روز جهانی کودک بهانه خوبی است!

بضاعت نا چيز نگاه هاي ما از همان شور و شوقي وام مي گيرد که روزي دور يا نزديک ! چه فرقي ميکند؟

چشمهاي کود کانه هايمان را مي کرد يک طشت طلا ، دو تا خورشيد گرد و نوراني روي سرمان جا خوش کرده بود و قلبي که مثل حوض تازه اب انداختهء ارديبهشت ، عکس خورشيد را به بهترين وجه ممکن مي تاباند حوض قلب ما دو تا خورشيد داشت مثل همه بچه هاي قد و نيم قدي که دور و برمان بودند همان ها که زشت و زيبا روحشان کف دستشان بود و دو دستي ، واقعا دو دستي پيش چشمانت مي گذاشتند!

مشق کودک ...

هميشه وقتي بچه اي به چشمهايم زل مي زند از ناچيزي بضاعت نگاهم خجالت مي کشم ، خدايا اينها بچه اند يا فرشته؟ خدايا اين همه طشت طلا دور و برمان گذاشته اي که آبمان کني ؟ خدايا ما هم روزي دور يا نزديک ، فرقي مي کند ؟ دو تا خورشيد گرد و نوراني روي سرمان بود ... اين روزها طشت ما توي دلمان است ! مال بعضي ها به رنگ سرخ ، بعضي ها به رنگ اتش و بعضي ها اگر لطفي نصيبشان شود به رنگ اب ...

خدايا ارزوهاي ما توي همين جوراب جا مي گيرد رنگ و طرح کودکانه ارزوهايمان با تو ! مثل همين جوراب ، توفيق از خودت ، شادي بي کران از بچه ها و اميد طشت هايي طلايي از ما

روي سر يا توي دل ! چه فرقي مي کند ؟