الهه ناز
با دل من بساز
نشد یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه
من باشم واون باشه ویک شب مهتابی باشه
نشد یه جا بمونه و آخر بشه مال خودم
حتی یه بار یادش نموند ماه و روز تولدم
با همه التماس من نشد دیگه نره سفر
شعرام بجز اون روی هر دیونه ای گذاشت اثر
نشد برم بغل بغل واسش شقایق بچینم
نه اینکه من نخوام برم نذاشت گلا رو ببینم
نشد همه دعا کنن همیشه اون باشه پیشم
یکی میگفت خواب دیده که اون گفته عاشقش میشم
اما نشد قسمت ما یه لحظه ی روشن و خوش
پیغام واسش فرستادم بیا بازم منو بکش
نشد که نشکنه بازم این چینی شکستنی
هیچ جای دنیا ندیدم عجب چشای روشنی
باور نکرد یه موژ شو به صد تا دریا نمیدم
یه تار مو خواستم نداد گفت بتو دنیا نمیدم
راست میگه هر چی اون بگه من کجا و دیوونگی
چه جور به حرفش گوش کنم اون گفت بچسب به زندگی
خلاصه که اخر نشد ما گل سرخ رو بو کنیم
اون گفت برو که بتونیم خوب حفظ آبرو کنیم
نشد یه بارم برسم به آرزوها ی محال
یه خاطره مونده برام با یه سبد میوهء کال
نشد منم واسه یه بار به آرزوها م برسم
گذشته کار از کارمون دیر شده به خدا قسم
نشد به موقع این کویر ابری شه بارون بگیره
نشد خودش آیینه که هست بیاد و شمعدون بگیره
نشد بپاشم زیر پاش عطر گل محمدی
نشد بهم جواب بده حتی بهم بگه بدی
نشد دوست دارم بگه به من که نه به دیگری
نشد یه بارم رد نشه از روی شعرا سر سری
نشد یه کاری بکنه که بدونم دوسم داره
اتیش گرفتمو یه بار نگام نکرد بگه اره
نشد یه بار حرف بزنه نزاره پای سر نوشت
نشد یه شب نگم خدا الهی که بره بهشت
نشد شبی یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم
نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم
نشد برم نشد نره نشد بخواد نشد بیاد
نشد ولی شاید بشه واسم دعا کنید زیاد
از شما پنهون نکنم یه حرفهائی بهم زده
گفته همین روزا میاد اما هنوز نیومده
قصه داره تموم میشه مثل تموم قصه ها
فقط واسم دعا کنید اول خدا بعدم شما