{برای شنیدن موزیک فلش ، موزیک وب را قطع کنید}

چشمم به انتظار تو تر شد نيامدي

اشكم شبيه خون جگر شد نيامدي

 گفتم غروب جمعه تو از راه مي رسي

عمرم در اين قرار به سر شد نيامدي

تا خواستم به جاده ي وصل تو رو كنم

غفلت مرا رفيق سفر شد نيامدي

در مسجديم و طاعت اين ماه شغل ماست

بي قبله هر نماز به سر شد نيامدي

اين نفس بد مرام مرا خوار و زار كرد

روز و شبم به لغو سپر شد نيامدي

رسوايي گداي تو از حد گذشته است

عمرم به هر گناه هدر شد نيامدي

از ما گناه سر زد و تو شاهدش شدي

ديدي دلم به راه دگر شد نيامدي

خسران زده كسي است كه از يار غافل است

بي تو دعا بدون اثر شد نيامدي

از ما كه منفعت نرسيده براي تو

هر چه ز ما رسيده ضرر شد نيامدي

گفتيم لا اقل سر افطار مي رسي

ديده به راه ماند و سحر شد نيامدي

 گلدسته ها...

اگر امروز باشد يا که فردا

سرا پا گوش باشم يا تماشا

تو را خواهم بدست اورد اخر

ميان شهر باشي يا که صحرا

به تو نسبت نخواهم داد غيبت

تو هرجايي تو هر جايي تو هر جا

تو عيسايي و ما لنگان و کوريم

دگرها سا مري اند و تو موسي

گل گلدسته ها با بوي تو خوش

بخواند از تو نافوس کليسا

تو نور مطلقي ما ظلمت محض

تو دريايي و ما کفهاي دريا

تو باغ دلفريبي ما گل ياس

تو يعني حسن و ، زشتي معني ما

سواد ديدنت در چشم ما نيست

ندارد فرق ابجد يا الفبا

تو طاوس بهشتي ، زاغ ماييم

تو يوسف ما ز اقوام زليخا

تو چوپاني و عالم گله ي تو

مران از گله ات چشم مدارا

غمت مانند گيسوي شب قدر

شب هجرت شب تاريک يلدا

سرم را زيرپايت ميگذارم

اگر امروز باشد يا که فردا

باز امشب رونق دل پا گرفت

بهر ياري دلنشين احيا گرفت

ياد کرد از دلبري زيبا جبين

ماه روئي طلعت و خوش همنشين

امده يوسف دوباره بر زمين

خوشگلي بالا بلند و دلنشين

امده زهرا سرشت جان فروز

ليلي جان و جهاني سينه سوز

امده حيدر مثال ديگري

تا نمايد شيعيان را رهبري

امده حُسن حسن از ماسوا

امده زيبا ترين روياي ما

امده شيري زنسل کربلا

بهترين سرمايه ي ارباب ما

اي فداي نغمه ي زهرائي ات

جان فداي شيوه ي اقائي ات

اي ابرمرد غريب يکه تاز

کهنه شد دردت بيا اي دلنواز

اي اميد دردهاي بي کسان

اي امير بي سپاه اين زمان

خيمه دوش غصه هاي شيعيان

اي شهنشاه و امير بي نشان

کي مي ائي تا که سربالا کنم

بين مردم تا سري پيدا کنم

کي مي ائي درد گيرد التيام

اي امير و ذوالفقار در نيام

کي مي ائي تا که بي تابم کني

لايق ديدار اربابم کني

کي مي ائي کربلا بي تاب توست

تشنه ي يک جرعه مي از اب توست

کربلا با اشک مي گويد بيا

ساقي بي مشک مي گويد بيا

اب بود و يک بيابان انتظار

کودکي بهر عمويش بي قرار

علقمه يکباره بوي ياس داد

يا اخا ادرک ندا عباس داد

بوي زهرا در فضا پيچيده بود

در کنارش مادري رنجيده بود

در دل خود كشيده ام نقش جمال يار را
پيشه خود نموده ام حالت انتظار را

ريخته دام و دانه شه از خط و خال خويشتن
صيد نموده مرغ دل برده از او قرار را

سوزم و سازم از غمش روز و شبان بخون دل
تا كه مگر ببينم ان طره مشكبار را

دولت وصل او اگر يكشبي ايدم بكف
شرح فراق كي توان داد يك از هزار را

چشم اميد دوختن در ره وصل تا به كي
برده شرار هجر او از كفم اختيار را

اي مه برج معدلت پرده زچهره برفكن
شوي زچشم عاشقان زاب كرم غبار را

سوختگان خويش را كن نظر عنايتي
مرهمي از كرم بنه اين دل داغدار را

حيران را ز جلوه اي از رخ خويش مات كن
تا رهد از خودي خود ترك كند ديار را

نور...

عمري به انتظار نشستم نيامدي

چشم از همه بغير تو بستم نيامدي

اي مايه اميد بشر ، حضرت كرم

از هركسي بجز تو گسستم نيامدي

اي خضر راه گمشدگان در مسير عشق

چشم انتظار هرچه نشستم نيامدي

اي سرو سرفراز گلستان زندگي

ديدي مگر حقيرم و پستم نيامدي

گفتي دل شكسته بود جاي من فقط

اين دل به خاطر تو شكستم نيامدي

عمري در ارزوي تو اخر شد و هنوز

در ارزوي روي تو هستم نيامدي

مست گناه ، مرد حقيقت نمي شود

ديدي هميشه غافل و مستم نيامدي

زندان تن كليد ندارد بغير مرگ

چون از رگ حيات نرستم نيامدي

دلم هواي تو كرده هواي امدنت

صداي پاي تو ايد صداي امدنت

بهار با تو بيايد به خانه ي دل ما

سري به خانه ي ما زن صفاي امدنت

هنوز مانده به يادم كه مادرم مي خواند

زمان كودكي ام قصه هاي امدنت

حساب كردم و ديدم كه با حساب خودم

تمام عمر نشستم به پاي امدنت

چقدر وعده ي وصل تو را به دل بدهم

چقدر جمعه بخوانم دعاي امدنت

نيامدي و دلم شكستي اي مولا

چه نذرها كه نكردم براي امدنت

انتظار...

صداي امدنت را به گوش ما برسان

زمان غيبت خود را به انتها برسان

نگاه نافذ خود را بر اين گدا انداز

براي درد نهفته کمي دوا برسان

اگرچه بهر ظهورت نکرده ام کاري

بيا و بر لب ما فرصت دعا برسان

به صبح جمعه موعود زائرم فرما

به خاکبوسي روز فرج مرا برسان

براي روز ظهور تو کعبه پا برجاست

بيا سرور دوباره بر ان بنا برسان

کنار تربت زهرا به وقت نافله ات

دعاي خويش به ياري اين گدا برسان

نوشته ام به وصيت اگر ميسر شد

بيا و مرده ما را به کربلا برسان