رمضان...؟

رفيقان چشم ظاهربين بدوزيد که ما را در ميان سري است مکتوم
همه عالم گر اين صورت ببنند کس اين معني نخواهد کرد معلوم سعدي
نه اشتباه نکنيد من نمي خوام اين معني رو معلوم کنم ولي خوب همونطور هم که خودتون هم مي دونيد فلسفه روزه و رمضان چيز ديگه ايست
ميگن ماه رمضان ماه ميهماني خداست ، ماه برکت ، ماه رحمت ولي خوب هر سال که پيش مي ره همينطور از بعد عرفاني مردم کم ميشه و به بعد ماديشون اضافه ميشه (شاید هم اینطور نباشه)
ياد باد انکه رخت شمع طرب مي افروخت
وين دل سوخته پروانه بي پروا بود (حافظ)
من کار بکار شما ندارم من اين ماه مي خوام مست بشم مستِ مست ، ديونه ديونه
زان مي عشق کزو پخته شود هر خامي گرچه ماه رمضان است بياور جامي (حافظ)
(در بعضي نسخ صيام است )
جون شما من مي خوام با جام عشق مست مست بشم باور کنيد
البته خيليا ادعا ميکنن که قبلا ازين جام خوردن ولي :
کاين مدعيان در طلبش بي خبرانند کانرا که خبر شد خبري باز نيامد ( سعدي)
يکي از بوي دردش ناقل امد يکي از نيم جرعه عاقل امد
يکي از جرعه اي گرديده صادق يکي از يک پياله گشته عاشق
اينو شايد حدس بزنيد که من جزشون باشم ولي اينطور نيست
يکي ديگر فرو برده به يکبار خم و خمخانه و ساقي و ميخوار
توي اين ماه من مي خوام بر عکس ديگران خرقه زهد و ريا رو نابود کنم:
اميدوارم اين مسلمونيه يک ماه به تن شما بچسبه(البته به تن اونا که فقط همين ماه و مسلمونن)
اگر از عام بترسي که سخن فاش کني
سخن خاص نهان در سخن عام بگو (ديوان شمس)

نمي دونم مطلب و گرفتين يا نه خوب...
من اين حروف نوشتم چنانکه غير ندانست
تو هم ز روي کرامت چنان بخوان که تو داني
من درد ترا زدست اسان ندهم