نیایش امام سجاد...
من بي سر و دستارم در خانه خمارم
يک سينه سخن دارم زان شرح دهم يانه

نيايش پررمز و رازترين گفت و گوي هستي است ، گفت وگويي ميان هيچ چيز و همه چيز ، نجوايي ميان ناداري و دارايي ، و ترنمي كه گاه در صدف دل باقي مي ماند وگاه از هزارتوي جان سر بر مي كشد و به شكل فريادي اسمان لطف را برمي اشوبد و درياي رحمت را مواج مي سازد:
اي بي نيازترين بي نيازان ، اينك ما بندگان در اختيار توييم ، و من نيازمندترين نيازمندان به تو هستم ، پس به لطف و گشايش خود ، نيازمان را برطرف نماي و ما را به بازداشتن از رحمت خود نااميد مگردان
خدايا! من در کلبه ي حقيرانه ي خود چيزي دارم که تو در عرش کبريايي خود نداري ، من چون تويي دارم و تو چون خود نداري
الهي! زهي خداوند پاک که بنده گناه کند و تو را شرم ، کرم بود
الهي! تو دوست مي داري که من تو را دوست دارم با ان که بي نيازي از من ، پس من چگونه دوست ندارم که تو مرا دوست داري با اين همه احتياج که به تو دارم
الهي! من غريبم و ذکر تو غريب ، و من با ذکر تو الفت گرفته ام زيرا که غريب با غريب الفت گيرد
الهي! شيرين ترين عطاها در دل من رجاي توست و خوشترين سخنها بر زبان اين گنه کار، ثناي توست و دوست ترين وقتها بر اين بنده ي مسکين گنه کار ، لقاي توست
الهي! مرا عمل بهشت نيست و طاقت دوزخ ندارم ، اکنون کار با فضل تو افتاد
الهي! اگر فردا گويند چه اوردي؟ گويم: خداوندا ! از زندان ، موي باليده و جامه ي شوخگن و عالمي اندوه و خجلت ، مرا بشوي و خلعت فرست و مپرس
امام سجاد(ع)
من درد ترا زدست اسان ندهم