی داده ام

از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد من هم دیگران را دوست بدارم

فرمود:بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد

صحنه زندگی...

خوابی دیدم....

خواب دیدم در ساحل با خدا قدم میزنم

بر پهنه اسمان صحنه هایی از زندگیم برق زد

در هر صحنه دو جفت پاروی شن دیدم

یکی متعلق به من ودیگری متعلق به خدا

وقتی اخرین صحنه در مقابلم برق زد

به پشت سر وبه جای پاهای روی شن نگاه کردم

متوجه شدم که چندین بار در طول مسیر زندگیم

فقط یک جفت جای پا روی شن بوده است

همچنین متوجه شدم که این در سخت ترین و غمگین ترین دوران زندگیم بوده است

این واقعا برایم ناراحت کننده بود و در باره اش از خدا سوال کردم

خدایا:

تو گفتی اگر بدنبال تو بیایم در تمام راه با من خواهی بود

ولی من دیدم که در سخت ترین دوران زندگیم فقط یک جفت جای پا وجود داشت

نمی فهمم چرا هنگامی که بیش از هر وقت دیگر بتو نیاز داشتم مرا تنها گذاشتی

خدا پاسخ داد:

بنده بسیار عزیزم من در کنارت هستم و هرگز تنهایت نخواهم گذاشت

اگر در ازمون ها و رنجها فقط یک جفت جای پا دیدی

زمانی بود که تو را دراغوشم حمل میکردم

 

رفاقت...

 عشق يعني مستي و ديوانگي 
     عشق يعني با جهان بيگانگي
         عشق يعني شب نخفتن تا سحر 
            عشق يعني سجده با چشمان تر
                  عشق يعني در جهان رسوا شدن
                      عشق يعني اشک حسرت ريختن 
                           
عشق يعني لحظه هاي التهاب
                                 عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
                                      
عشق يعني قطره و دريا شدن
                                            
عشق يعني ديده بر در دوختن
                                                   عشق يعني در فراقش سوختن

زمان به من آموخت : که دست دادن معني رفاقت نيست ،

 بوسيدن قول ماندن نيست ،

و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست

منبع:love-only

دیده...

از ناز چه میخندی بر دیده که می گوید؟این دیده زمانی نیز خندیده که میگرید

 چون دیده ترا سرمست از باده اغیاری در خون خود از غیرت غلطیده که میگرید

تنها نه از این مردم صد روی و ریا دیده از مردمک خود هم بد دیده که میگرید

لب نیک و بد دنیا خوانده که میخندد چشم ما اخر هر کاری پاییده که می گرید

صد داغ نهان دارد این سینه که میخندد صد گونه بلا دیدست این دیده که میگرید

نا بجا...

پرسیدم از سرشک که سر چشمه ات کجاست؟

نالید وگفت:سر ز کجا چشمه از کجاست؟

لبخند لب ندیده قلبم که پیش عشق:

هر وقت دم ز خنده زدم گفت:نابجاست!

شاهد...

رفته بودیم که دور از انظاردیگران ساعتی با سرگردانی یک عشق بی پناه زیر روشنایی مات ماه گردش کنیم...

اسمان کاملا صاف بود معهذا پاره ابری سیاه صورت نازنین ماه را درسیاهی خودناپدید میکردگفتم:

اسمان به این صافی معلوم نیست این قطعه ابر سیاه از گریبان ما چه می خواهد؟

اشاره به ابر کرد اهی کشید وگفت:ان؟

ان ابر نیست عصاره است عصاره ناله های پنهانی عشاق واقعی است روی ماه را پوشانده تا ماه شاهد عشق دروغ من و تو نباشد

برو...

برو ای دوست برو

برو ای دختر پالان محبت بر دوش

دیده بر دیده من مفکن و نازم مفروش

بخدا سیرم سیر

بخدا سیرم از این عشق دو پهلوی تو پست

تف بر ان دامن پستی که ترا پروردست

دل من ای زن بد بخت هوس پرور پست

شعله اتش شیرین شکن فرهاد است

حیف از این قلب از این قلب طرب پرور درد

که بفرمان تو تسلیم تو جانی کردم

حیف از ان عمر که با سوز شراری جانسوز

پایمال هوسی هرزه و انی کردم

در عوض با من شوریده چه کردی نامرد

دل بمن دادی؟ نیست؟

صحبت از دل مکن این لانه شهوت دل نیست

دل سپردن اگر این است که این مشکل نیست

هان بگیر این دلت از سینه فکندیم بدر

ببرش دور ببر

ببرش تحفه ز بهر پدرت گرگ پدر                                      

 او رفت من خودم او را فرستادم ولی پس از رفتن او احساس کردم که هیچکس را نمیتوانم واقعا دوست داشته باشم باور کنید هیچ نمیدانستم که با مرگ او عشق من هم برای همیشه میمیرد ولی چکار میتوانم بکنم رفته بود مرده بود و هر چه داشتم همراه با خودش برده بود