ولادت امام رضا

شنيدند مردي به ايران مي ايد
كه از لهجه اش لحن قران مي ايد

قدم بر زمين مي گذارد تو گويي
در اين خاك خشكيده باران مي ايد

خدا گندم از خاك مي پروراند
كبوتر...كبوتر فراوان مي ايد

بپاشيد و قسمت كنيد و بروبيد
گل و نقل و ايينه ، مهمان مي ايد!

مي ايد و امد و مهمان ما ماند
از آن جمله سبز از ان مي ايد!

و مهمان ما ماند مهمان غربت
شهيدي كه با زخم پنهان مي ايد

نفهميدي اي شعر !اي درد كهنه!
چرا زعفران از خراسان مي ايد؟!

چرا از ميان هزاران پرنده
كبوتر به اينجا فراوان مي ايد؟

میهمان ...

بی تاب بوی ناب حرم هستم ، دستم دخیل پنجره فولاد است

مادربزرگ نیستی اما باز ، دلتنگی ام به یاد تو افتاده ست

دنبال چشمهای تو می گردم در صورت تمامی زائر ها

دنبال خاطرات ترک خورده ، زیر عبور ترد مسافرها

یک چادر سفید گلی دارم ، یک دختر سه ساله بی تابم

این گنبد طلا چه قدر دور است ، سرتاسر مسیر نمی خوابم!

این گنبد طلا که پدر با بغض ،می گفت:( قبر ضامن اهوهاست)

می گفت بیمه حرمش هستی ، چون بهتر از تمامی داروهاست!

یک چادر سفید گلی بر سر ، بی تاب و گیج در بغل مادر

عطر گلاب ، گریه ، دعا ، قران ، حس می کنم نمی شنوم دیگر!

حس می کنم نمی شنوم دیگر ،جز یک صدا ، صدای دعا از دور

چشمم به گنبد تو که می افتد ، پر می شود فضای حرم از نور

حس می کنم کسی که دعا می خواند ، یک زائر غریب و مسافر بود

انگار یک نفر به دلم می گفت:(اینده تو بود که شاعر بود!)

اینده ای که دفتر شعرش را ، نذر کبوتران حرم کرده ست

اینده است و اینه ام هرچند ، از گریه چشمهاش ورم کرده ست!

اینده ام سراغ کسی می گشت ، در صورت تمام مسافر ها

یک پیرزن که دست مرا ول کرد ، در ازدحام دائم زائر ها!

یک پیرزن که چادر گلدارش ، بین کبوتران حرم گم شد

یا با کبوتران حرم پر زد ، یا اینکه چند دانهء گندم شد!

ضامن اهو ...

کلیپ زیبای امام رضا

(کلیک کن)

قصه...

ايا شبي براي خدا قصه گفته اي؟

يک شب به جاي اشک و دعا قصه گفته اي؟

هرگز به خواب راحت ماه و ستاره ها

لالاييِ شبانه و يا قصه گفته اي؟

گل تا سحر نشسته ولي غنچه ، خواب خواب

شايد براي غنچه ، جدا قصه گفته اي

ايا از ان خبر که به شيرين نداده اند

يا از صداي تيشهء ما قصه گفته اي؟

کي شعرِ دل سروده اي و شعر زندگي؟

تنها براي قافيه ها قصه گفته اي

در لابه لاي خواب گدا قصه خداست

ايا براي خواب گدا قصه گفته اي؟

زنجير قصهء عمو زنجير باف کو ؟

از پشت کوه  قصه ، کجا قصه گفته اي؟

وقتي نديده اي شب تنهايي مرا

از غربت نديده چرا قصه گفته اي؟

هرگز سر  خداي من و تو شلوغ نيست

ايا شبي براي خدا قصه گفته اي؟

قصه ...

یا هو...

در ميکدهء عشق ما

ساقي و ساغر نام دگرست

مِي ناب و پيمانه خم هم

نوع دگرست

در ميخانهء عشق ما

باده شراب ، رنگ و طعم دگر

و خرابي و خماري و مستي

چيز دگرست

در مکتب عشق ما

درد فراق و لذت وصال حرفهء دگر

مزه دگرست

در مسجد عشق ما

راز و نياز و نماز بگونه اي دگر

و عشق بازي با محبوب و معشوق

معناي دگر است

در مناجات عشق ما

ذکر و نجوا و نيايش باور دگر

و اه و اشک و سوز و گداز

مفهوم دگرست

در محراب عشق ما

اقامه و رکوع و سجود به شکل دگر

و قبله ما يه قله و يه قلب و يه قطره

و کعبه هم جاي دگر است ...

میکده عشق ...

حسرت خیس(10)

يار بي مهر و معشوق بي عشق من سلام ، سلام هاي تکراري مرا حتماً مي شناسي و حرفهاي بي جان و خسته ام که از پاي افتاده چرا که هر چه مي چرخد وهر جا که مي رود باز بي جواب برايم پس فرستاده مي شود

به خانه ام بيا ... اي يگانه يار ... انجا که بشر جز خنجرهاي از رو بسته ، نشاني از ادميت را در خود نمي يابند ... اه ، اي يگانه يار

چه درديست در ميان جمع بودن ولي در گوشه اي تنها نشستن

براي ديگران چون كوه بودن ولي در چشم خود ارام شكستن

براي هر لبي شعري سرودن ولي لبهاي خود همواره بستن

به رسم دوستي دستي فشردن ولي با هر سخن قلبي شكستن

به نزد عاشقان چون سنگ خاموش ولي در بطن خود غوغا نشستن

(از طرف یک دوست)

پرواز...

اي عاطفه بهار برخيز ، يك لحظه بيقرار بر خيز 

پاييز نشست در دل ما ، اي نغمه هر هزار برخيز

... نشسته‌ام و هي انتظار مي‌كشم تا بيايد كي از راه مي‌رسد؟ نمي‌دانم... دير نكرده است؟... نه! شايد دير نكرده نباشد ولي اين قدر هست كه من تحملم دارد كاملا ته مي‌كشد خيلي وقت است كه بي طاقت شده ام

از بس چشم چرخانده‌ام و هي اين طرف و ان طرف جست‌وجو كرده ام ديگر خسته شده‌ام اطمينان دارم كه خبر شدن از اين رفت‌هاي بي‌برگشت روزي تمام مي‌شود روزي كه خودم دچار اين فقره بشوم

زندگی ...

زندگي اموزگاري بي‌ترحم است و هر قدر هم كه خودت را به كوچه علي چپ بزني باز مي‌بيني كه به زور مي‌ايد و در دفتر ذهنت نقش‌هايي مي‌زند به خودت كه مي‌ايي مي‌بيني لاجرم چيزهايي را مي‌داني يا در واقع مي‌بيني كه چيزهايي را جبرا به تو اموخته است مثلا روزگار به تو مي‌اموزد كه در هر سن بايد منتظر شنيدن خبرهايي خاص باشي

واژه هایم چرا سپید شدند؟ غم استاد پیرشان کرده ست

کوچ ان وسعت همیشه سبز ، بی شکوه و حقیرشان کرده ست

بیتهایم سیاه پوشیدند ، ابر بر روی ماه پوشیدند

نکند اشتباه پوشیدند! بس که این درد پیرشان کرده ست

اشک در پشت واژه های یتیم ، می نشیند که کوه بغض شود

بغض هایی که پلک سنگینی ، در گلویم اسیرشان کرده ست

در گلویم اسیر دردی سخت ، رفته تا مغز استخوان غزل

استخوان در گلوی هر مصرع ، از نفس نیز سیرشان کرده ست

شعر وقتی که شعر ناب شود ، واژه وقتی که قیصری باشد

هر هجا جای روشنی دارد ، لحن تو سختگیرشان کرده ست

هر هجا جای روشنی دارد ، جای تو در کجای دنیا بود

قله هایی که فتح کردی ، عشق ، از تو منت پذیرشان کرده ست

قله هایی که فتح شد ، حالا ، می روی تو ، نمی روند انها

وقت رفتن نبود اما مرگ ، چه قدر زود دیرشان کرده ست!!!

تا سپیده ...

حالا من هم نشسته‌ام و هي انتظار مي‌كشم و هي چشم مي‌چرخانم و هي تمنا مي‌كنم تا ديگر داغي نبينم... تا بيايد روزي كه خودم دچار اين فقره بشوم...

بی بهانه...

درد
حرف نيست
درد نام ديگر من است
من چگونه خويش را صدا كنم

تو را به راستي
تو را به رستخيز
مرا خراب كن
كه رستگاري و درست كاري دلم
به دست كاري همين غم شبانه بسته است
كه فتح اشكار من
به اين شكست‌هاي بي‌بهانه بسته است

...

با ان‌كه جز سكوت جوابم نمي‌دهي
درهر سؤال از همه پرسيده‌ام تو را

من
سال‌هاي سال مردم
تا اين‌كه يك دم زندگي كردم
تو مي‌تواني
يك ذره
يك مثقال
مثل من بميري؟

نام تو نور
نام تو سوگند
نام تو شور
نام تو لبخند

بگفت احوال ما برق جهان است
دمي پيدا و ديگر دم نهان است
  
اي سلسله در سلسله در سلسله مويت
وي اينه در اينه در اينه رويت
چشمان تو چشمان تو هوهو
حق حق چه بگويم چه من از اين همه اويت
زيبايي سكراور رباني افاق!
بي‌شخصه شرابي تو و افاق ، سبويت
هر سبزه كه از خاك برايد ، كلماتت
در چاه ، فروريخته اسرار مگويت
اي زمزمه هر شب تنهايي جبريل
وي زمزم اواز خداوند ، گلويت
دريايي و هر چشمه به ژرفاي تو جاري
فردايي و هر لحظه شتابنده به سويت

پچ پچ...

من همسفر شراب از زرد به سرخ

من همره اضطراب از زرد به سرخ

يك روز به شوق هجرتي خواهم كرد

چون هجرت افتاب از زرد به سرخ

***********************

شعاع درد مرا ضرب در عذاب كنيد

مگر مساحت رنج مرا حساب كنيد

محيط تنگ دلم را شكسته رسم كنيد

خطوط منحي خنده را خراب كنيد...

**********************

افتاد ، ان سان كه برگ ، ان اتفاق زرد  مي‌افتد

افتاد ، ان سان كه مرگ ، ان اتفاق سرد ، مي‌افتد

اما ، او سبز بود و گرم كه ، افتاد

**********************

تا شعله در سريم ، پروانه اخگريم

شمعيم و اشك ما ، در خود چكيدن است

ما مرغ بي‌پريم ، از فوج ديگريم

پرواز بال ما ، در خون تپيدن است

**********************

ديشب باران قرار با پنجره داشت

روبوسي ابدار با پنجره داشت

يكريز به گوش پنجره پچ پچ كرد

چك چك ، چك چك ... چكار با پنجره داشت

بالاتر از عشق...

بالاتر از عشق کلیک کن

قطار رفت تو رفتي تمام ايستگاه رفت...

ابرهاي خبر اين چه باراني بود...

سخت سردم شده اين سوز زمستاني بود

قیصر ...

رفت تا دامنش از گرد زمين پاك بماند

اسماني‌تر از ان بود كه در خاك بماند

دل و دامان شب انگونه ز سوز دم او سوخت

كه گريبان سحر تا به ابد چاك بماند...

خبر اوار بود ، اواري صبحگاهي ، درست مثل اواز فرورديني ، خبر مرگ سيد حسن حسيني يار پيش رفته قيصر امين پور ، همو که برايش در اخرين کتابش "دستور زبان عشق" نوشته بود:

هر چه شعر گل کنم ، گوشهء جمال تو!

هر چه نثر بشکفم ، پيش پاي تو نثار

انگار اين بار قيصر جانش را شعر کرده براي رفيق! از او توقعي جز اين هم نبود که خودش مي گويد:

از تمام رمز و رازهاي عشق جز همين سه حرف ساده ميان تهي چيز ديگري سرم نمي شود ...

من سرم نمی شود ولی...

راستی

دلم که می شود!

بفرماييد فروردين شود اسفندهاي ما
نه بر لب ، بلكه در دل گل كند لبخندهاي ما

بفرماييد هرچيزي همان باشد كه مي‌خواهد
همان ، يعني نه مانند من و مانندهاي ما

بفرماييد تا اين بي‌چراتر كار عالم ، عشق
رها باشد از اين چون و چرا و چندهاي ما

سر مويي اگر با عاشقان داري سر ياري
بيفشان زلف و مشكن حلقه پيوندهاي ما

به بالايت قسم ، سرو و صنوبر با تو مي‌بالند
بيا تا راست باشد عاقبت سوگندهاي ما

شب و روز از تو مي‌گوييم و مي‌گويند ، كاري كن
كه «مي‌بينم» بگيرد جاي «مي‌گويند»هاي ما

نمي‌دانم كجايي يا كه اي ، انقدر مي‌دانم
كه مي‌ايي كه بگشايي گره از بندهاي ما

بفرماييد فردا زودتر فردا شود ، امروز
همين حالا بيايد وعده اينده‌هاي ما

نمایشگاه الکامپ

 

بدینوسیله از شما دوستان عزیز دعوت به عمل می اید از غرفه شرکت ارتاک واقع در سالن ۳۵ -غرفه شماره ۱۶ در محل دائمی نمایشگاه های بین المللی تهران

نمایشگاه Elecomp 2007

از تاریخ ۶/۸/۸۶ الی ۹/۸/۸۶ بازدید فرمائید

HT.GROUP

گروه تکنولوژی برتر...

فروش انلاین

{بزودی}

Hello yahoo .net

سلام ياهو! چطوري؟ سلامتي؟ ما هم بد نيستيم. ملالي نيست جز دوري شما كه ان‌هم به لطف حذف ما از ليستت بيشتر شده.

حالا شناختي؟ ما را يادت امد؟ ما ايراني هستيم. يعني اهل ايرانيم. ايران هم كه حتما مي‌داني كجاست؛ چون تو امريكايي هستي و هر روز اخبار جديدي از تهديد ما به جنگ و بمب و اين حرف‌ها روي سايتت مي‌گذاري.

اگر مي‌خواهي بيشتر راجع‌به ايران بداني كافي است به نقشه دنيا نگاه كني. ما انقدر كوچك نيستيم كه براي پيدا كردنمان خيلي زحمت بكشي.

وسط يكي از راهبردي‌ترين نقاط دنيا، يعني خاورميانه، يك گربه مي‌بيني كه ارام سر جاي خودش نشسته و به‌قول ان جوك معروف، دارد ماستش را مي‌خورد.

البته اين گربه قبلا اين‌قدرها هم ساكت نبود. اصلا يك شير بود. يك شير پرابهت كه نگاه به يال و دمش همه را سرجاي خودشان مي‌نشاند. دمش توي هند بود، سرش توي اروپا، پايش در يمن بود و سرش در مصر.

Hello yahoo.net

2هزارسالي اين‌جوري بود؛ حالا يك وقت بزرگ‌تر، يك وقت هم كوچك‌تر. اگر بازهم دقيق‌تر بخواهي ما 7هزارسال پيش به اين سرزمين امديم، مثل شما كه 500 سال پيش بهاآمريكا رفتيد.

تقريبا 3هزارسال پيش بود كه حكومت‌هاي محلي بزرگي راه‌انداختيم، مثل شما كه 350 سال پيش حكومت‌هاي محلي راه‌انداختيد.

دقيقا 2566 سال پيش بود كه كورش كبير، كه تقريبا همه دنياي ان‌روز را فتح كرده‌بود، با فتح بابل، بزرگ‌ترين شهر دنيا، (همين بغداد كه الان دست شماست) اولين امپراتوري بزرگ تاريخ را بنا كرد، اسمش را هم پدران ما گذاشتند: «ایران»، مثل پدران شما كه دقيقا 231 سال پيش در جنگ با انگليس‌ها امپراتوري‌تان را بنا كردند و اسمش را گذاشتند «ايالات متحده».


جالب اين كه وقتي كورش بابل را بدون ريختن خون از دماغ يك نفر فتح كرد، اعلاميه‌اي صادر كرد كه‌ الان به‌ان مي‌گويند: «نخستين اعلاميه حقوق بشر» و در ان اهداف متعالي‌اش را شرح داد، مثل پدران شما كه وقتي در جنگ با انگليس‌ها پيروز شدند، اعلاميه‌اي نوشتند به نام: «اعلاميه استقلال» و در ان اهداف شان را شرح دادند.

از زمان تأسيس، ايران حدود 2 هزارسال است كه در مناسبات جهاني نقش اساسي داشته. مثل شما كه 150 سال است نقش مهمي در دنيا داريد.

از اين مدت، ايران حدود 1100 سال ابرقدرت جهاني بوده‌است، مثل شما كه 80 سالي‌است كه اين وضع را داريد و از اين مدت، ايران 600 سال (در دور‌ه هاي مختلف) تنها ابرقدرت دنيا بوده، مثل شما كه 16 سال است تنها ابرقدرت دنيا هستيد.

مي‌بيني ياهو جان! ما چقدر مشتركات تاريخي داريم. حالا يك صفر و دو صفر اختلاف كه اين حرف‌ها را ندارد.

حالا برو تاريخ بخوان ببين ملل مختلف، وقتي ايران به تنهايي ابرقدرت دنيا بوده درموردش چه نوشته‌اند و الان كه امريكا به تنهايي ابرقدرت دنياست در موردش چه مي‌گويند.

راه دوري هم نمي‌خواهد بروي، از همين دوستان يهودي‌مان مي‌تواني بپرسي كه شرح الطاف حاكمان ايران را در كتاب‌هاي مقدسشان اورده‌اند.

راستي مي‌داني چه‌كسي اين شير پريال و كوپال را شكل گربه كرده؟ همان كساني كه پدران شما با ان‌ها جنگيدند و ان‌ها را از سرزمين‌هايي كه اباد كرده‌‌ بودند بيرون ‌انداختند، با نانجيبان و خيانتكاران همدستشان روي‌هم ريختند، يكي يالش را كند، يكي دمش را كه شد اين گربه ارام.

البته اين گربه ارام در دلش هميشه شير داشته، هميشه؛ از داستان‌ها و افسانه‌ها كه بگذريم، يكي اريوبرزن بوده، يكي هم سوره‌نا. يكي بهرام مهران بوده، يكي هم ابومسلم خراساني.

يكي يعقوب ليث بوده، يكي هم حسن صباح. يكي رئيس‌علي دلواري بوده، يكي هم حسن باقري و محمد جهان‌ارا.

خلاصه اگر بخواهيم شرح بدهيم كه براين ملت چه‌ها كه نگذشته، شرح اسفار هم درمقابلش چيزي نيست.

حالا هم چند صبايي‌است كه دور، دور شماست و هركاري كه مي‌خواهيد مي‌كنيد! ما را هم از ليست‌تان حذف كنيد. ايرادي ندارد.

به قول ما ايراني‌ها: «اين نيز بگذرد!» اين هم بمب ما. ماجرا را كه احتمالا تا حالا فهميده‌ايد.

ه‌قول يكي از وبلاگ‌ها: «یاهو به‌عنوان یكی از دو پورتال بزرگ اینترنتی، نام ایران را از لیست صفحات ثبت نامش حذف كرده.

یعنی وقتی كه به‌عنوان یك ایرانی بخواهید از گوشه‌ای در دنیا، ثبت نام كنید و شناسه‌ای مجازی برای خود بسازید، با نام هر ده‌كوره و تكه خاكی برخورد می‌كنید غیر از سرزمین پاك و اهورایی خودتان.

یعنی اینكه نمی‌خواهند سرپا باشیم، نمی‌خواهند باشیم، نمی‌خواهند ایرانی دوران باشكوه باشیم... می‌خواهند ایرانی روزهای اغامحمدخان باشیم؛ بی‌خاصیت، ارام، بی‌غیرت، ساكن و بی‌حركت، نادان و جاهل، مشغول به درگیری‌های داخلی..» البته اگر از اشتباه لپي اغامحمدخان به‌جاي ناصرالدين‌شاه كه بگذريم، دقيقا چنين اتفاقي افتاده‌است.

ماجراي «خليج فارس» را كه يادتان هست.

دوستان وب‌باز، سايتي راه‌انداختند كه در ان توضيح مي‌داد كه خليج عربي نامي جعلي براي سرزميني‌است كه قرن‌هاست «خليج فارس» ناميده مي‌شود، حتي در نقشه‌هاي عربي (arabian-gulf.info).

بعد ملت اين سايت را به هم لينك دادند و اين‌طور شد كه يك بمب گوگلي راه‌افتاد. هركس از هرجاي دنيا با كليدواژه Arabian Gulf جست‌وجو مي‌كرد، در انتخاب اول به اين سايت مي‌رسيد (و البته هنوز هم).

برهمان سياق هم باز دوستان وب‌باز در اعتراض به اين حركت ياهو، وب‌سايتي ساخته‌اند و مي‌خواهند بازهم يك بمب گوگلي ديگر را بتركانند.

Yahoo mail كلمه‌ای است با وزن اینترنتی مشابه Arabian Gulf و كمی بیشتر.

در جست‌وجوهای مردم دنیا، معمولاً یكی از 300 كليدواژه اصلی جست‌وجو شده و حتی از كلماتی مثل بوش یا ایران هم ان را بیشتر می‌كاوند.

لینك helloyahoo.net را هر كجا كه می‌توانید، در وبلاگ‌ها، سایت‌ها، فوروم‌ها و صفحات اینترنتی‌تان قرار بدهید و با متنی كه در صفحه اصلی بمب گوگلی Hello Yahoo قرار گرفته هم‌فكری كنید.

البته بعضي‌ها هم اشتباهات لپي انجام داده و به قولي از ان‌ور بام افتاده‌اند. مثلا يك دوست وبلاگ‌نويس نوشته: «مسئله‌هایي برای من پيش امده و ان این است كه چرا ما ایرانیان و كسانی كه ادعای ایران‌دوستی داریم به فكر ترمیم چهره ایران در دنیا نیستیم؟

چرا به جای بمب گوگلي در اعتراض به یاهو، در مورد فرهنگ ایران امروزاخلاق مهمان‌نوازی و مهربانی ایرانیان مطالبی نمی نویسیم؟

به‌نظر من باید دست از ساخت بمبهای این چنینی كه نتیجه‌اي هم نخواهد داشت برداریم و در وبلاگهای مختلف خود و به زبانهای دیگری به جز فارسی از زندگی مردم ایران امروز بگوییم تا شاید افكار جهانیان در مورد ایران عوض شود و جهانیان بدانند كه ما در بیابانها زندگی نمی‌كنیم و سوار شتر نمی‌شویم!»

براي اين دوست عزيز و همه عزيزاني كه نمي‌دانند بمب گوگلي چيست، بگوييم كه بمب گوگلي دقيقا همان وب‌سايتي است كه شما از آن يادكرده‌ايد.

اگر به helloyahoo.net برويد با شرح كوچكي از سرزمين ايران و ملت ايران به انگليسي سليس مواجه مي‌شويد كه يكي از بهترين شرح‌هاي كوتاهي است كه از مردم ايران و سرزمين‌شان امده‌است.

.منظور از بمب گوگلي هم اين است كه در وب‌سايت‌هايمان ان را به هم لينك بدهيم كه باتوجه به ساختار جست‌وجوي گوگل، اين سايت در صدر نتايج جست‌وجوي كليدواژه «Yahoo mail» قرار بگيرد و مردم جهان و به‌خصوص گردانندگان ياهو مجبورشوند ان‌را بخوانند.

وگرنه اين نه يك بمب است، نه موشك و نه عمليات انتحاري. كارش هم فقط اطلاع‌رساني است، همين.

در وصف مولوی...

مولوی ان عارف و مرد بزرگ

تک درخت عشق و استاد  سترگ

سوز بخش عاشقان راهرو

فیض بخش بیدلان در گرو

رهبر دانا به اهل زبدگان

رهنما بر سالکان در هر زمان

عارف از گوشه میخانه جست

رشته های وصل را با دوست بست

در ره عشق و محبت پا گذاشت

رهنما بر عاشقان بر جا گذاشت

خاک پای حضرت لولاک شد

جسم او از عشق بر افلاک شد

مثنویش مغز قران کریم

پر همی باشد ز اسرار رحیم

قرن ها گر بگذرد او زنده هست

از طفیل عشق او پاینده هست

باش عاشق همچو مولانای روم

تا نگردی تحت تاثیر هجو م

گوش کن اواز مولانای روم

تو نهی زهل چنین یک مرز و بوم

تو ز مولای به مولا باز رو

در ره عشق خدا با ساز رو

از خود از جملگی بیگانه شو

عاشق ان سانه و میخانه شو

غیر از دلدار بگذر از همه

تا بیبینی خود چو دارد زمزمه

گوش کن اواز ان دلدار را

نعره منصور را در دار را

خود همی گوید بیا دیوانه شو

با محبت پیشه گان همخانه شو

عاشقی با روی مولا زندگیست

باختن دل را به مولا بندگیست

پس بشو تو با محبت پیر پیر

ور بمیری با محبت میرمیر

گفت هجران سوز و ساز مولوی

شمه ای از بحر  باز مثنوی