راز مبعث...
محمد به مرز چهل سالگي رسيده بود تبلور ان رنج مايه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسياري را در بيرون مكه به تفكر و دعا بگذراند ، او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مي گذرانيد ، ان شب ، شب بيست و هفتم رجب بود ، محمد غرق درانديشه بود كه ناگهان صدايي گيرا و گرم درغار پيچيد: بخوان!
محمد درهراسي و هم الود به اطراف نگريست! صدا دوباره گفت: بخوان!
اين بار محمد با بيم و ترديد گفت: من خواندن نمي دانم صدا پاسخ داد:
بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد ، ادمي را از لخته خوني افريد ، بخوان و پروردگار تو را ارجمندترين است ، همو كه با قلم اموخت ، و به ادمي انچه را كه نمي دانست بياموخت و او هر چه را كه فرشته وحي خوانده بود باز خواند ، هنگامي كه از غار پايين مي امد زير بار عظيم نبوت و خاتميت ، به جذبه الوهي عشق بر خود مي لرزيد..

مبعث پیام اور وحی ، پیامبر نور و رحمت بر تمام مسلمانان جهان
![]()
![]()
مبارک باد![]()
![]()
![]()
پرده از ديده اگر دست خدا بردارد
ديده بيند که خدا هم غم حيدر دارد
دل اگر چشم خدا بين بخرد از بازار
فاش بيند که خدا يوسف ديگر دارد
سر اگر شور دگر از سر خود باز کند
فکرش ان است که دلشوره ي کو ثر دارد
دل عشاق اگر عارف لولاک شود
تازه فهمد که خدا از چه پيمبر دارد
با رسولان اولوالعزم و رسولان مبين
گر اوالامر نيايد ره ابتر دارد
بي علي ذره اي از سوي نبي معجزه نيست
ورنه در ندبه سخن از شجر واحده نيست
حال عشاق عوض مي شود از نام علي
عارف اشفته الله شود از کام علي
مصطفي مي شود انذار به ان لم تفعل
گر به خم کام نگيرد ز لب جام علي
کاتب وحي اگر غير علي هست بگو
وحي منزل به نبي مي رسد از بام علي
سر بعثت نه که اين مرتبه سر ازلي است
که خدا سکه خلقت زده با نام علي
اول و اخر خلقت به علي ختم شود
همه اقدام فلک بسته به اقدام علي
جان پيغمبر اعظم به خدا جان علي است
مومنون سوره ي زيباي محبان علي است
به خليل اتش اگر برد و سلامش دادند
چونکه شد يار علي اذن قيامش دادند
بس بهم ريخته از عشق علي بود نبي
چون سرازير شد از غار سلامش دادند
ادم و نوح دو ازاده ي دست علي اند
هر که دنبال علي رفت مقامش دادند
رتبه ي حضرت موسي که کليم اللهي است
با تولاي علي ذکر و کلامش دادند
يا علي داشت به لب حضرت عيسي از مهد
اين چنين بود دم گرم به کامش دادند
علي اقاي دو دنياست خدا مي داند
کفو او حضرت زهراست خدا مي داند
از ازل حافظ سر ازلي بود علي
روح سر خفي و سر جلي بود علي
غير زهرا که بود مادر خلقت بخدا
هيچ مخلوق نمي بود ولي بود علي
ان زماني که پيمبر نه نبي بود و ولي
به دم قدسي لولاک ولي بود علي
در شب روشن معراج به هر غيب و شهود
همره يار به انوار جلي بود علي
انچه در غار حرا بين چهل روز گذشت
مشق پيغمبر و سرمشق علي بود علي
دين و قران به تولاي علي مي نازد
حکم اسلام به امضاي علي مي نازد
گره از کار فلک شيعه اگر باز کند
فاش با غير نبايست که اين راز کند
راز ما راز علي عقده گشا ناز علي است
چاره اش هديه ي جان است اگر ناز کند
ما به دستور علي ياور حزب اللهيم
مرد نيست ان که به کس راز دل ابراز کند
بي علي راه کسي جز به تباهي نرود
که تولاي علي اين همه اعجاز کند
راه اسلام علي بود و علي هست نه غير
که محمد به علي بت شکني ساز کند
طائر قدس دل از پيک ازل مي خواند
اين قصيده است که ترکيب غزل مي خواند
اي دل و روح هراسان شب عيد است بيا
زائر ماه خراسان شب عيد است بيا
اين شب ليله محياست که دل زنده شود
شب ميلادي قران شب عيد است بيا
کنج ايوان طلا يکشبه بيتوته خوش است
اي دل يکشبه مهمان شب عيد است بيا
صحن قدس است مهياي نماز پرواز
طائر روضه ي رضوان ، شب عيد است بيا
ديده از پنجره فو لاد نمي گيرد چشم
که شب حاجت و غفران شب عيد است بيا
شب رحمت شب ديدار شب يار خوش است
شب احيا شب دلبر شب دلدار خوش است
من درد ترا زدست اسان ندهم