حسرت خیس(8)
غربت راحتما نبايد لاي الفباي شهري غريب بيابي و يا جايي پشت لحظه هاي اشنا!
همين که عزيزت نگاهش را به ديگري تعارف کند کافيست
تا تو غريب شوي!
سلام سلامي به گرمي حرارت خورشيد سلامي به زيبايي گل سرخي در هنگام شکفتن
سلامي به زيبايي تمام زيبايي ها به تو که بهتريني سلام به ان کس که قلبم براي او مي تپد
زماني که فرصتي براي دوست داشتن و اشنايي نيست و دروغ و فريب را بر اين روزگار اوار مي بينم . . .
ساز خود را بر ميدارم و مثل هميشه تنها در دنيايم مي نوازم
ضرب اهنگ من نت هاييي است خسته که از دل برميخيزد و و نيرنگ ها را فرياد ميزند
دنياي من جز من نيست و من جز دنيايم نيستم و اين نواها تنها عبوري است چون مرهم بر خسته دلي شکسته ... !!!
نوشتنم براي نمردن است ، وگرنه روزهاست چتر خسته سکوت را هم بسته ام
اما بگذار بنويسم چند فانوس روشن از اسمان برايت اورده ام با چند خواب که تعبير نشد
تا بگذاري ته چمدان رفتنت دعاي خيرم را روي لباس هايت بگذار تا عطرش نرود
تنهايي پر هياهو را من برميدارم و از روزهاي با هم بودنمان به تو خرده ريز خاطره هاي دور را مي دهم
تا فراموش کردنشان کار سختي نباشد
تو با يک جرعه از درياي يادت ميــان بــاغ قـلبـــم جــا گــرفتــي
تو اي مغرورترين" فردا روز محاکمه ي توست ، اعدام يا حبس ابد جزئيات خيانت
معلوم نيست ، اما اثر انگشت تو روي قلبي شکسته پيدا شد
اگر ميدانستم به
واسطه ي سرقت محبت مرا در دادگاه چشمانت محاکمه خواهي کرد و خود به
قضاوت خواهي نشست و مرا به جرم صداقت و مهرباني از همه چيز محروم خواهي
کرد و به پشت ميله هاي زندان تنهايي خواهي انداخت هرگز چشم به سوي
پنجره ي هميشه غمگين چشمانت نمي گشودم
تو......... ::
اي کاش مي دانستي شبها تنها ستاره اي را که به نامت زده ام به چشمانم سنجاق مي کنم...
تا يادم نرود در روي زمين هم کسي هست که سبزي لحظه هايش روزي ارزويم بود ...
تقديم به چشم هايي که در راه ماندند و دل هايي که انها را راندند
تقديم به اشک هايي که غرورشان شکست و عهدهايي که کسي انها را نبست
تنها براي تو مي نويسم بيا زير سايه امن ترين سايه بان هستي ، دلواپس دلواپسي هاي يکديگر باشيم
(از طرف یک دوست)
من درد ترا زدست اسان ندهم