تبليغاتX

http://raze-cheshm.com

رنگ پشت زمینه
عشق@دوستی@صداقت@مهربانی@شعر و ...
ما همه فانی و او پا بر جاست عشق را میگویم بی گمان عشق خداست

همه شبهاي غم ابستن روز طرب است

يوسف روز ز چاه شب يلدا ايد

...یلدا...

شب دراز است از بهر راز گفتن و حاجات خواستن و چنين است که مولانا راز و رمزي با شب داشته :

بيگاه شد بيگاه شد ، خورشيد اندر چاه شد

خورشيد جان عاشقان در خلوت ا...شد

و در مورد زيبايي شب براي عاشقان گفته :

اي خداوند يکي يار جفا کارش ده

دلبر عشوه گر سرکش خونخوارش ده

تا بداند که شب ما به چسان مي گذرد

هم عشقش ده و عشقش ده و بسيارش ده

+ نوشته شده در  شنبه 30 آذر1387ساعت 22:35  توسط علی گدا | 

کسيکه روز قربان غير خود را کند قربان نفهميده است هرگز معني قربان را

فرا رسيدن عيد سعيد قربان مظهر اراده ، عشق و وفاداري

مطلع الظهور دلدادگي و سرسپردگي بردرگاه معشوق ازلي

بر تمام مسلمانان جهان مبارک باد


درمقام ازمايش دشوار الهي ، او بايد از ميان فرمان معبود و فرزند مولود يکي را برگزيند ، دو نسبت خيلي گرامي و بيمناک ، مگر ميشود بسادگي پذيرفت که فرزند خود را براي فرمان معشوق در زير شمشير بران و براق خونريز قرار داد و چشم از همه دوران کودکي و نوجواني و جواني او فرو بست ؟ اگر غير ابراهيم بودي ، ترک و تولا ميکردي و عذر و تبرا ميجستي ، او چنين نکرد و از مرحله امتنان به اين ازمايش پروردگار پذيرفت که جان پاره ي گرامي اش راهديه ي معبود و معشوق فراجهاني خود کند

ازمون الهی...

عيد قربان است اي قربان چشمان سياهت

باز گرد از کعبه چشمم روز و شب باشد براهت

هيچ ميداني که شامم روشن است از ياد رويت

هيچ ميداني که روزم شب بود بي روي ماهت

من ندانم با که دارد روي دل جادوي چشمت

اينقدر دانم که ناز و نغمه خيزد از نگاهت

سالها شير افکني ها کردي اي اهوي وحشي

وادي ايمن شده اين روزها نخجير گاهت

شور ان شيرين دهان را دردل زمزم فکندي

اي زليخا وش که يوسف تشنه برگردد ز چاهت

عقل را ويرانه کردي ، کعبه را بتخانه کردي

چيره بر معموره اسلام شد گرد سپاهت

سيل اکنون در حريم کعبه مي پيچد چو زلفت

کافري باشد چو من تا شويد اي کافر گناهت

تا دل ياران شکستي رفتي و احرام بستي

چادري کافور گون افتاد بر موي سياهت

اشک شوقي گر فشاني در بساط قرب جانا

يادي از من کن که جويم از ميان اشک و اهت

اي دل چون سنگ تو با سينه چون عاج گفته

راز ناز سخت گيرو سر لطف گاهگاهت

با لبي ميگون که جويد بوسه زان دندان سيمين

واي اگر سنگ سيه بوسي دريغ از اشتباهت

با کراماتي که داري رو چرا در کعبه اري

قبله گاه عشق شو تا کعبه ايد در پناهت

شاهد شوق افريني ، دلنواز و دلنشيني

شيوه شيوا دليلت ، خنده شيرين گواهت

از صفا و مهرباني کعبه صاحبدلاني

باش تا طوفي کنم من هم به گرد بارگاهت

کام مشتاقان بر اور تا شود مشکور سميت

ور به عزت جا بود در بارگاه پادشاهت

دلبرا با دردمندان ناز کن اما نه چندان

کز طلب گردد پشيمان خواستار نيکخواهت

گر ز اکسير محبت جرعه اي در جام ريزي

کوه غم ايد سبکتر در نظر از پر کاهت

جاي بلبل نيست خارستان بيا تا گلشن دي

بستري سازد ز خندان غنچه و خرم گياهت

سنگ سیاه...

اي حاج ، اكنون به كجا ميروي ؟ به خانه ؟ به زندگي ؟ دنيا ؟ رفتن از حج ، انچنان كه امده بودي ؟ هرگز اي كه نقش ابراهيم را در اين صحنه ايفا كردي ! هنرمند خوب در شخصيتي كه نقش او را بازي مي‌كند حل مي‌شود و اگر خوب بازي كرده باشد ، كار صحنه پايان مي‌گيرد و كار او پايان نمي‌گيرد ، هنرمنداني بوده‌اند كه از نقشي كه ايفا كرده‌اند ديگر بيرون نيامده‌اند و بر ان مرده‌اند ، و تو اي كه نقش ابراهيم را بر عهده داشتي ، نه به بازي كه به عبادت ، به عشق ، از نقش ابراهيم به نقش خويش رجعت مكن

کجایید...


پر گشودم به سوى خانه دوست
مستى‌ام از صفاى ساغر اوست

در مقام بلند ابراهيم
سر نهادم به سجده تسليم

رفتم و يافتم نشانه عشق
سنگ شبرنگ كارخانه عشق

حجرالاسودى كه دست خداست
دست و پا بسته ، پاى بست خداست

گوئيا كان عشق در دل اوست
كه حريم بهشت منزل اوست

در صفاى تو مست و هاجروار
مى‌دويدم به شوق ديدن يار

مروه را با صفاى دل رفتم
تا صفا بر دو پاى دل رفتم

طالب و خسته تا لب زمزم
به تمناى اب كوشيدم

جان من بس كه در طلب كوشيد
زمزمم زير پاى دل جوشيد

زمزم من ز يمن نام تو بود
رستگارى من ز جام تو بود

در شميم نيايش عرفه
در صفاى هواى مزدلفه

نفس گرم تو گل افشان است
خانه از پاى بست بر جان است

در وقوف مبارك عرفات
اين منم يا خسى است در ميقات

دست بر اسمان براوردم
گر كله خواستى ، سر اوردم

بسته عشق و خسته راهم
از تو جز معرفت چه مى‌خواهم

 

صفای دل...

اگر يك جرعه زمزم ، تشنه‏اى را سيراب مى‏كند ، يك قطره اشك ، صد دوزخ را خاموش مى‏سازد ، علم ، اب حيات است كه اسكندرها در پى‏انند و چشمه ان در دل است ، اگر در كعبه ، سنگى از خاك است ، اينجا جلوه دل از نور پاك است ، اگر انجا مشعر است ، اينجا مشاعر است ، اگر انجا عرفات‏ است ، اين جا معرفت است ، اگر انجا خوف‏ است ، اين جا بيم و اميد ، اگر انجا با تقصير از احرام بيرون مى‏ايند ، تقصير اين جا توبه‏ است . انجا هدى را قربانى مى‏كنند ، اين جا هديه به جانان مى‏اورند


خليل من كه به رخ كعبه دل و جان است
به راه او دل و جان چون ذبيح قربان است

شگفت نيست دل و جان فداى جانانى
كه قبله دل مشتاق و كعبه جان است

در ان منا كه تمنا و ارزوى دل است
به رسم قربان از جان گذشتن اسان است

غرض ز كعبه همان طواف خانه گل نيست
كه خانه دل ارامگاه جانانست

ميان كعبه حجاج و كعبه عشاق
هزار مرحله ره با دليل و برهان است

به كعبه انان بهر طواف خانه روند
وليك خانه خدا خويش در خراسان است

مرو به مروه صفا جوى و سعى كويى كن
كه جاى قوه نسل خليل رحمان است

امام ثامن ضامن على بن موسى
كه ذات پاكش مرات نور يزدان است

به حج اكبرت ار ارزو بود درياب
كه در زيارت اين كاخِ عرش بنيان است

ضريح اقدس او را شرف بود افزون
از انچه بيت الله را به چار اركان است

چنانكه ركن يمانى به كعبه اسلام
به ركن شرقى اين كعبه يمن چندان است

 

خانه دل...


عيد قربان گرچه ايين خليل ازر است
ملت اسلام را امروز زيب و زيور است

حبذا عيدى كه سرخ از خون قربانى او
گونه اسلام و روى ملت پيغمبر است

حبذا روزى كه ابراهيم را در كوى دوست
ذبح اسماعيل از يك گوسفند اسان تر است‎

حاجيان از جان چنان بوسند ان سنگ سياه
خانه حق را كه گويى خال روى دلبر است

سالى ار يك حج بود مر حاجيان را در حجاز
در خراسان خلق را هر روزه حج اكبر است

خانه حق را اگر خواهى بپو راه حجاز
ور بخواهى صاحب ان خانه در اين كشور است

اندرين عيدى كه ملت را همه فر و بها
از نو ايين سنت پاك خليل ازر است

سعى تو مشكور باد و حج تو مبرور باد
در حريمى كز شرافت كعبه را تاج سر است

 

 کدام...

قرباني کردن اسماعيل يک بهانه بود ، مثل همه‌ بهانه‌هاي عاشقانه‌ دنيا ، مثل همه‌ موانع سختي که عاشق در مسير رسيدن به معشوق بايد از ان بگذرد ، تلخ و  شيرين مثل عشوه‌ي معشوق ، سخت و اسان مثل گذشتن از خود به قصد يکي شدن با دوست ، دور و نزديک مثل لحظه‌ء وصل…

بين به عهد خود چسان كردم وفا
سوختم يكباره بر سامــــان عشق

انچــــــه گفتم در ازل اورده ام
مال و جان اندر ره جانان عشق

كاش صد جسمم بدى در راه دوست
تا شدى قربان ميـــــــــدان گاه عشق

پس خطابى امد از يزدان عشق
در زمين عشق بر سلطان عشق

كى حبيبا حبذا خوب امـــدى
با نواى عشق در ميدان عشق

من هم اندر وعـــــــــده خود صادقم
هر چه خواهى خواه از جانان عشق

مرحبا ممنون شــــدم از كار تو
خوب اوردى به جا پيمان عشق

غم مخور كه خون بهاى تو منم
از وجودت تازه شـد پيمان عشق

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آذر1387ساعت 21:0  توسط علی گدا | 

طنين بانک خوش عاشقي رسد به گوش
بيا به مدرسه عشق ثبت‏ نام کنيم
زلال زمزمه عاشقان به جام كنيم
طريق بندگي عشق را ز سرگيريم

 

مکتب عشق...

بسيج  به معناي اماده و مهيا و ساز و برگ و سامان دادن است ، اما در اصطلاح به نيروهاي مردمي داوطلبي گفته مي‌شود كه اماده‌اند در شرايط دفاعي و جنگي از كشور دفاع كنند

شروه...

 ز اه سينه ي سوزان ترانه مي سازم
 
چو ني ز مايه جان اين فسانه مي سازم
 
به غم گساري ياران چو شمع مي سوزم
 
براي اشك دمادم بهانه مي سازم

پر نسيم به خون اب اشك مي شويم

پيامي از دل خونين روانه مي سازم
 
در استان به خون خفتگان وادي عشق

برون ز عالم اسباب خانه مي سازم
 
چو شمع بر سر هر كشته مي گذارم جهان
 
ز يك شراره هزاران زبانه مي سازم

ز پاره هاي دل و جان شلمچه رنگين است
 
سخن چو بلبل از ان عاشقانه مي سازم
 
سر و تن و دل و جان را به خاك مي فكنم
 
حرفي بگوي و از لب خود كام ده مرا
 
ساقي ز پا فتاده شدم جام ده مرا
 
فرسوده دل زمشغله جسم و جان بيا
 
بستان ز خود ، فراغت ايام ده مرا

رزق مرا حواله به نامحرمان مكن
 
از دست خود باده گلفام ده مرا
 
بوي گلي ، مشام مرا تازه مي كند
 
از دست خويش باده گلفام ده مرا
 
عمرم برفت و حسرت مستي ز دل نرفت
 
اي گلعذار بوسه به پيغام ده مرا

شور زندگی... 


چشمش به شكوه صبح باراني بود

جانش چو تن سپيده ، نوراني بود

تا روز بزرگ وصل ، تا فصل قرار

درياي دلش هماره توفاني بود

***

چون موج رميده ، بيقراري مي‌كرد

از مرز عقيده ، پاسداري مي‌كرد

با نقش شگرف عشق در چشمه چشم

تعليم طريق جان نثاري مي‌كرد

***

پيراهن ماهتاب ، پوشيد دلت

در خلسه جاودانه ، جوشيد دلت

در خلوت رازگون ياران خدا

لاجرعه رحيق عشق ، نوشيد دلت

***
تصوير ترا به لاله پيوند زدم

با خيزش گرم ناله پيوند زدم

گل زخم سترگ اسمانگير ترا

با زخم هزار ساله پيوند زدم

***

چندان كه صفاي نو بهاران سبزست

اواز لطيف باد و باران سبز است

اي سرخ ترين نشانه بيداري

يادت به چگاد روزگاران سبزست

***

چندان عطش و شتاب در جان تو بود

گويي گل افتاب در جان تو بود

دريا دل دشتهاي خورشيدي عشق !

خون واژه شعر ناب در جان تو بود

***

با ذكر و دعا ، فراق را معني كرد

يكرنگي و اتفاق را معني كرد

با سينه شرحه شرحه در جبهه عشق

خون واژه اشتياق را معني كرد

***

ايينه روي او ، ظهوريست شگرف

در محضر عاشقان ، حضوريست شگرف

با قامت سبز ، طالب سرخي روست

دريا نفسي كه در عبوريست شگرف

***

تو قلب تپنده بهاري اي يار

در عرصه عشق ، استواري اي يار

با تابش عاشقانه بر سينه خاك

خورشيد سترگ روزگاري اي يار

***

اينان كه به راز عاشقي اگاهند

با گرم دلان گرم رو همراهند

ياران حسيند كه با جامه سبز

در سنگر «لا اله الا اللهند»

***

در عرصه عشق ، سبز پوشت ديدم

در پهنه رزم سخت كوشت ديدم

سردار بسيج عاشقان ! در شب وصل

همسنگ يلان جرعه نوشت ديدم

***

يك دست كتاب عاشقانه اوردي

يكدست سلاح بي‌امان اوردي

رفتي به ديار سرخ جانان ، ما را

دامن ، دامن گل ارمغان اوردي

***

هرگز لبت از زمزمه خاموش مباد

جام دلت از حادثه ، مغشوش مباد

نامت كه طنين استقامت دارد

از خاطر عاشقان فراموش مباد

***

او معني افتاب را مي‌دانست

اسرار لطيف اب را مي‌دانست

با سينه‌اش از شوق شكفتن پر بود

يا فلسفه شتاب را مي‌دانست

***

وقت است كه رنگ جامه گلفام كنيم

از سرخي گل ، صداقتي وام كنيم

وين لاله نو دميده در ميدان را

ايينه خون عاشقان نام كنيم

***

شولاي سپيد صبح بر دوشت باد

رخشنده‌ترين فلق هم اغوشت باد

در بزم وصال دوست ، از شوق حضور

ان جام كه در كشيده‌اي نوشت باد

***

بيدارترين ستاره ، چشمانش بود

شب سوز‌ترين سپيده در جانش بود

وقتي كه به خون تپيده ، پر پر مي‌زد

صد لاله نو دميده مهمانش بود

کعبه دیگر... 

ما همه شاگرد عشقيم از دبستان بسيج

تکليف عشق را نمي‌توان با ادعا روشن کرد

بايد اهل رفتن بود نه اهل سکون و سکوت

اشك و دل شكسته اينجا خريدار دارد بخوان  ...

 باران مي ايد

دعاي كسي كه زير باران است مستجاب است ... بخوان...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آذر1387ساعت 22:3  توسط علی گدا | 

 ساقى كه خود تجلى مستانه مى‏كند

ما را خمار وارد ميخانه مى‏كند

بنيانگذار شيوه ليلائيان رضاست

كز دل جنون بسازد و ديوانه مى‏كند

صد بار اگر به دست كريمش طمع كنيم

باز از كرم نگاه رئوفانه مى‏كند

از شمع جمع جان فنا گشتگان عشق

ما را نگاه صبح تو پروانه مى‏كند

سلمان تو اگر نشدم چاره كن شوم

سلمانى‏ات كه موى تو را شانه مى‏كند

هرگاه نوكر تو نفس از جگر زند

دل در هواى شوق لقاى تو پر زند

ما را عبور غمزه معشوق مى‏كشد

عاشق هميشه تن به مسير خطر زند

يك جلوه از نگاه تو اى شمس مشرقين

هر صبح و شام طعنه به شمس و قمر زند

دست مرا به شاخه طوبى گره زنيد

چشم طمع دوباره به گندم فتاده است 

از مهربان نبود توقع به غير اين

راه رئوف باز به مردم فتاده است

جان را جمال جلوه جانان جلا دهد

ان دم كه ديده را به نگاهى صلا دهد

هركس كه دوست داشتنى‏تر شود به او

وى را به راه و رسم محبت بلا دهد

اى دل بگو كه ميكده حصن حصين ماست

ساقيست انكه باده لا با ولا دهد

مى‏خواست امتحان دل عاشقش كند

ورنه گداى ميكده را كى طلا دهد  

ما از ازل به ميكده مستيم تا ابد

سرمايه ولاى رضا سرنوشت ماست

بى روى او چو روى به بيت و جنان كنيم

جنت جحيم و كعبه همانا كنشت ماست

ما را گدايى سر كويت عبادت است

ديگر براى ما ره و رسم تو عادت است

اى دل دخيل پنجره معرفت ببند

انكس كه شد مقرب او با سعادت است

 طوبی..

دل در ره شوق حرمت کفتر خسته است
اي انکه درت محشر دل‏هاي شکسته است
بر کفش غلامان غمت اي شه خوبان
گرد دو جهان ناله عشاق نشسته است
تسليم رضا گرنه‏اي ، اي صيد وفادار
اي دل به کمند سر زلفين که بسته است
بر حالت پروانه خود گريه کن اي شمع
دکان دل سوخته تا صبح نبسته است
اي شاه کماندار دل زار عزيزي
در چله ابروي شما چله نشسته است

 کبوتر خسته

اي استان قدس تو تنها پناه من
بر خاک باد پيش تو روي سياه من
مي‏ايد از درون ضريحت شميم عشق
پيچيده در فضاي حرم سوز و اه من
چشمم به چلچراغ حريم تو روشن است
اي چلچراغ چشم تو خورشيد راه من
گلدسته‏ات منادي صوت اذان عشق
مانوس با غروب و زوال و پگاه من
مهر از فروغ گنبد پاکت گرفته وام
شمس الشموس هستي و نامت گواه من
هر صبحدم به شوق تو بيدار مي‏شوم
کافتد به بارگاه تو لختي نگاه من
اي غربت مجسم تاريخ اي امام
اي خاک پاي مرقد تو بوسه گاه من

شمیم عشق...

چندان که افزون مي‏خلد خار طلب در پاي من
هر دم گرانتر مي‏شود گام فلک پيماي من
بر مرکب شوقم سوار اي از کفم برده قرار
جاري است صدها جويبار ازچشم‏ خونپالاي‏ من
من بي‏خودم از خويشتن ، بشکسته‏ام زندان تن
دارد هواي ان چمن مرغ دل شيداي من
اي دولت بيدار من ، اي صولت سرشار من
اي شوکت بسيار من ، اي سيد و مولاي من
اي در حريم پاک تو ، بس سينه‏ها صد چاک تو
من جبهه ساي خاک تو ، اينست استغناي من
بي‏مهر تو بي‏روي تو ، بي‏گفت تو بي‏گوي تو
اي واي چشم‏ اي واي جان ، اي واي دل اي واي من
ايمان ز تو ايمان گرفت ، اسلام از تو جان گرفت
جز دامنت نتوان گرفت اينست فکر و راي من
مهر ولايت در کفت ، اوج هدايت رفرفت
شمس‏الشموسي در صفت ، لنگ از مديحت پاي‏ من
اي ايمن آمن رضا ، اي حجت ثامن رضا
اي ثامن ضامن رضا ، بنگر دل در واي من
اين دل به نورت زنده کن ، اين سينه را سوزنده کن
از نور حق تابنده کن پنهان من پيداي من
اي قبله امال جان ، اگاهي از احوال جان
لطفي نما بر حال جان ، اي هوي من اي هاي من


هوای چمن...

اي دل اهل معرفت ، عاشق و اشناي تو
چشم و چراغ دل ، خاک در سراي تو
جلوه نماي نور حق ، اينه جبين تو
راه گشاي کوي او، چهره دلگشاي تو
جامه به تن دريده جان ، تا به قدم در افتدت
خامه به سر دويده کان ، نقش زند ثناي تو
سدره منتهاي دل ، پايگه براق تو
کعبه سجدگاه جان ، درگه باصفاي تو
اي به رضاي حق شده ، راضي و خاک طوس را
قبله ديگري خدا ، ساخته با رضاي تو
قبله سر سپردگان ، قبله دلفروز تو
چشمه نور نه فلک ، گنبد عرش ساي تو
من شوم از غبار هم ، بر در تو زهي شرف
زانکه شود ميسرم ، بوسه گه رداي تو
گرچه نباشد اين سخن ، در خود مدح او چمن
قبطه به بحر مي‏برد ، طبع غزلسراي تو

قبله دیگر...


مريد و زائرت از هر نژاد است

خودش روز است و با شب در تضاد است

مگر شمس جمال تو که اين دل

به اين خورشيدها بي اعتماد است

براي ديدنت خورشيد را صبح

به دست اسمان ائينه داده است

به هر صورت که ايي مي پذيرم

دل از ائينه هاي بي سواد است

و هر بيتم بنامت هست مفهوم

غزلهايم تمامي مستزاد است

بدون ضرب ميرقصم به چرخش

خرابي مشرب هر گردباد است

طلب ناکرده چشمم اشک مي ريخت

همه گفتند اين اب مراد است

شدم پيغمبر تصوير و ديدم

برايم صحن ائينه معاد است

کسي فکر مسيح و نوح هم نيست

از اين ائينه ها اينجا زياد است

به ظاهر فرق دارد تاک و انگور

رضا در باطن عالم جواد است

به هويي خلق شد دنيا و عقبي

بناي عالم و ادم به باد است

 چرخ..

يکروز ، صبح زود ، ازل بود يا ابد

فرقي نمي کند ، سر اين راه نا بلد

پا کردم عقل را و بسي راه ، دور شد

نزديک بود گم کندم کفش بي خرد

يکروز ، صبح زود رسيدم که : السلام

يکروز ، صبح ، جاي صنم گفتم : الصمد

عيسي که نيستي پدر تو امام بود

اين بار چندم است که گهواره حرف زد ؟

اي اب نونهال که يک قطره ي شما

کافيست در شکستن اندام پير سد

تو ان ستاره اي که تمام منجمان

حتي نکرده اند شبي هم تو را رصد

نام تو چيست ؟ کودک موسي ؟ نه ؟ گــُل ؟ نه ؟ سيب ؟

جايت کجاست؟ باغچه ؟ گهواره ؟ يا سبد؟

دريا کنار مرقد تو موج ميزند

ماهي و پادشاهي تو حکم جزر و مـد

از يک شروع مي شوي و هفت مرتبه

در جلوه مي روي بشوي هشتمين عدد

هر کس که ميدهد به تو از دور يک سلام

وقت جواب ، مضربي از هشت مي شود

اينجا فقط توئي و توئي اين " توئي " چه خوب!

انجا منم ، منم ، منم و اين "منم " چه بد!

من قصد کرده ام بروم مشهد الرضا

من قصد کرده ام بروم يا علي مدد

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آبان1387ساعت 20:34  توسط علی گدا | 
 
ثواب روزه و حج قبول ان کس برد
 
 
 
که خاک ميکده عشق را زيارت کرد

 

نماز عشق را صبح و عشا نيست

خدا خواندن به حفظ ربنا نيست

به عشق پاک اگر داري توجه

يقين داني که حق از تو جدا نيست

نماز عشق را برقبله عشق

به هر موقع به جا اري قضا نيست

نه هر کس شد مسلمان گشت سلمان

که هر کس شد علي مولاي ما نيست

 ماه نو...

باز اي و دل تنگ مرا مونس جان باش

وين سوخته را محرم اسرار نهان باش

زان باده که در ميکده عشق فروشند

ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش

مه...

مزرع سبز فلک ديدم و داس مه نو
يادم از کشته خويش امد و هنگام درو
بر لوح معاصي خط عذري نکشيدم 
پهلوي گناهان حسناتي ننوشتم
پيري و جواني چو  شب و روز  برامد 
شب شد و روز امد و بيدار نگشتم
دائما لب خشک بودم و ديده ، تر
قوت جانم بود از خون جگر
درد خود با هرکه مي کردم بيان
از دوايش  کس نمي گفتي نشان

رمضانیه

روزه دارم من و افطارم ازان لعل لب است

اري افطار رطب در رمضان مستحب است

روز ماه رمضان زلف ميفشان که فقيه

بخورد روزه خود را به گمانش که شب است

شحنه اندر عقب است و من از ان مي ترسم

که لب لعل تو الوده به ماالعنب است

زير لب وقت نوشتن همه کس نقطه نهد

وين عجب نقطه خال تو که بالاي لب است

يارب اين نقطه خال تو به بالا که نهاد؟

نقطه هرجا غلط افتاد مکيدن ادب است

منعم ار عشق کند زاهد و اگه نبود

شهرت عشق من از ملک عجم تا عرب است

عشق انست که از روي حقيقت باشد

انکه را عشق مجازي ست حمال الحطب است

گر صبوحي به وصال رخ جانان جان داد

سودن چهره به خاک سر کويش سبب است

 

 
رمضان امد و روان بگذشت

 

بود ماهي به يک زمان بگذشت

 

شب قدري به عارفان بنمود

 

اين معاني از ان بيان بگذشت

 

برای دیدن نوشته ها به خط نستعلیق به اینجا مراجعه کنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مهر1387ساعت 0:40  توسط علی گدا | 

شهر رمضان الذى انزلت فيه القران

فرا رسیدن ماه رمضان ، ماه چشمهاي اشك بر پيشگاه خشيت خدا ، ماه صبورى مومنان و ماه مومنان صبور ، ماه راز و نیاز ، ماه حاجات و مناجات ، ماه يقين ، ماه كتاب مبين ، ماه شور و شوكت ايمان و روح ، ماه رحمت رحمان ، ماه ميعاد با معبود و گاه حضور نور ، ماه گذشتن از خويش و رسيدن به خويش ، ماه شكيبايى تن و شادمانى جان بر همگان مبارک باد

سر زد ز افق نوري در كوچه شيدايي
عطري زده بر بستان ان ماه شكيبايي

گسترده به زيبايي خالق ز كرم ماهي
بر خوان كرم بينم حوري وش رعنايي

امد به سراي دل سي‌ روز شكيبايي
هرگز نبود ماهي اين سان همه زيبايي

هر صبح سحر ايد ايات سماواتي
هر شام اذان گويد بر سفره مينايي

با اشك زنم جامي لبريز به تنهايي
با عشق تو برخيزم از بستر تنهايي

ان شب كه قدرش بهتر زهزاران شب
اشكي است كه مي ريزم بر صحن تماشايي

كان شب كه به خلوتگه بر سجده فرو افتم
از يار طلب سازم ان جام مسيحايي

دربارگهت يا رب سرگشته و حيرانم
بخشش ز تو مي‌خواهم اي صاحب زيبايي

بخشش ز تو مي‌جويم از عشق تو مي‌گويم
نالان به سر كويم اي چاره تنهايي

يك بار دگر امد اين ماه اهورايي
بر خوان كرم بنشين اين است شكوفايي

ماه اهورائی... 

رمضان امد و اهسته صدا كرد مرا
مستعد سفر شهر خدا كرد مرا

از گلستان كرم طرفه نسيمي بوزيد
كه سراپاي پر از عطر و صفا كرد مرا

نازم ان دوست كه با لطف سليماني خويش
پله از سلسله ديو دعا كرد مرا

فيض روح‌القدسم كرد رها از ظلمات
همرهي تا به لب اب بقا كرد مرا

من نبودم بجز از جاهل گم كرده رهي
لايق مكتب فخر النجبا كرد مرا

در شگفتم ز كرامات و خطاپوشي او
من خطا كردم و او مهر و وفا كرد مرا

دست از دامن اين پيك مبارك نكشم
كه به مهماني ان دوست ندا كرد مرا

زين دعاهاست كه با اين همه بي‌برگي و ضعف
در گلستان ادب نغمه سرا كرد مرا

هر سر مويم اگر شكر كند تا به ابد
كم بود زين همه فيضي كه عطا كرد مرا

پیک مبارک...

اندر رمضان خاك تو زر مي گردد

چون سنگ كه سرمهء بصر مي گردد

ان لقمه كه خورده اي به هنگام  سحر

وان صبر كه كرده اي گهر مي گردد


هشدار كه فصل حق بناگاه ايد

ناگاه ولي بر دل اگاه ايد

خرگاه وجود خود زخود خالي كن

خالي چو شود شاه به خرگاه ايد


هر لحظه همي خوانمش از راه  بعيد

كو سوره يوسف است و قران  مجيد

گفتم كه دلم خون شد و از ديده دويد

گفت انكه تو را دويد كس را ندويد


يك لحظه اگر نفسِ تو محكوم شود

علم  همه انبيات معلوم شود

ان صورت غيبي كه جهان طالب اوست

در اينه فهم  تو مفهوم شود


هستي اثري ز نرگِس چشم تو بود

اب رخ نيستي هم از هست تو بود

گفتم كه مگر دست كسي در تو رسد

چون به ديدم كه خود همه دست تو بود


هم كفرم و هم دينم و هم صافم و درد

هم پيرم و هم جوان و هم كودك و خرد

گر من ميرم مرا مگوئيد كه مرد

كو مرده بدو زنده شد و دست ببرد

+ نوشته شده در  شنبه 9 شهریور1387ساعت 21:23  توسط علی گدا | 

{برای شنیدن موزیک فلش ، موزیک وب را قطع کنید}

چشمم به انتظار تو تر شد نيامدي

اشكم شبيه خون جگر شد نيامدي

 گفتم غروب جمعه تو از راه مي رسي

عمرم در اين قرار به سر شد نيامدي

تا خواستم به جاده ي وصل تو رو كنم

غفلت مرا رفيق سفر شد نيامدي

در مسجديم و طاعت اين ماه شغل ماست

بي قبله هر نماز به سر شد نيامدي

اين نفس بد مرام مرا خوار و زار كرد

روز و شبم به لغو سپر شد نيامدي

رسوايي گداي تو از حد گذشته است

عمرم به هر گناه هدر شد نيامدي

از ما گناه سر زد و تو شاهدش شدي

ديدي دلم به راه دگر شد نيامدي

خسران زده كسي است كه از يار غافل است

بي تو دعا بدون اثر شد نيامدي

از ما كه منفعت نرسيده براي تو

هر چه ز ما رسيده ضرر شد نيامدي

گفتيم لا اقل سر افطار مي رسي

ديده به راه ماند و سحر شد نيامدي

 گلدسته ها...

اگر امروز باشد يا که فردا

سرا پا گوش باشم يا تماشا

تو را خواهم بدست اورد اخر

ميان شهر باشي يا که صحرا

به تو نسبت نخواهم داد غيبت

تو هرجايي تو هر جايي تو هر جا

تو عيسايي و ما لنگان و کوريم

دگرها سا مري اند و تو موسي

گل گلدسته ها با بوي تو خوش

بخواند از تو نافوس کليسا

تو نور مطلقي ما ظلمت محض

تو دريايي و ما کفهاي دريا

تو باغ دلفريبي ما گل ياس

تو يعني حسن و ، زشتي معني ما

سواد ديدنت در چشم ما نيست

ندارد فرق ابجد يا الفبا

تو طاوس بهشتي ، زاغ ماييم

تو يوسف ما ز اقوام زليخا

تو چوپاني و عالم گله ي تو

مران از گله ات چشم مدارا

غمت مانند گيسوي شب قدر

شب هجرت شب تاريک يلدا

سرم را زيرپايت ميگذارم

اگر امروز باشد يا که فردا

باز امشب رونق دل پا گرفت

بهر ياري دلنشين احيا گرفت

ياد کرد از دلبري زيبا جبين

ماه روئي طلعت و خوش همنشين

امده يوسف دوباره بر زمين

خوشگلي بالا بلند و دلنشين

امده زهرا سرشت جان فروز

ليلي جان و جهاني سينه سوز

امده حيدر مثال ديگري

تا نمايد شيعيان را رهبري

امده حُسن حسن از ماسوا

امده زيبا ترين روياي ما

امده شيري زنسل کربلا

بهترين سرمايه ي ارباب ما

اي فداي نغمه ي زهرائي ات

جان فداي شيوه ي اقائي ات

اي ابرمرد غريب يکه تاز

کهنه شد دردت بيا اي دلنواز

اي اميد دردهاي بي کسان

اي امير بي سپاه اين زمان

خيمه دوش غصه هاي شيعيان

اي شهنشاه و امير بي نشان

کي مي ائي تا که سربالا کنم

بين مردم تا سري پيدا کنم

کي مي ائي درد گيرد التيام

اي امير و ذوالفقار در نيام

کي مي ائي تا که بي تابم کني

لايق ديدار اربابم کني

کي مي ائي کربلا بي تاب توست

تشنه ي يک جرعه مي از اب توست

کربلا با اشک مي گويد بيا

ساقي بي مشک مي گويد بيا

اب بود و يک بيابان انتظار

کودکي بهر عمويش بي قرار

علقمه يکباره بوي ياس داد

يا اخا ادرک ندا عباس داد

بوي زهرا در فضا پيچيده بود

در کنارش مادري رنجيده بود

در دل خود كشيده ام نقش جمال يار را
پيشه خود نموده ام حالت انتظار را

ريخته دام و دانه شه از خط و خال خويشتن
صيد نموده مرغ دل برده از او قرار را

سوزم و سازم از غمش روز و شبان بخون دل
تا كه مگر ببينم ان طره مشكبار را

دولت وصل او اگر يكشبي ايدم بكف
شرح فراق كي توان داد يك از هزار را

چشم اميد دوختن در ره وصل تا به كي
برده شرار هجر او از كفم اختيار را

اي مه برج معدلت پرده زچهره برفكن
شوي زچشم عاشقان زاب كرم غبار را

سوختگان خويش را كن نظر عنايتي
مرهمي از كرم بنه اين دل داغدار را

حيران را ز جلوه اي از رخ خويش مات كن
تا رهد از خودي خود ترك كند ديار را

نور...

عمري به انتظار نشستم نيامدي

چشم از همه بغير تو بستم نيامدي

اي مايه اميد بشر ، حضرت كرم

از هركسي بجز تو گسستم نيامدي

اي خضر راه گمشدگان در مسير عشق

چشم انتظار هرچه نشستم نيامدي

اي سرو سرفراز گلستان زندگي

ديدي مگر حقيرم و پستم نيامدي

گفتي دل شكسته بود جاي من فقط

اين دل به خاطر تو شكستم نيامدي

عمري در ارزوي تو اخر شد و هنوز

در ارزوي روي تو هستم نيامدي

مست گناه ، مرد حقيقت نمي شود

ديدي هميشه غافل و مستم نيامدي

زندان تن كليد ندارد بغير مرگ

چون از رگ حيات نرستم نيامدي

دلم هواي تو كرده هواي امدنت

صداي پاي تو ايد صداي امدنت

بهار با تو بيايد به خانه ي دل ما

سري به خانه ي ما زن صفاي امدنت

هنوز مانده به يادم كه مادرم مي خواند

زمان كودكي ام قصه هاي امدنت

حساب كردم و ديدم كه با حساب خودم

تمام عمر نشستم به پاي امدنت

چقدر وعده ي وصل تو را به دل بدهم

چقدر جمعه بخوانم دعاي امدنت

نيامدي و دلم شكستي اي مولا

چه نذرها كه نكردم براي امدنت

انتظار...

صداي امدنت را به گوش ما برسان

زمان غيبت خود را به انتها برسان

نگاه نافذ خود را بر اين گدا انداز

براي درد نهفته کمي دوا برسان

اگرچه بهر ظهورت نکرده ام کاري

بيا و بر لب ما فرصت دعا برسان

به صبح جمعه موعود زائرم فرما

به خاکبوسي روز فرج مرا برسان

براي روز ظهور تو کعبه پا برجاست

بيا سرور دوباره بر ان بنا برسان

کنار تربت زهرا به وقت نافله ات

دعاي خويش به ياري اين گدا برسان

نوشته ام به وصيت اگر ميسر شد

بيا و مرده ما را به کربلا برسان

+ نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387ساعت 22:3  توسط علی گدا | 

من بي سر و دستارم در خانه خمارم

 يک سينه سخن دارم زان شرح دهم يانه

میلاد حضرت امام زين العابدين بر همه ي عاشقان مبارك باد..

نيايش پررمز و رازترين گفت و گوي هستي است ، گفت وگويي ميان هيچ چيز و همه چيز ، نجوايي ميان ناداري و دارايي ، و ترنمي كه گاه در صدف دل باقي مي ماند وگاه از هزارتوي جان سر بر مي كشد و به شكل فريادي اسمان لطف را برمي اشوبد و درياي  رحمت را مواج مي سازد:

اي بي نيازترين بي نيازان ، اينك ما بندگان در اختيار توييم ، و من نيازمندترين نيازمندان به تو هستم ، پس به لطف و گشايش خود ، نيازمان را برطرف نماي و ما را به بازداشتن از رحمت خود نااميد مگردان
خدايا! من در کلبه ي حقيرانه ي خود چيزي دارم که تو در عرش کبريايي خود نداري ، من چون تويي دارم و تو چون خود نداري
الهي! زهي خداوند پاک که بنده گناه کند و تو را شرم ، کرم بود
الهي! تو دوست مي داري که من تو را دوست دارم با ان که بي  نيازي از من ، پس من چگونه دوست ندارم که تو مرا دوست داري با اين همه احتياج که به تو دارم
الهي! من غريبم و ذکر تو غريب ، و من با ذکر تو الفت گرفته ام زيرا که غريب با غريب الفت گيرد
الهي! شيرين ترين عطاها در دل من رجاي توست و خوشترين سخنها بر زبان اين گنه کار، ثناي توست و دوست ترين وقتها بر اين بنده ي مسکين گنه کار ، لقاي توست
الهي! مرا عمل بهشت نيست و طاقت دوزخ ندارم ، اکنون کار با فضل تو افتاد
الهي! اگر فردا گويند چه اوردي؟ گويم: خداوندا! از زندان ، موي باليده و جامه ي شوخگن و عالمي اندوه و خجلت ، مرا بشوي و خلعت فرست و مپرس


امام سجاد(ع)

+ نوشته شده در  جمعه 18 مرداد1387ساعت 22:38  توسط علی گدا | 

فرا رسیدن

ميلاد ياس نبي ، ام ابيها ، بانوي اب و ائينه ، حضرت زهرا (س

و

 روز مادر و روز زن را تبريک ميگويم

تبریک...


ايــزد به نــام زهــرا ، گويد روايت عشق
ميــلاد نــور زهــرا ، يعني ولادت عشق
تفسير كوثر حق ، خير النساءست زهرا
معشوق ، رهنما شد با نور ايت عشق


قنوت بسته اسمون به قامت ستاره

رو بوم کعبه ربنا نفس نفس ميباره

اگه که سبز فدک ، اگه مي چرخه فلک

اگه خدا نسيمش سپرده به قاصدک

بهونه ي تمومشون مهر علي و زهراست

ترانه ها ترانه ها اخر عشق همينجاست

 ارامش...

روز مادر يعني بهانه در اغوش کشيدن زني که نوازشگر همه سالهاي دلتنگي تو بود

روز مادر يعني بهانه بوسيدن خستگي دستهايي که عمري به پاي باليدن تو چروک شد

روز مادر يعني به تعداد ارامش همه خوابهاي کودکانه تو

روز مادر يعني باز هم بهانه مادر گرفتن...

مادر...

 
کف دستان پر از خاک و گلم
ياسمن هاي سفيد
به سياهي من و پاکي خود
مي خنديدند

ياسها را با شادي
روي سجاده مادر
که خدا را با عشق
مي سرودش هر روز
مي ريختم

شعر مادر پر عطر ياس بود
خواب مادر پر عطر ياس بود
غزل عشق خدا
از گل ياس من و مادر من
واقعا دلکش و پر احساس بود

خانه
انروز چه با احساس بود
همه جا بوي محبت  مي داد
همه عاشق بودند
همه حتي علي تلخ بد اخلاق
هم او
همه شاعر بودند

پدرم مي خنديد
مادرم مي خنديد
خواهرم از نفس باد سحرگاه گرفته
تا صداي غزل هايده و تق تق گلبانگ اذان
مي رقصيد

خانه مان ، باغچه مان ، سبز و پر از رونق بود
گل نرگس داشتيم ، تازه و تر
قدر بغل هاي خدا
گل محبوبه شب ، غنچه رز
خدايا ... نارنج
گل زيبا و پر از خاطره رازقي گوشه باغ
اه ان توت بلند
واي ان بيد قشنگ
و خدايي که در ان خانه چه شادي مي کرد

خانه بر جاست هنوز
و نمي دانم من
بعد نفرين کدامين شيطان
خانه بيروح و خدا شد ناگه؟

بعد از ان هم پدرم
خنده اش را گم کرد
مادرم هم هرگز
ديگر از غنچه ياس
نفسش شعر نشد
خدايش گم شد
گل نرگس تک و توک
رازقي کو؟ کجاست ؟
بيد زيبا ، توت پر رونق مان کو؟
چه شد؟

و خدا کو؟ کجا رفت؟
پشت ترديد کدام اينه تيره اين خانه سرد پنهان شد؟
انچنان رفت که ديگر نفسش هم اينجا نيست

باغ ..خالي از ياس و حياست
عشق بازي ها کو؟
وسطي ؟ قايم باشک؟ اب بازي...
شب خانه تاريک...زشت و سياه
انهمه کودکي و سادگي و عشق کجاست ؟

کلیپ زیبای مادر

مادر  

 

دلتنگ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 20:45  توسط علی گدا | 

يا علي رفتم بقيع اما چه سود
هر چه گشتم فاطمه انجا نبود
يا علي قبر پرستويت کجاست
ان گل صد برگ خوشبويت کجاست
هر چه ياشد من نمک پرورده ام
دل به عشق فاطمه خوش کرده ام

راز هستی...
برد در شب تا نبيند بي‌نقاب
ماه نوراني تر از خود ، افتاب

برد در شب پيکري همرنگ شب
بعد از ان شب ، نام شب شد ، ننگ شب

شسته دست از جان ، تن جانانه شست
شمع شد ، خاکستر پروانه شست

روشنانش را فلک خاموش کرد
ابرها را پنبه‌هاي گوش کرد

تا نبيند چشم گردون ، پيکرش
نشنود تا ضجه‌هاي همسرش

هم مدينه سينه‌اي بي‌غم نداشت
هم دلي بي‌اشک و خون ، عالم نداشت

نيست در کس طاقت بشنيدنش
با علي يا رب چه شد؟ با ديدنش

درد ان جان جهان ، از تن شنيد
راز غسل از زير پيراهن شنيد

جان هستي گشته بود از تن جداي
نيستي مي‌خواست ، هستي از خداي

دست دست حق چو بر بازو رسيد
انچنان خم شد که تا زانو رسيد

دست و بازو گفتگوها داشتند
بهر هم ، باز ارزوها داشتند

دست ، از بازوي بشکسته خجل
بازو از دستي که شد بسته خجل

با زبان زخم ، بازو راز گفت
دست حق ، شد گوش و ان نجوا شنفت

سينه و بازو و پهلو از درون
هر سه بر هم گريه مي‌کردند خون

گفت بازو ، من که رفتم خونفشان
تو، يدالله فوق ايديهم ، بمان

راز هستي در کفن پيچيده شد
لاله‌اي با ياسمن پوشيده شد

+ نوشته شده در  جمعه 17 خرداد1387ساعت 23:33  توسط علی گدا | 

بوي ياس با ادم حرف ميزنه
خيلي از حرفها رو من فقط از بوي ياس شنيده ام
گل ياس بو نداره
انچه از او مي تراود
خاطره هاي معطر
خيالهاي لطيف و پنهان و پاک شاعري است
شاعري که هيچکس او را نمي شناسد
شاعري که خود را هم اکنون در عمق متروک صحرايي مخفي کرده است

دکتر علي شريعتي

فاطمه...

گفت: بخوان ناب ترين ايه عشاق را
سبزترين زمزمه باغ را
رونق افتاب را
گفت: بخوان پاک ترين ايه توحيد را
جلوه تابنده خورشيد را
طلعت ناهيد را
گفت: بخوان ابروي اب را
روشني و پاکي مهتاب را
ائينه ناب را
گفت بخوان اينهمه


خواندم يا فاطمه يا فاطمه يا فاطمه...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 2:58  توسط علی گدا | 

ازعطر گل ياس هواي دل من باراني است

بي تو کبوتر دلـم به ســيـنـه پــر نـمـي زنـد
کـسـي بـه خـانـه عـلي حلقه به در نمي زند

فاطمه جان حسين تو بي تو غذا نمي خورد
حـسـن زدوري رخـت خـنـده دگر نمي زند

کـلـثـوم از فـراق تـو اه  زسـينـه مـي کـشـد
حرف دگر بر غـير تـو پـيـش پدر نمي زند

اي گل نازنين من هـمـسـر بـي قـريـن مـــن
زيـنـب تـو بدون تـو شـانـه به سر نمي زند

خيز زجا و با علي روي بسوي خانـــه کـن
که ميـخ در به سينه ات بوسه دگر نمي زند

اب بر اتش دلم خيز و به اشک خـود بــزن
که مرحمـي به زخم دل سوز جگر نمي زند

کنار قـبر مـخـفي ات ورد زبـانم ايـن بـــود
بي تـو بـه بـام خـانـه ام پـرنـده پـر نمي زند

پرستوي مـهاجـرم چـرا ز لانـه مـيـــروي
اگـر زلانــه مـيـروي چـرا شــبــانه ميروی

قرار من شکيــب من مـهاجر غـريـب مــن
فـداي غـربـتـت شــوم کــه مـخفـيانه ميروي

حيات جان اميد من  علـي بود از تـو خجــل
کــه بــا کـــبــودي بـــدن ز تــازيـانـه ميروي

اعجاز...

درخت درد را پرورده بودند

براي او خبر اورده بودند

که اي خاکي نشين اسمانها

زبانم لال زهراي تو جان داد

تب غم ناله اش در جوش مي رفت

همان خيبر شکن از هوش مي رفت

به هوش امد سوي خانه روان شد

به سوي نعش مظلومه دوان شد

رسيد و ديد يارش بر زمين است

همه دار و ندارش بر زمين است

نشسته و خيمه زد بر جسم بانو

سر بانو نهاده روي زانو

تلطف کرد با ان باغ چيده

تکلم کرد با يار شهيده

که اي خورشيد بي همتا علي ام

لب از لب بازکن زهرا ، علي ام

سخنهاي علي اعجاز مي کرد

که زهرا چشم بر او باز مي کرد

به انچه بين عشاق است مرسوم

نگاهي کرد مظلومه به مظلوم

که گرچه مست از جام وصالم

حلالم کن تو اي مظلوم عالم

کلیپ زیبای عطر یاس با حجم 875kb کلیک کن

کلیپ عطر یاس جهت دانلود با فایل اجرائی با حجم 2.36mb کلیک کن

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 2:31  توسط علی گدا | 

وفات حضرت معصومه (س) بانوی فضیلت و کرامت

تسلیت باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 21:41  توسط علی گدا | 

امشب که صفا با دل و جان همراه است

هنـــگام طلوع افتاب و مــــاه  است

هم جشـــن ولادت امام صــــادق

هم  عيـــــد محمدبن عبـــدالله است

میلاد...

رسول اکرم (ص) خواجه ي کائنات فرموده اند : « نخستين چيزي که خدا افريد نور من بود پس نور محمد را بشکافت و نور علي را بيافريد انگاه عرش لوح و خورشيد روشنائي روز  نور ديده ها و عقل و معرفت را خلق کرد جاي ديگر فرموده اند : انگاه از نور من نور علي را منشعب فرمود که نور من محيط به تمام افرينش او شد و نور علي محيط بر قدرت و کمال او گرديد يعني نور من مظاهر عظمت را در خود گرفت و نور علي مظاهر قدرت را جاي ديگر فرموده اند : من و علي از يک نور خلق شده ايم و يا سعيدبن جبير از ابن عباس نقل مي کند شنيدم رسول خدا صلوات الله عليه به امير المومنين (ع) مي فرمود : من و تو از نور خداي تعالي خلق شده ايم و يا فرمودند : تو از من هستي و من از تو هستم  گوشت تو  گوشت من خون تو خون من و مقام تو مقام و منزلت من است علي اميرالمومنين عليه السلام هم مي فرمايند : من و محمد از يک نوريم و باز فرمودند : نور من از نور محمد صادر شد و خلايق هم ساخته هاي تجليات نور ما هستند 

مولانا مناسب با چنين يگانگي سروده است :

من کيم ليـــلي و ليلي کيست من

ما دو تا روحــيم انــدر يک بــدن

داند ان عقلي که او دل روشنيست

در ميـــان ليلي و من فــرق نيست

به اعتبار اين همبستگي در خلقت بوده است که رسول اکرم (ص) فرموده اند:

 
 علي از من است و من از اويم

اين جاست که راز کلام مبارک رسول اکرم (ص) روشن و اشکار مي شود :
هر کس علي را دوست بدارد به راستي که مرا دوست داشته و هر که مرا دوست دارد خدا را دوست داشته

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 فروردین1387ساعت 23:27  توسط علی گدا | 

سالروز شهادت هشتمين اختر تابناك ولايت و امامت

خورشيد پور نور ايران زمين

امام رضا عليه السلام بر همگان تسليت باد


از دل کودکي ام ، در ياد است:

شير را اهويتان صياد است!

شرم عفو تو و بسياري جرم...!؟

هشت ما ، در گرو هشتاد است

به که گوئيم که در"رازاباد"

غزل پنجره ها ، فولاد است

شهر بدپيله ترين عاقل هاست

نعل وارونه زدن ، ازاد است

به سکوتم دل خود ، رنجه مدار

که نمک گير غمت فرياد است

نقره داغم مکن!...اينجا چنديست

اه دلسوختگان ، بر باد است

"سرخود" نامده ام...شيخي گفت:

«دل من ، زائر مادر زاد است»

 غریب عشق...

بليط ماندن است ، مانده روي دستهاي من

در اين همه مسافر حرم نبود جاي من؟

رفيق عازم سفر ، فقط «سلام» را ببر

سفارش مريض حضرت امام را ببر

«سلام نسخه» را ببر ببين دوا نمي‌دهد؟

از او بپرس اين مريض را شفا نمي‌دهد؟

چقدر تا تو با قطارها سفر کند دلش؟

چقدر بگذرند زائرانت از مقابلش؟

چقدر بادهاي دوريت مچاله‌اش کنند؟

و دوستان به روزهاي خوش حواله‌اش کنند؟

مرا طلاي گنبد تو بي قرار مي‌کند

کسي مرا به دوش ابرها سوار مي‌کند

خيال مي‌کند که ديدن تو قسمتش شده

همين کسي که دارد از خودش فرار مي‌کند

به بادهاي اشناي شرق بوسه مي‌دهد

به اتش ارادت تو افتخار مي‌کند

به اين اميد ، ضامن رئوف ، تا ببيندت

هي اهوان بچه‌دار را شکار مي‌کند

هزارتا غروب در مسير ايستاده‌ام

به هر که امده به پايبوس نامه داده‌ام

من از کبوتران گنبد تو کمترم مگر؟

که بعد سالها نخوانده‌اي مرا به اين سفر

قطارهاي عازم شمال شرق مي‌روند

دقيقه‌هاي بي تو مثل باد و برق مي‌روند

کسي بليط رفتني به دست من نمي‌دهد

به ارزوي يک جوان خام تن نمي‌دهد

بليط ماندن است مانده روي دستهاي من

در اين همه مسافر حرم نبود جاي من...!

کلیپ امام رضا کلیک کن

+ نوشته شده در  شنبه 18 اسفند1386ساعت 10:0  توسط علی گدا | 

 رحلت حضرت رسول اكرم (ص)

و شهادت مظلومانه غريب اهل بيت

امام حسن مجتبي (ع)

بر شيعيان تسليت باد

+ نوشته شده در  جمعه 17 اسفند1386ساعت 19:17  توسط علی گدا | 
اي وطن!  دارم اميد تا ماه رخشان بينمت

جلوه گاه مهر والفت مهد انسان بينمت

پيکرزخميت دردست سفيها شد نژند

دشمنت خوار وزبون رشک گلستان بينمت

جانِ من ، هستي من ، فخرو وقار من تويي

درميانِ دوست و دشمن فخر دوران بينمت

درجهان نبود به مثلِ حب تو در قلب من

مونسِ شبهاي غربت مرهمِ جان بينمت

تاجِ و تخت و سلطنت هرگز نميخواهد دلم

خادمِ درب تو گردم  دور ز طوفان بينمت

مظهر ازادگي درمهر تو پاينده است

برسرير گلشنِ دل شاه شاهان بينمت

جمله ذرات وجود از ذکر تو غافل نبود

دروفايت جانِ خود را من به قربان بينمت

بينمت در پرتو صلح وصفا خرم چنان

طالع عصر نوين نادر به دوران بينمت

استانت پرگل و ايزد نگهبانت شود

تابشِ خورشيد را در باد و باران بينمت

ایران...

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 22:29  توسط علی گدا | 
ان روز حسين يک صدا زينب بود

ايينه ي غيرت خدا زينب بود

زينب زينب زينب زينب زينب

ان روز تمام کربلا زينب بود


هرچند کلاس درس او يک واحه ست

راهي که به انجا نرسد بيراهه ست

پيران همه طفل مکتب او هستند

اين پير طريقتي که خود شش ماهه ست


در پيش تو  عشق مشق غيرت مي کرد

غيرت به شجاعتت حسادت مي کرد

ان روز خدا به کربلا امده بود

با دست بريده ي تو بيعت مي کرد


عمري است اگر چه پيش رويت خجلم

با عشق تو اميخته است اب و گلم

هر چند شبي دراز دارم در پيش

پيش قمر تو سخت قرص است دلم


شد قطع دو دست نازنينت عباس

جز عشق مگر چه بود دينت عباس؟

در ياوري عشق برون امده بود

دستان خدا از استينت عباس

+ نوشته شده در  شنبه 29 دی1386ساعت 21:16  توسط علی گدا | 

کردمت عمري صدا مولا جوابم رابده

امتيازي درميان شيخ و شابم رابده

سائلم عمريست در اين باب ياهو مي زنم

در برويم بازکن مولا جوابم را بده

يا بگو اين باب رحمت جاي هر ديوانه نيست

ياقبولم کن سزاي انتخابم رابده

مرغ شب مي داند از بس نصف شب ناليده ام

مهربانا نسخه اسوده خوابم را بده

نيستم من دست خالي نيستم بي واسطه

امدم بر درگهت درمان نابم را بده

هم رقيه دخترت هم اصغر شش ماهه را

واسطه اورده ام مولا ثوابم را بده

ان ثوابي که بپيوندد مرا با خالق

ذره اي هستم خدايا افتابم را بده

بین الحرمین...

هر چه دارم از تو دارم يا حسين
هر چه خواهم از تو خواهم يا حسين

گر نبودم نوکر خوبي  تو را
باز اميد شفاعت از تو دارم يا حسين...

وسط سينه من نوشته بين و الحرمين ...
نصف قلبم يا ابوالفضل نصف ديگر يا حسين


دوباره پر زده به سوي بين الحرمين

گاهي دلم ميگه خدا گاهي ميگه حسين ، حسين

يه گنبده طلايه که مثل کعبه با صفاست

بهم بگو اينجا کجاست ، انگاري خونه خداست
 
دلم ميخواد کبوتري باشم بهم دونه بدي

يه گوشه اي از حرمت اقا بهم لونه بدي ...

هوالجميل

عرصه زيبائي ها

کربلا عرصه زيبائي هاست

اوج زيباي شکوفائي هاست

گرچه خونين و غمين است ولي

برترين مهد فريبائي هاست

در ره عشق ، فدائي گشتن

اخرين رتبه شيدائي هاست

خفته هفتاد و دو دريا بر خاک

تشنگي کوثر دريائي هاست

چونکه جاريست در ان خون خدا

تا ابد مهد صف ارائي هاست

قلب هر اينه لشکر عشق

معدن ناز و دلارائي هاست

کربلا گرچه پر است از گل سرخ

ليک مديون شکيبائي هاست

بشنويد اين سخن زينب را :

کربلا عرصه زيبائي هاست

تشنگان...

ان شب که اســـمان خدا بي ستاره بود
مردي حضور فاجعه را در نظاره بود

ســـهم کبوتران حـــرم ، از حـــراميان
بال شکسته ، زخم فزون از شماره بود

درسوگ خيمه هاي عطش ، زار مي‌گريست
مشــــــکي کـــه در کنار تني پاره پاره بود

زخمي که تا هميشه به ناي رباب بود
از شـــــور نينوايي يک گاهواره بود

مي دوخت چشم حسرت خود را به قتلگاه
انگشتري که همســـــــــــفر گوشواره بود

راهي که کوچه کوچه به بن بست مي رسيد
در طول اين مســـــــير ، فقط راه چاره بود

از کوچه هاي شب زده کوفه مي گذشت
پيکي روان به جـانـب دارالعمـــاره بود

شيعيان ديگر هواي نينوا دارد حسين
روي دل با کاروان کربلا دارد حسين
از حريم کعبه جدش به اشکي شست دست
مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسين
ميبرد در کربلا هفتاد و دو رنج عظيم
بيش از اينها حرمت کوي منا دارد حسين
پيش روراه ديار نيستي کافيش نيست
اشک و اه عالمي هم در قفا دارد حسين
بسکه محملها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمي‌داند عروسي يا عزا دارد حسين
رخت و ديباج حرم چون گل به تاراجش برند
تا بجائي که کفن از بوريا دارد حسين
بردن اهل حرم دستور بود و سر غيب
ور نه اين بي‌ حرمتيها کي روا دارد حسين
سروران ، ‌پروانگان شمع رخسارش ولي
چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسين
سر به تاج زين نهاده راه‌پيماي عراق
مي‌نمايد خود که عهدي با خدا دارد حسين
او وفاي عهد را با سر کند سودا ولي
خون به دل از کوفيان بي‌وفا دارد حسين
دشمنانش بي‌امان و دوستانش بي‌ وفا
با کدامين سر کند مشکل دو تا دارد حسين
سيرت ال علي با سرنوشت کربلاست
هر زمان از ما يکي صورت نما دارد حسين
اب خود با دشمنان تشنه قسمت مي‌کند
عزت و ازادگي بين تا کجا دارد حسين
دشمنش هم اب مي‌بندد به روي اهل بيت
داوري بين با چه قومي بي‌حيا دارد حسين
بعد از اينش صحنه‌ها و پرده‌ها اشکست و خون
دل تماشا کن چه رنگين سينما دارد حسين
ساز عشق است و به دل هر زخم پيکان زخمه‌ئي
گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسين
دست اخر کز همه بيگانه شد ديدم هنوز
با دم خنجر نگاهي اشنا دارد حسين
شعر گويد گوش کردم تا چه حد خواهد از خدا
جاي نفرين هم بلب ديدم دعا دارد حسين
اشک خونين گو بيا بنشين به چشم شهريار
کاندرين گوشه عزايي بي‌ريا دارد حسين

كيست عاشق ان كه تا پروانه سان پروا كند
جاى در اتش ز شوق شمــــع ، بى پروا كند

كيست عاشق در جهان چون سرور ازادگان
كو بخون پاك خود اســــــــــلام را احيا كند

كيست عاشق ان كه با ايثار اكبر چون خليل‏
راز عشق بى نشان را در جهـــان افشا كند

كيست عاشق ان كه از دريا برايد خشك لب‏
و زغم طفلان ز غيرت ديـــــده را دريا كند

جان به قربان علمدارى كه گر دستش فتاد
درگه اعجاز ، چون موســــى يد بيضا كند

دست عباس دلاور گشت در ميـــدان قلم
تا بدان طومار مردى را بخون امضا كند

در شمار چاكرانش گر درايد افتخار
فخرها بر شــــــــهرياران همه دنيا كند

غروب...

محرم ماه الفت با جنون است

چراغ کوچه هايش بوي خون است

محرم حرمت خون است و خنجر

تلاطم مي کند حنجربه حنجر

دل من فداي دو دست اباالفضل

به قربان چشمان مست اباالفضل

ربود از همه ساقيان گوي سبقت

به چوگان دل ناز شست اباالفضل

غم  زهرا مرا سوز درون داد

دم حيدر به من شور جنون داد

حسين امد به زخم دل نمک ريخت

مرا با شور عاشورا در اميخت

مرا سوداي زينب در به در کرد

نصيبم جرعه اي خون جگر کرد

ز فرط تشنگي بي تاب گشتم

عطش ديدم ز خجلت اب گشتم

چه ها گويم ز مشک تيرخورده

ز دست ساقي شمشير خورده

به خاک افتاد مشک از دست ساقي

دو عالم پر شد از بوي اقاقي

مشامم پر شد از داغ شهيدان

که مي گردم بيابان در بيابان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 دی1386ساعت 23:37  توسط علی گدا | 

...

فرا رسیدن ماه محرم را به همه مسلمانان تسلیت میگویم

ماه خون...


همه عالم سيه پوشند ، نميداني ؟ ، محرم شد   
سياهت را به تن کن باز ، اري دل محرم شد

صداي سينه ي مردم ، درون کوچه مي پيچد     
صداي سنج و دمام است ، مي گويد محرم شد

شکوه صوت مداحي ، که از مسجد به گوش ايد    
صداي طبل و زنجير است ، ميگويد محرم شد

صداي هق هق ابري ، که مي گريد براي او    
صداي شيون باد است ، مي گويد محرم شد

پسر ميپرسد : اي بابا ، چرا حالت پريشان است ؟  
پدر با بغض ميگويد : سياهت کو؟ محرم شد

سياهت را  به  تن  کردي که  بنمايي عزا دارم    
خوشا احوال شب را که همه رنگش محرم شد

خوشا احوال مرداني ، که سيراب از عطش رفتند    
دو و هفتاد  پروانه ،  که رفتند و محرم شد

یا حسین

در زمين كربلا ســــــلطان عشق
گشت چون وارد پى قربان عشق

يادش امـــــد وعده عهد الست
كرد رو را جانب يزدان عشق

گفت يارب شاهدى بر حال من
كامــــــدم اندر سر پيمان عشق

بين به عهد خود چسان كردم وفا
سوختم يكباره بر سامــــان عشق

انچــــــه گفتم در ازل اورده ام
مال و جان اندر ره جانان عشق

اين من و اين سرزمين كربــــلا
اين من و اين نيزه و پيكان عشق

اين من و اين اكبر و اين اصغرم
اين من و عباس سر جنبان عشـق

اين من و اين خواهر غم پرورم
اين سكينه بلبل دستان عشـــــــق

كاش صد جسمم بدى در راه دوست
تا شدى قربان ميـــــــــدان گاه عشق

پس خطابى امد از يزدان عشق
در زمين عشق بر سلطان عشق

كى حبيبا حبذا خوب امـــدى
با نواى عشق در ميدان عشق

من هم اندر وعـــــــــده خود صادقم
هر چه خواهى خواه از جانان عشق

مرحبا ممنون شــــدم از كار تو
خوب اوردى به جا پيمان عشق

غم مخور كه خون بهاى تو منم
از وجودت تازه شـد پيمان عشق

جان عالم را خريدى يا حســـــــــــين
زنده كردى خوش سر و سامان عشق

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 دی1386ساعت 21:13  توسط علی گدا | 

ببين چگونه قناري ز شوق مي لرزد

نترس از شب يلدا بهار امدني است

(برای تکرار کلیپ کلیک راست نموده و گزینه play را انتخاب کنید)

طولاني ترين شب سال هم صبح مي شود. اما...!
  
تپشهاي قلبم را به باور خاطره هايم پيوند مي زنم
و سرزميني را که همزاد با خاک است و کهن تر از تاريخ 
براي نوباوگان خاک و تازه به دوران رسيدگان تاريخ زمزمه مي کنم
زمزمه مي کنم که :
من از نسل شب شکنان روزگارم
من از نسل نور افرينان پاک
از سلاله پاک اريائيان بردبارم
منم ميراث هزار ساله زمين
همان ازشرق تا غرب گسترده اغوش
همان پيام اور مهر و دوستي
همان گرفته در فش اشتي بر دوش
نه خود ستيزم ، نه ديگر ستيز
مرا و يادگاران مرا به نيکي يادار
که يادگار يادگاران من ، همه شادي است و شادماني

. . .


شب است و گيتي غرق در سياهي
شب بلند است و سياهي پايدار ، ولي
باور به نور و روشنايي است
که شام تيره ما را ، از تاريکي مي رهاند
و از دل شبهاي يلدا ، جشن مهر و روشنايي به ما ارمغان مي رساند
تيرگي هاتان در دل نور خاموش باد
شب يلدا را به نور قرنها قدمت جاري نگه داريم . . . .


شب يلدا يا «شب چله» شب اول زمستان و درازترين شب سال است و فرداي ان
با دميدن خورشيد ، روزها بزرگ تر شده و تابش نور ايزدي افزوني مي يابد اين بود که ايرانيان باستان ، اخر پاييز و اول زمستان را شب زايش مهر يا زايش خورشيد مي خواندند و براي ان جشن بزرگي بر پا مي کردند
اين جشن در ماه پارسي «دي» قرار دارد که نام افريننده در زمان قبل از زرتشتيان بوده است که بعدها او به نام افريننده نور معروف شد،همان که در زبان انگليسي "day"خوانده ميشود يلدا و جشنهاي مربوطه که در اين شب برگزار مي شود يک سنت باستاني است يلدا يک جشن اريايي است و پيروان ميتراييسم ان را از هزاران سال پيش درايران برگزار مي کرده اند يلدا روز تولد ميترا يا مهر است اين جشن به اندازه زماني که مردم فصول را تعيين کردند کهن است نور، روز و روشنايي خورشيد نشانه هايي از افريدگار بود در حالي که شب تاريکي و سرما نشانه هايي ازاهريمن ، مشاهده تغييرات مداوم شب و روز مردم را به اين باور رسانده بود که شب و روز يا روشنايي و تاريکي در يک جنگ هميشگي به سر مي برند روزهاي بلندتر روزهاي پيروزي روشنايي بود درحالي که روزهاي کوتاه تر نشانه اي از غلبه تاريکي براي در امان بودن از خطر اهريمن ، در اين شب همه دور هم جمع مي شدند و با برافروختن آتش از خورشيد طلب برکت مي کردند


ايين شب يلدا يا شب چله ، خوردن اجيل مخصوص ، هندوانه ، انار و شيريني و ميوه هاي گوناگون است که همه جنبه نمادي دارند و نشانه برکت ، تندرستي ، فراواني و شادکامي هستند در اين شب هم مثل جشن تيرگان ، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم  است حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روي پوکي و يا پري ان، اینده گويي مي کنند




 

(برای تکرار کلیپ روی کلمه اغاز کلیک کنید)

فراررسيدن عيد سعيد قربان عيدقرباني کردن نفس و هواي نفس

بردرگاه معشوق ازلي بر تمام مسلمانان جهان مبارک باد


عيد امده به کف نشان وصال

عاشقان اين نشان مبارک باد


چو اسماعيل بايد سرنهادن روز قرباني

بت هايي که در قلبمان ريشه کرده اند

نه با تير ابراهيم شکسته مي شوند

و نه با خون اسماعيل سيراب مي شوند

روزي که ادم قرباني مي شود

عيد قربان نيست

قربانگاه عيد است


عيد قربان ، عيد عجيبي است

تو هميشه به قصه قربان فکر کرده اي و هر بار حيران تر شده اي

عيد قربان عيد نذري است عيد پدرها و پسرها است

عيد ابراهيم و اسماعيل  عيد قربان عيد تعبير

خواب است خواب هايی که راست هستند و

پيامهاي عجيبي دارند عيد پيام خدا به انسان است

اما اين عيد ، عيد ديگري است

هم سختي قربان را دارد هم شيريني عيد فطر

براي خودش يک دنياي پر رمز و راز است

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 آذر1386ساعت 19:0  توسط علی گدا | 
مرا معلم عشق تو شاعری اموخت
 
شهدا شرمنده ایم...
 

باید نفسی سبز  و رها پر بزنم باز

بر بال ملائک به خدا پر بزنم باز

 

از ایل شمایم که به پرواز گذشتید

هر چند کمی دور و جدا پر بزنم باز

 

سجاده ام از جنس ریا نیست ، چه سبز است

ان لحظه که با یاد شما پر بزنم باز

 

فریاد ! شمایی که رسیدید به خورشید

بی نور شما من به کجا پر بزنم باز؟

 

بالی برسانید در این فصل رهایی

تا باز ترین پنجره ها پر بزنم باز

 هرچند كه از اینه بی‌رنگ‌تر است
از خاطر غنچه‌ها دلم تنگ‌تر است
بشكن دل بینوای ما را ای عشق
این ساز شكسته‌اش خوش‌ اهنگ‌تر است

غروب شلمچه...

هنگامي كه تمام دلبستگي ها را ترك مي كني و همه ان چيزي كه دوستش داري و تعلق خاطري نسبت به انها داري رها مي كني و هياهوهايي كه همه شبانه روزت را فرا گرفته پس مي زني و ذهن را از هر ان چيزي كه مانع رسيدن به حقيقت دروني مي شود تهي مي كني و با خودت و تنها با خودت خلوت مي كني فرصت انديشيدن و غرق شدن در حقيقتهايي كه با فطرتت هماهنگ است را به دست مي اوري و اين همان است كه نام غربت بر ان نهاده ايم، غربت از همه زنجيرهاي دست و پاگير و مانع رسيدن به درون و قربت رسيدن به درون ...

و اكنون بعد از گذشت سالها مي فهمم چرا بايد در هر فرصتي بار سفر بست و از جاده هاي پرپيچ و خم تنگ فنا گذشت و

در انتهاي جاده عاشقي در غروب شلمچه نظارگر اخرين تشعشعات نوراني خورشيد بود
 و چشم دوخت به سرخي افق كه ياداور غروب خونين ياران
به اسمان رفته است
كه سرخ سرخ در دل اسمان ابي به پرواز در امدند،
انگاه بغض جمع
شده در شهر الوده را با حبابهاي روان اشك
به روي خاك داغ شلمچه بريزي ......

انگار همان دیروز بود که ارام و بی‌تکلف ، ساده و بی‌ادعا ، زیر بارش نگاههایمان رفتید و ما سوختن پروانه‌وارتان را به تماشا نشستیم و از شما اموختیم که:

تکلیف عشق را نمی‌توان با ادعا روشن کرد

شما رفتید و برایمان به یادگار نوشتید:

باید اهل رفتن بود نه اهل سکون و سکوت

سالهاست که از دشتهای تفتیده جنوب ، از خاکریزهای اغشته به خون فکه ، از چزابه و دوکوهه و از غربت شبهای شلمچه ، عطر عشق و ایثار و فداکاری و سوز ناله و نیایش و گریه‌های شبانه به گوش می‌رسد!

و سالهاست که شمیم عاشورائیان ، ما را نیز کربلایی کرده است

 اه شلمچه چقدر بوي حضرت زهرا ( س ) مي دهد بوي گمنامي

بوي غربت بوي غريبي ........بوي عطر ياس ....

اشك و دل شكسته اينجا خريدار دارد بخوان  .....

 باران مي ايد

دعاي كسي كه زير باران است مستجاب است ...... بخوان .... 

بخوان به نام رهایی !

بخوان به نام صاعقه در التهاب شب !

بخوان به نام ساقهء امید در پهن دشت یاس !

بخوان به نام خالق خورشید !

به نام نامی عشق !

بخوان به نام نامی توحید !

بخوان براي رسيدن به نور !

" شهيدان عين حضور و شهودند "

  و… تو را در مي يابند…

   بخوان براي رسيدن به نور ......... 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 آذر1386ساعت 23:30  توسط علی گدا | 
شنيدند مردي به ايران مي ايد
كه از لهجه اش لحن قران مي ايد

قدم بر زمين مي گذارد تو گويي
در اين خاك خشكيده باران مي ايد

خدا گندم از خاك مي پروراند
كبوتر...كبوتر فراوان مي ايد

بپاشيد و قسمت كنيد و بروبيد
گل و نقل و ايينه ، مهمان مي ايد!

مي ايد و امد و مهمان ما ماند
از آن جمله سبز از ان مي ايد!

و مهمان ما ماند مهمان غربت
شهيدي كه با زخم پنهان مي ايد

نفهميدي اي شعر !اي درد كهنه!
چرا زعفران از خراسان مي ايد؟!

چرا از ميان هزاران پرنده
كبوتر به اينجا فراوان مي ايد؟

میهمان...

بی تاب بوی ناب حرم هستم ، دستم دخیل پنجره فولاد است

مادربزرگ نیستی اما باز ، دلتنگی ام به یاد تو افتاده ست

دنبال چشمهای تو می گردم در صورت تمامی زائر ها

دنبال خاطرات ترک خورده ، زیر عبور ترد مسافرها

یک چادر سفید گلی دارم ، یک دختر سه ساله بی تابم

این گنبد طلا چه قدر دور است ، سرتاسر مسیر نمی خوابم!

این گنبد طلا که پدر با بغض ،می گفت:( قبر ضامن اهوهاست)

می گفت بیمه حرمش هستی ، چون بهتر از تمامی داروهاست!

یک چادر سفید گلی بر سر ، بی تاب و گیج در بغل مادر

عطر گلاب ، گریه ، دعا ، قران ، حس می کنم نمی شنوم دیگر!

حس می کنم نمی شنوم دیگر ،جز یک صدا ، صدای دعا از دور

چشمم به گنبد تو که می افتد ، پر می شود فضای حرم از نور

حس می کنم کسی که دعا می خواند ، یک زائر غریب و مسافر بود

انگار یک نفر به دلم می گفت:(اینده تو بود که شاعر بود!)

اینده ای که دفتر شعرش را ، نذر کبوتران حرم کرده ست

اینده است و اینه ام هرچند ، از گریه چشمهاش ورم کرده ست!

اینده ام سراغ کسی می گشت ، در صورت تمام مسافر ها

یک پیرزن که دست مرا ول کرد ، در ازدحام دائم زائر ها!

یک پیرزن که چادر گلدارش ، بین کبوتران حرم گم شد

یا با کبوتران حرم پر زد ، یا اینکه چند دانهء گندم شد!

ضامن اهو...

کلیپ زیبای امام رضا

(کلیک کن)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 1:18  توسط علی گدا | 
 

بدینوسیله از شما دوستان عزیز دعوت به عمل می اید از غرفه شرکت ارتاک واقع در سالن ۳۵ -غرفه شماره ۱۶ در محل دائمی نمایشگاه های بین المللی تهران

نمایشگاه Elecomp 2007

از تاریخ ۶/۸/۸۶ الی ۹/۸/۸۶ بازدید فرمائید

HT.GROUP

گروه تکنولوژی برتر...

فروش انلاین

{بزودی}

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آبان1386ساعت 23:11  توسط علی گدا | 

سلام ياهو! چطوري؟ سلامتي؟ ما هم بد نيستيم. ملالي نيست جز دوري شما كه ان‌هم به لطف حذف ما از ليستت بيشتر شده.

حالا شناختي؟ ما را يادت امد؟ ما ايراني هستيم. يعني اهل ايرانيم. ايران هم كه حتما مي‌داني كجاست؛ چون تو امريكايي هستي و هر روز اخبار جديدي از تهديد ما به جنگ و بمب و اين حرف‌ها روي سايتت مي‌گذاري.

اگر مي‌خواهي بيشتر راجع‌به ايران بداني كافي است به نقشه دنيا نگاه كني. ما انقدر كوچك نيستيم كه براي پيدا كردنمان خيلي زحمت بكشي.

وسط يكي از راهبردي‌ترين نقاط دنيا، يعني خاورميانه، يك گربه مي‌بيني كه ارام سر جاي خودش نشسته و به‌قول ان جوك معروف، دارد ماستش را مي‌خورد.

البته اين گربه قبلا اين‌قدرها هم ساكت نبود. اصلا يك شير بود. يك شير پرابهت كه نگاه به يال و دمش همه را سرجاي خودشان مي‌نشاند. دمش توي هند بود، سرش توي اروپا، پايش در يمن بود و سرش در مصر.

Hello yahoo.net

2هزارسالي اين‌جوري بود؛ حالا يك وقت بزرگ‌تر، يك وقت هم كوچك‌تر. اگر بازهم دقيق‌تر بخواهي ما 7هزارسال پيش به اين سرزمين امديم، مثل شما كه 500 سال پيش بهاآمريكا رفتيد.

تقريبا 3هزارسال پيش بود كه حكومت‌هاي محلي بزرگي راه‌انداختيم، مثل شما كه 350 سال پيش حكومت‌هاي محلي راه‌انداختيد.

دقيقا 2566 سال پيش بود كه كورش كبير، كه تقريبا همه دنياي ان‌روز را فتح كرده‌بود، با فتح بابل، بزرگ‌ترين شهر دنيا، (همين بغداد كه الان دست شماست) اولين امپراتوري بزرگ تاريخ را بنا كرد، اسمش را هم پدران ما گذاشتند: «ایران»، مثل پدران شما كه دقيقا 231 سال پيش در جنگ با انگليس‌ها امپراتوري‌تان را بنا كردند و اسمش را گذاشتند «ايالات متحده».


جالب اين كه وقتي كورش بابل را بدون ريختن خون از دماغ يك نفر فتح كرد، اعلاميه‌اي صادر كرد كه‌ الان به‌ان مي‌گويند: «نخستين اعلاميه حقوق بشر» و در ان اهداف متعالي‌اش را شرح داد، مثل پدران شما كه وقتي در جنگ با انگليس‌ها پيروز شدند، اعلاميه‌اي نوشتند به نام: «اعلاميه استقلال» و در ان اهداف شان را شرح دادند.

از زمان تأسيس، ايران حدود 2 هزارسال است كه در مناسبات جهاني نقش اساسي داشته. مثل شما كه 150 سال است نقش مهمي در دنيا داريد.

از اين مدت، ايران حدود 1100 سال ابرقدرت جهاني بوده‌است، مثل شما كه 80 سالي‌است كه اين وضع را داريد و از اين مدت، ايران 600 سال (در دور‌ه هاي مختلف) تنها ابرقدرت دنيا بوده، مثل شما كه 16 سال است تنها ابرقدرت دنيا هستيد.

مي‌بيني ياهو جان! ما چقدر مشتركات تاريخي داريم. حالا يك صفر و دو صفر اختلاف كه اين حرف‌ها را ندارد.

حالا برو تاريخ بخوان ببين ملل مختلف، وقتي ايران به تنهايي ابرقدرت دنيا بوده درموردش چه نوشته‌اند و الان كه امريكا به تنهايي ابرقدرت دنياست در موردش چه مي‌گويند.

راه دوري هم نمي‌خواهد بروي، از همين دوستان يهودي‌مان مي‌تواني بپرسي كه شرح الطاف حاكمان ايران را در كتاب‌هاي مقدسشان اورده‌اند.

راستي مي‌داني چه‌كسي اين شير پريال و كوپال را شكل گربه كرده؟ همان كساني كه پدران شما با ان‌ها جنگيدند و ان‌ها را از سرزمين‌هايي كه اباد كرده‌‌ بودند بيرون ‌انداختند، با نانجيبان و خيانتكاران همدستشان روي‌هم ريختند، يكي يالش را كند، يكي دمش را كه شد اين گربه ارام.

البته اين گربه ارام در دلش هميشه شير داشته، هميشه؛ از داستان‌ها و افسانه‌ها كه بگذريم، يكي اريوبرزن بوده، يكي هم سوره‌نا. يكي بهرام مهران بوده، يكي هم ابومسلم خراساني.

يكي يعقوب ليث بوده، يكي هم حسن صباح. يكي رئيس‌علي دلواري بوده، يكي هم حسن باقري و محمد جهان‌ارا.

خلاصه اگر بخواهيم شرح بدهيم كه براين ملت چه‌ها كه نگذشته، شرح اسفار هم درمقابلش چيزي نيست.

حالا هم چند صبايي‌است كه دور، دور شماست و هركاري كه مي‌خواهيد مي‌كنيد! ما را هم از ليست‌تان حذف كنيد. ايرادي ندارد.

به قول ما ايراني‌ها: «اين نيز بگذرد!» اين هم بمب ما. ماجرا را كه احتمالا تا حالا فهميده‌ايد.

ه‌قول يكي از وبلاگ‌ها: «یاهو به‌عنوان یكی از دو پورتال بزرگ اینترنتی، نام ایران را از لیست صفحات ثبت نامش حذف كرده.

یعنی وقتی كه به‌عنوان یك ایرانی بخواهید از گوشه‌ای در دنیا، ثبت نام كنید و شناسه‌ای مجازی برای خود بسازید، با نام هر ده‌كوره و تكه خاكی برخورد می‌كنید غیر از سرزمین پاك و اهورایی خودتان.

یعنی اینكه نمی‌خواهند سرپا باشیم، نمی‌خواهند باشیم، نمی‌خواهند ایرانی دوران باشكوه باشیم... می‌خواهند ایرانی روزهای اغامحمدخان باشیم؛ بی‌خاصیت، ارام، بی‌غیرت، ساكن و بی‌حركت، نادان و جاهل، مشغول به درگیری‌های داخلی..» البته اگر از اشتباه لپي اغامحمدخان به‌جاي ناصرالدين‌شاه كه بگذريم، دقيقا چنين اتفاقي افتاده‌است.

ماجراي «خليج فارس» را كه يادتان هست.

دوستان وب‌باز، سايتي راه‌انداختند كه در ان توضيح مي‌داد كه خليج عربي نامي جعلي براي سرزميني‌است كه قرن‌هاست «خليج فارس» ناميده مي‌شود، حتي در نقشه‌هاي عربي (arabian-gulf.info).

بعد ملت اين سايت را به هم لينك دادند و اين‌طور شد كه يك بمب گوگلي راه‌افتاد. هركس از هرجاي دنيا با كليدواژه Arabian Gulf جست‌وجو مي‌كرد، در انتخاب اول به اين سايت مي‌رسيد (و البته هنوز هم).

برهمان سياق هم باز دوستان وب‌باز در اعتراض به اين حركت ياهو، وب‌سايتي ساخته‌اند و مي‌خواهند بازهم يك بمب گوگلي ديگر را بتركانند.

Yahoo mail كلمه‌ای است با وزن اینترنتی مشابه Arabian Gulf و كمی بیشتر.

در جست‌وجوهای مردم دنیا، معمولاً یكی از 300 كليدواژه اصلی جست‌وجو شده و حتی از كلماتی مثل بوش یا ایران هم ان را بیشتر می‌كاوند.

لینك helloyahoo.net را هر كجا كه می‌توانید، در وبلاگ‌ها، سایت‌ها، فوروم‌ها و صفحات اینترنتی‌تان قرار بدهید و با متنی كه در صفحه اصلی بمب گوگلی Hello Yahoo قرار گرفته هم‌فكری كنید.

البته بعضي‌ها هم اشتباهات لپي انجام داده و به قولي از ان‌ور بام افتاده‌اند. مثلا يك دوست وبلاگ‌نويس نوشته: «مسئله‌هایي برای من پيش امده و ان این است كه چرا ما ایرانیان و كسانی كه ادعای ایران‌دوستی داریم به فكر ترمیم چهره ایران در دنیا نیستیم؟

چرا به جای بمب گوگلي در اعتراض به یاهو، در مورد فرهنگ ایران امروزاخلاق مهمان‌نوازی و مهربانی ایرانیان مطالبی نمی نویسیم؟

به‌نظر من باید دست از ساخت بمبهای این چنینی كه نتیجه‌اي هم نخواهد داشت برداریم و در وبلاگهای مختلف خود و به زبانهای دیگری به جز فارسی از زندگی مردم ایران امروز بگوییم تا شاید افكار جهانیان در مورد ایران عوض شود و جهانیان بدانند كه ما در بیابانها زندگی نمی‌كنیم و سوار شتر نمی‌شویم!»

براي اين دوست عزيز و همه عزيزاني كه نمي‌دانند بمب گوگلي چيست، بگوييم كه بمب گوگلي دقيقا همان وب‌سايتي است كه شما از آن يادكرده‌ايد.

اگر به helloyahoo.net برويد با شرح كوچكي از سرزمين ايران و ملت ايران به انگليسي سليس مواجه مي‌شويد كه يكي از بهترين شرح‌هاي كوتاهي است كه از مردم ايران و سرزمين‌شان امده‌است.

.منظور از بمب گوگلي هم اين است كه در وب‌سايت‌هايمان ان را به هم لينك بدهيم كه باتوجه به ساختار جست‌وجوي گوگل، اين سايت در صدر نتايج جست‌وجوي كليدواژه «Yahoo mail» قرار بگيرد و مردم جهان و به‌خصوص گردانندگان ياهو مجبورشوند ان‌را بخوانند.

وگرنه اين نه يك بمب است، نه موشك و نه عمليات انتحاري. كارش هم فقط اطلاع‌رساني است، همين.

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 آبان1386ساعت 21:45  توسط علی گدا | 

...که دهم حاصل سی روزه و ساغر گیرم؟

ما درس سحر در ره میخانه نهادیم

محصول دعا در ره جانانه نهادیم

در خرمن صد زاهد عاقل زند اتش

این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم

...

فرا رسیدن عید سعید فطر را به همه شما تبریک می گویم و از خداوند متعال می خواهم که طاعات و عبادات همه ما را در درگاه خود بپذیرد و از گناهان ما درگذرد و ما را از ازادشدگان از اتش جهنم قرار دهد

که دهم ساغر سی روزه و ساغر گیرم...

داستانواره

ماه رمضان فرا رسیده بود ، 10 سال بیشتر نداشتم که کلاه سفیدی بر سر گذاشتم و همراه دوستانم به مسجد رفتم

رجب ، ملای مسجد بود که در ماه رمضان برنامه داشت تا ترتیب نماز را برای ما یاد دهد  او سوالات بیشماری نیز از ما میکرد که مربوط به ان دنیا میشد ، میگفت وقتی ادم میمیرد فرشته ای در قبر می اید و ازاو سوالاتی میکند

نمی دانم ملا رجب سوالات را از کجا کش رفته بود که تمامی سوالات را به ترتیب در دست داشت و مانند یک معلم انرا تمرین میکرد تا در امتحان پیروز از اب در بیاییم

خودش را به جای فرشته قرار میداد و ما را به جای مرده ، و به ترتیب سوال پیچ میکرد

مسلمان هستی ؟

الحمد الله مسلمان هستم

شک دارم!

شاهد دارم ...

شاهدت کیست ؟

میگفتیم اشهدان لا اله الا الله..........

قلیچ مرد قد بلند و کله شقی بود که همیشه با یک موتور هوندا در روستا پرسه میزد ، در کلاس را نا بهنگام باز کرد و بدون اینکه وارد شود به در تکیه داد و ایستاد ، ملا رجب لبحند زد و به شوخی از قلیچ پرسید : مسلمان هستی؟

قلیچ جواب داد ، شاید!

همه زدیم زیر خنده

ملا رجب گفت:

بگو الحمدالله مسلمان هستم

قلیچ جواب داد : الحمدالله مسلمان هستم ، ملا رجب دوباره گفت شک دارم! ، قلیچ جواب داد به چیزی که خودتان یاد داه اید شک دارید ، شما گفتید که باید بگم مسلمان هستم پس چرا شک میکنید ، برگشت و در را بست و به طرف موتورش رفت ، داشت از مسجد دور میشد که ملا رجب بر منبر رفت و اذان ظهر را سر داد

بعد از نماز ظهر می رفتیم به خانه ، نماز عصر و شام نیز بر میگشتیم به مسجد تا نماز جماعت بخوانیم ، ماه رمضان حال هوای عجیبی داشت ، مادرم من را برای سحری بیدار کرده بود تا روزه گرفتن را امتحان کنم و دلش می خواست یواش ، یواش عادت کنم تا بزرگ شدم فرایض دینی ام را بجا اورم ، تراویح* رفتن نیز پر شورترین بخش ماه رمضان بود

کریم اخوند امام می ایستاد و در میان ان ملا رجب نیز مسئولیتی داشت و دعایی را با سرعت تمام می خواند و ماهم عاشق همین سرعت قرائت او شده بودیم

ولی متوجه نمی شدم چرا حاج رحمان روزه نمی گرفت روزی از پدرم پرسیم با اینکه او ادم بزرگی است چرا روزه نمی گیرد ، پدرم جواب داد او ناراحتی معده دارد ، می گوید اگر گرسنه بماند ممکن است حالش بد شود . مادر بزرگم گفت پسرم اگر کسی روزه نگیرد و عذری داشته باشد می تواند به جای ان پول پرداحت کند ، گفتم لامذهب پول در دستگاه خدا نیز بکار افتاده است

روز شماری میکردم تا شب قدر برسد و بعد از ان عید فظر بیاید و با پوشیدن لباس عید به دید و بازدید دوستان و اشنایان بروم ، اه چه شیرین بود عیدی گرفتن از دایی ام ، او می امد و به من عیدی می داد ، گاه گداری نیز پول در اوردنش طولانی میشد ولی من هم بدون انکه بر زبان اورم منتظر می نشستم تا دایی ام دستش را به جیبش کند و عیدی من را بدهد

از فقر و نداری و از گرسنه گان می گفت ، در این ماه مبارک از مسلمانانی که در حقشان ظلم میشود غافل نباشیم ...

احساس میکردم تناقض هایی در اطرافم وجود دارد ، گفته های مادرم بزرگم ، گفته های معلم و روزه خوردن حاجی رحمان و پرداحت پول به جایش و صدها موضوع از این نوع که کنجکاوی کودکانه ام را بر می انگیخت و گاه گداری نیز از معلم سوال می کردم که با یک توسری بر جایم می نشاند

سر انجام ان روز موعود رسید و ماه مبارک داشت به پایان خود می رسید و بازار خرید فروش داغ بود همه صحبت از خرید لباسهای نو می کردند ، زنها نیزدر جلوی خانه ملا رجب دور پارچه فروش دوره گرد را حلقه زده بودند که داشت تعادل موتورش را از دست میداد و مادرم شلوار و پیراهن را خیلی وقت برایم خریده بود ، میگفت روز عید قیمتها سر سام اور میشود و حالا منتظر پدرم بود که می بایست برایم کفش نو بیارد ، اخه زمزمه بود که اگر دولت دبه نیارد فردا عید است

پدرم می بایست صبح زود بیدار میشد و به برای ادای نماز جماعت به شهر می رفت ولی او دلهره داشت که فردا نماز عید فظر خواهند خواند ؟

ایا فتوای یارجان اخوند را خواهند پذیرفت ویا تصمیم دولت را که همیشه یک روز دیرتر از اهل تسنن بود

مادر بزرگم خودش را راحت کرده بود و می گفت حرف ، حرف یار جان اخوند است

برای من هم جای سوال بود چگونه ممکن است برای مردمانی که در یک مملکت زندگی میکنند طلوع ماه پس و پیش باشد ، برای سنیها یک روز زودتر و برای برادران شیعه یک روز دیرتر طلوع کند ، در این کشمکشها بود که من با شادی زاید ولوصفی به خواب می رفتم و لباسهای عیدم را کنار بالینم گذاشته بودم تا صبح ، زودتر از همه بپوشم

تراویح=جلسه ای که بعد از رکعت چهارم در ماه مبارک رمضان استراحت کنند که ترویحه نیز گویند

بردم این ماه به تسبیح و تراویح بسر

من و سیکی و سماع خوش ، ان ماه دگر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مهر1386ساعت 0:46  توسط علی گدا | 


به نام او...

چقدر تازه‌ام امشب ، چه قدر تازه خدايا

تمام شعرم ،‌ شورم ،‌ نمي‌پسندي‌ام ايا؟

وضوي تازگي‌ام را ز جوي اشك گرفتم

و در نسيم تكاندم ،‌ غبار كهنگي‌ام را

براي ديدن و چيدن ، ز باغ حسن تو دارم

هزار دست تمنا ، هزار باغ تماشا ...

علی...

چه شبي است ، امشب شب قدر است ، مي گويند امشب بهترين شب براي استغفار است اما حيف که در مجالس ، فقط دعا هاي عربي که معني يک کلمه از آنها را نمي فهمم خوانده مي شود که خواندن يا نخواندن اين دعا ها در من هيچ تغييري ايجاد نمي کند و اگر هم ايجاد کند حالتي مثل حالت رام شدن را در من ايجاد مي کند حالتي که با يک تلنگر از بين مي رود حالتي که نوعي احساس است
بعضي افراد که بيشتر از هر چيز به انجام فرايض ديني مي پردازند تا اخر اين عمر با همين احساس زندگي مي کند و بعضي از انها به واسطه همين احساس به کمال مي رسند و بعضي ديگر هم به خاطر اين احساسات از راه و هدف اصلي دين دور مي شوند .

خواندن دعا به زبان عربي براي کسي که معني ان را نمي داند دعا نيست بلکه مثل گفتن اجي مجي است  دعا يعني صحبت کردن باخدا و صحبت کردن دو نفر که زبانشان با هم فرق مي کند بي نتيجه خواهد بود ، به نظر من تنها نکته مثبت اين گونه مجالس دعا (مجالسي  که دعا را به زبان عربي مي خوانند ) اين است که کساني که حضور قلب دارند در لابه لاي دعا خواندن در دلشان به خدا فکر مي کند و همون حالتي مي شه که خدا در قران گفته " مرا به زاري و نهاني بخوانيد " اي کاش در مجالس  به جاي خواندن دعا به زبان عربي به فارسي دعا مي خواندند  مي گويند دعا بهتر است به زبان عربي خوانده شود


سوال اين است مگر خدا به زبان عربي مسلط تر است

امشب مي خواهم به جاي خواندن دعا هاي عربي ، ساعتي با خودم خلوت کنم و به کرده ها و نکرده هايم فکر کنم و به جاي گفتن کلماتي که معني انها را نمي دانم ، کلمات با معني دلم را بگويم

اميدوارم کسي از اين مطلب براي توجيه تنبلي و انجام ندادن واجبات مثل
نماز ( که ياد گرفتن معني ان کاري ندارد) استفاده نکنه .

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مهر1386ساعت 22:22  توسط علی گدا | 

به نام او که داند ما کيستيم

روزی که بزرگی وجودت با روشنی شمع‌های کوچک سنجیده می‌شود

روزی که زیبایی عمرت با گل‌های رنگارنگ تزئین می‌شود

روز میلاد تو ، ای مهربان مبارک

تولدت مبارک...

دست ندارم از درش تا که به خنده وا کند

درد مرا به يک نفس با نظرش دوا کند

نام دگر نمي برم تا که ببيند اين وفا

بلکه خودش به لفظ خود نام مرا صدا کند

مشخصات كلي متولدين مهر ماه از دید منجمین و دیدگاه علی گدا


اهل اعتدال اکثرا حامي وپشتيبان همسر کاملا شيرين بيان درست مثل گیاه شیرن بیان صلح جو مثل همه علاقه مند به فضا برای مسافرت با هواپیما ارام و متين مگه میشه؟ بسيار منطقي نه زیاد بي آلايش غیر از این نباید بود عاشق اصالت کم و بیش علاقه مند به موسيقي درسته اجتماعي بستگی داره از کدوم دنده پا شده باشه مؤقّر موافقم بد پيله اگه بهش میدون بدی خجالتي جوک نگو پر از احساس نمیشه نظر داد انشعابات زیادی داره اهل مشورت اکثرا عاشق هنر و ادبيات بخاطر دیگران سياستمدار مگه میشه به فكر فردا نيست فردای خودش همیشه مقبول اطرافيان خیلی زیاد اهل مساوات و برابري ۲۰ خودش ۱ دیگران پر شور و حرارت نيست بستگی به فرد مقابل داره عاقل نه در همه موارد اهل حمايت از ديگران اگه بخواد  معتدل و پايدار کاملا شكمو اگه لقمه اماده باشه اميدوار همیشه نه با انصاف اگه درست فکر کنه خوش سليقه وقتی ثابت شد که منو انتخاب کرد ، غیر از خرید طلا اهل تجزيه و تحليل اگه تامل کنه گاهي تنبل اکثرا كنجكاو و جستجو گر بستگی داره در مورد چه موضوعی باشه متنفّر از زيادي مهمان کم پیش میاد انتقامجو حواله میکنه به خدا از بي بند و باري متنفّر است شک ندارم با معلومات و با درايت گاهی به اساني تغيير عقيده نمي دهد فقط در ظاهر مهربان قبول دارم شيك پوش و جذّاب نمیگم تا پررو نشه نكته سنج برای آتوگرفتن داراي پشتكار فراوان اگه چشم همچشمی باشه  يك روز گرم و يك روز سرد چهار فصل  هوشمند گاهی ارور میده و اکثرا دیسکانکت میشه مشاور خوب برای همسایه دوست ياب اگه باب میلش باشه منظّم و مرتّب البته وقتی مهمون بیاد عاشق رنگ ابي نمیدونم گاهي لجباز سن که بالا بره ادم دوباره میشه بچه مثل باتري بايد مرتّب شارژ شود غیر از این باشه روزگار ادم سیاهه صادق و درستكار  گاهی صداقتش شک برانگیزه خوش مشرب همیشه ساده دل کاش نبود اسان گير بستگی داره دو دل و مردد برای اینده خوش‌بين کمتر کسی میتونه چنین باشه

با این مشخصات بدک نیست(اگه صبور باشید)ولی استاندارد نیست وتا رسیدن به گواهینامه

ایزو فاصله زیادی داره

 SHoma che ranGI hastid


در صورتيكه تاريخ تولد شما در

اول فروردين ماه باشد سياه هستيد

بين دوم فروردين تا 11 فروردين باشد ارغواني هستيد

بين 12 تا 21 فروردين باشد. شما سرمه اي است

بين 22 فروردين تا 31 فروردين باشد نقره اي هستيد

بين يكم ارديبهشت تا 10 ارديبهشت باشد سفيد هستيد

بين 11 ارديبهشت تا 24 ارديبهشت باشد شما آبي هستيد

بين 25 ارديبهشت تا سوم خرداد باشد شما طلائي رنگ هستيد

بين 4 خرداد تا 13 خرداد باشد شما شيري رنگ هستيد

بين 14 خرداد تا 23 خرداد ماه باشد شما خاكستري هستيد

بين 24 خرداد تا دوم تير ماه باشد شما رنگ خرمائي هستيد

سوم تير ماه باشد رنگ شما خاكستري است

بين 4 تير ماه تا 13 تير ماه باشد شما قرمز هستيد

بين 14 تير ماه تا 23 تير ماه باشد شما نارنجي هستيد

بين 24 تير ماه تا سوم مرداد ماه باشد شما زرد هستيد

بين 4 مرداد ماه تا 13 مرداد باشد شما صورتي هستيد

بين 14 مرداد تا 22 مرداد باشد شما آبي هستيد

بين 23 مرداد تا يكم شهريور باشد شما سبز هستيد

بين 2 شهريور تا 11 شهريور باشد شما قهوه اي هستيد

بين 12 شهريور تا 21 شهريور باشد شما كبود رنگ هستيد

بين 22 شهريور تا 31 شهريور باشد شما ليموئي هستيد

متولدين يكم مهر ماه زيتوني هستند

بين 2 مهر تا 11 مهر ماه ارغواني هستيد

بين 12 مهر تا 21 مهر ماه شما رنگ سرمه اي داريد

بين 22 مهر ماه تا يكم ابان ماه شما نقره اي هستيد

بين 2 ابان تا 20 ابانماه باشد شما سفيد هستيد

بين 21 ابانماه تا 30 آبانماه باشد رنگ شما طلائي است

بين يكم اذر ماه تا 10 اذر ماه باشد شما شيري رنگ هستيد

بين 11 اذر ماه تا 20 اذر ماه باشد شما خاكستري هستيد

بين 21 اذر تا 30 اذر باشد شما خرمائي رنگ هستيد

متولدين اول ديماه نيلي رنگ هستند

بين دوم دي ماه تا 11 دي ماه باشد رنگ شما قرمز است

بين 12 دي ماه تا21 دي ماه باشد شما نارنجي هستيد

بين 22 دي ماه تا 4 بهمن ماه باشد شما زرد هستيد

بين 5 بهمن تا 14 بهمن ماه باشد شما صورتي هستيد

بين 15 بهمن تا 19 بهمن ماه باشد شما آبي هستيد

بين 20 بهمن تا 29 بهمن ماه باشد شما سبز هستيد

بين 30 بهمن تا 9 اسفند ماه باشد شما قهوه اي هستيد

بين 10 اسفند تا 20 اسفند باشد شما كبودي رنگ هستيد

بين 21 اسفند تا 29 اسفند باشد ليمويي هستيد

 قرمز

با نمك و دوستداشتني، مشكل پسند اما هميشه عاشق.......و اينطور بنظر ميرسد كه مورد محبت نيز باشيد. با روحيه و بشاش اما در همان زمان ميتوانيد بد اخلاق هم شويد قادريد با مردم بسيار خوب و با ملاطفت برخورد كنيد و اين همان عشقي است كه ميتواند در راهي كه در پيش داريد همراهتان باشد ادمهايي را كه راحت صحبت ميكنند دوست داريد اين ادمها باعث ميشوند احساس راحتي بيشتري داشته باشيد

شيري رنگ

اهل رقابت و بازي دوست دوست ندارد ببازد ولي هميشه بشاش است شما قابل اعتماد و امين هستيد و خيلي علاقه داريد وقت خود را بيرون بگذرانيد، با دقت عشقتان را انتخاب ميكنيدو بسادگي عاشق نمي شويد اما وقتي او را يافتيد تا مدتهاي طولاني دوستش خواهيد داشت

نيلي

شما بيشتر متوجه نگاهتان هستيد و استانداردهاي بالائي در انتخاب عشق داريد. هر راه حلي را با دقت و تفكر انتخاب مي كنيد و بسيار بندرت مرتكب اشتباه احمقانه ميشويد دوست داريد رهبر باشيد و به راحتي مي توانيد دوستان جديد پيدا كنيد

خاكستري

جذاب و فعال هستيد، شما هرگز احساستان را پنهان نمي كنيد و هر انچه را كه درونتان است اشكار مي سازيد. اما ضمنا ميتوانيد خودخواه هم باشيد. مي خواهيد مورد توجه باشيد و نمي خواهيد بطور نا برابر با شما برخورد شود. ميتوانيد روز مردم را روشن كنيد. شما ميدانيد در زمان مناسب چه بگوييد و خوش اخلاق هستيد

سبز

خيلي خوب با افراد تازه كنار مي آييد. در واقع ادم خجالتي اي نيستي اما گاهي اوقات با كلماتت به عواطف مردم آسيب مي رسانيد. دوست داريد تا مورد توجه و علاقه كسي باشيد كه دوستش داريد ولي اغلب تنهاييد و به انتظار فرد مورد نظرت مي مانيد


طلائي

شما ميدانيد چه چيزي درست و چه چيزي نادرست است. ادم بشاشي هستيد و زياد بيرون ميرويد. بسيار سخت ميتواني فرد مورد نظرت را پيدا كني اما وقتي او را يافتي تا ساليان متمادي دوباره عاشق نمي شوي

صورتي

شما همواره در تلاشيد تا در هر چيزي بهترين باشيد و دوست داريد به سايرين كمك كنيد. اما بسادگي قانع نمي شوي داراي افكاري منفي هستيد و در جستجوي عشقي شورانگيزمانند انچه در قصه هاست هستيد

زرد

شما شيرين و بيگناهيد ، مورد اعتماد بسياري از مردم و داراي رهبريتي قوي در ارتباطاتتان هستيد. شما خوب تصميم ميگيريد و انتخاب درستي در زمان مناسب مي گيريد. همواره در افكار داشتن روابط عاشقانه بسر مي بريد

خرمائي

باهوشيد و ميدانيد چه چيزي درست است. ميخواهيد همه چيز را مطابق ميل خود كنيد كه گاهي ميتواند بدليل عدم توجه به نظر ديگران مشكل ساز باشد. اما در مورد عشق صبورهستيد. وقتي فرد مورد نظرتان را يافتيد برايتان دشوار است فرد بهتري پيدا كنيد

نارنجي

در مقابل اعمالتان مسئوليت پذير هستيد، مي دانيد چگونه با مردم رفتار كنيد. همواره اهدافي براي دستيابي به انها داريد و حقيقتا براي رسيدن به انها تلاش ميكنيد ، فردي اماده رقابت هستيد. دوستانتان برايت بسيار مهم هستند و قدر انچه را كه داريد ميدانيد، گاهي اوقات واكنشتان زيادي شديد است و علت ان نيز احساساتي بودنتان است


ارغواني

اسرار اميز هستيد، بهيچوجه خودخواه نيستيد ، زود و اسان نظرتان جلب ميشود روزتان با توجه به خلقتان ميتواند غمگين يا خوش باشد. بين دوستان محبوب هستيد اما ميتوانيد دست به عمل احمقانه اي نيز بزنيد ، بسادگي امور را فراموش ميكنيد بدنبال شخصي هستيد كه قابل اعتماد باشد

ليموئي

آرام هستيد، اما بسادگي عصباني مي شويد. به اساني حسادت مي ورزيد و در مورد چيزهاي كوچك اعتراض ميكنيد، نمي توانيد به يك كار بچسبيد اما داراي شخصيتي هستيد كه
اعتماد و علاقه همه را جلب ميكند

نقره اي

خيال پرداز و بامزه ايد ، دوست داريد چيز هاي جديد را بيازماييد علاقه داريد خود سازي كنيد و بسادگي مي اموزيد ، براحتي ميتوان با شما صحبت كرد و شما نصايح خوبي ميدهيد وقتي موضوع دوستي است متوجه ميشويد نمي توان به كسي اعتماد كرد ، اما وقتي دوستان واقعي خود را يافتيد تا پايان عمر به انها اعتماد ميكنيد

سياه

شما يك مبارز هستيد و داراي انگيزه ايد اما تغيير در زندگي را نمي پسنديد زماني كه تصميمي گرفتيد، روي تصميمتان تا مدتها پاي مي فشاريد زندگي عشقي شما نيز توام با مبارزه است و مثل همه نيست

زيتوني

شما روشن قلب و ادم گرمي هستيد همراه خوبي براي فاميل و دوستانيد خشونت را نمي پسنديد و ميدانيد چه چيزي درست است شما مهربان و بشاش هستيد اما بسادگي به مردم حسادت نورزيد


قهوه اي

فعال و ورزشكاريد ، براي ديگران مشكل است كه به شما نزديك شوند زماني كه متوجه ميشويد نمي توانيد به چيزي كه ميخواهيد دستيابيد ،‌بسادگي تسليم شده انرا رها ميكنيد

آبي

اتكا به نفس كمي داريد و خيلي ايرادي هستيد. هنرمند هستيد و دوست داريد عاشق شويد ، اما ميگذاريد عشقتان از دستتان برود چون در اين مورد از مغزتان فرمان ميگيريد نه از قلبتان

سرمه اي

شما جذابيد و عاشق زندگي خود هستيد ، نسبت به همه چيز داراي احساسي قوي هستيد و خيلي زود گيج ميشويد زماني كه از دست شخص يا اشخاصي عصباني مي شويد برايتان مشكل است انها را ببخشيد

سفيد

شما ارزو و اهدافي در زندگي داريد زود حسادت مي ورزيد نسبت به ديگران متفاوت و گاهي اوقات عجيب هستيد اما همه اين حالت شما را دوست دارند

كبود

احساسات شما بسادگي و ناگهاني تغيير ميكند اغلب تنها هستيد ، مسافرت را دوست داريد. انسان صادقي هستيد ولي حرف مردم را زود باور ميكنيد. يافتن عشق براي شما سخت است و گمگشته عشق هستيد

+ نوشته شده در  جمعه 30 شهریور1386ساعت 16:12  توسط علی گدا | 
???


رفيقان چشم ظاهربين بدوزيد              که ما را در ميان سري است مکتوم

همه عالم گر اين صورت ببنند               کس اين معني نخواهد کرد معلوم   سعدي

نه اشتباه نکنيد من نمي خوام اين معني رو معلوم کنم ولي خوب همونطور هم که خودتون هم مي دونيد فلسفه روزه و رمضان چيز ديگه ايست

ميگن ماه رمضان ماه ميهماني خداست ، ماه برکت ، ماه رحمت ولي خوب هر سال که پيش مي ره همينطور از بعد عرفاني مردم کم ميشه و به بعد ماديشون اضافه ميشه (شاید هم اینطور نباشه)

ياد باد انکه رخت شمع طرب مي افروخت

وين دل سوخته پروانه بي پروا بود             (حافظ)

من کار بکار شما ندارم من اين ماه مي خوام مست بشم مستِ مست ، ديونه ديونه 

زان مي عشق کزو پخته شود هر خامي      گرچه ماه رمضان است بياور جامي   (حافظ)

(در بعضي نسخ صيام است                                                         

جون شما من مي خوام با جام عشق مست مست بشم باور کنيد

البته خيليا ادعا ميکنن که قبلا ازين جام خوردن ولي :

کاين مدعيان در طلبش بي خبرانند      کانرا که خبر شد خبري باز نيامد     ( سعدي)

يکي از بوي دردش ناقل امد     يکي از نيم جرعه عاقل امد

يکي از جرعه اي گرديده صادق   يکي از يک پياله گشته عاشق

اينو شايد حدس بزنيد که من جزشون باشم ولي اينطور نيست

يکي ديگر فرو برده به يکبار          خم و خمخانه و ساقي و ميخوار

توي اين ماه من مي خوام بر عکس ديگران خرقه زهد و ريا رو نابود کنم:

اميدوارم اين مسلمونيه يک ماه به تن شما بچسبه(البته به تن اونا که فقط همين ماه و مسلمونن)

اگر از عام بترسي که سخن فاش کني

 سخن خاص نهان در سخن عام بگو       (ديوان شمس)

؟؟؟

نمي دونم مطلب و گرفتين يا نه خوب...

من اين حروف نوشتم چنانکه غير ندانست

تو هم ز روي کرامت چنان بخوان که تو داني

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 شهریور1386ساعت 0:51  توسط علی گدا | 

ميلاد امام حسين عليه السلام مبارک باد

 بسم الله الرحمن الرحيم

السلام عليک يا اباعبدالله الحسين

السلام عليک يا اباالفضل العباس

السلام عليک يا مولاي يا صاحب الزمان

ميلاد با سعادت اموزگار عشق حضرت حسين بن علي عليه السلام و معلم ايثار و فداکاري حضرت اباالفضل العباس و زينت عبادت کنندگان حضرت سجاد عليهم السلام را خدمت پدر و مادر بزرگوارشان حضرت علي عليه السلام و حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها و ام البنين سلام الله عليها و خاندان عصمت و طهارت و همچنين نور چشم عرشيان و فرشيان حضرت مهدي موعود عليهم السلام تبريک وتهنيت عرض مي نمايم

عشاق عيدتان مبارک

سوم شعبان

اولين مشتري مجلس پر فيض حسين        مادرش حضرت زهراست خدا ميداند

در راه خدا چو نيست شد هست حسين    شد عالم هستي همه پابست حسين

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 مرداد1386ساعت 22:2  توسط علی گدا | 

بسم الله الرحمن الرحيم

اقرا باسم ربك الذى خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربك الاكرم، الذى علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم.

سوره مبارکه علق ( ايه 1-5)

بخوان به نام پروردگارت كه افريد. همان كه انسان را از خون بسته ‏اى خلق كرد. بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان كه به وسيله قلم تعليم نمود و به انسان انچه را نمى‏دانست، ياد داد.

مبعث پيام اور وحي ، پيامبر نور ورحمت بر مسلمانان جهان مبارک باد

مبعث

روزگاري بود ميوه اش فتنه، خوراکش مردار، زندگي اش الوده، سايه هاي ترس شانه هاي بردگان را مي لرزاند. تازيانه ستم، عاطفه را از چهره ها مي سترد. تاريکي، در اعماق تن انسان زوزه مي کشيد و دخترکان بي گناه، در خاک سرد زنده به گور مي شدند. و در اين هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ايستاد و زمين در زير پاهاي او استوار گرديد

خورشيد عشق را، ره شام و زوال نيست
بر هر دلي که تافت، در ان دل ضلال نيست 
در اسمان دلبري و استان عشق
نور جمال دلبر ما را مثال نيست 
هر دم چو مهر نور فشاند به خاطرم
تا شوق اوست، جان و دلم را ملال نيست 
با نام احمد است که دل زنده مي شود
دل را بيازماي که کاري محال نيست 
اي افتاب حق که تويي ختم مرسلين
با روشني روي تو، بدر وهلال نيست 
حد کمال و حکمت و انوار معرفت
تنها تويي وغير تو حدّ کمال نيست 
تا تو شفيع خلقي و درياي رحمتي
اميد عفو هست و نشان وبال نيست 
در صحنه حيات و به طومار کائنات 
ايين پاک منجي ما را همال نيست 
ما عاشقان و پيرو راه محمديم

+ نوشته شده در  جمعه 19 مرداد1386ساعت 23:1  توسط علی گدا | 

جان علي جانان علي ظاهر علي باطن علي
مي علي مينا علي ساقي علي ساغر علي است

گدای علی...


علي را چه بنامم ؟

علي را چه بخوانم ؟

ندانم ، ندانم

ثنايش نتوانم ، نتوانم

علي دست خدا بود .

علي مست خدا بود

علي گرچه خدا نيست

وليکن زخدا نيز جدا نيست

برو سوي علي تا که وفا را بشناسي

ببر نام علي تا که صفا را بشناسي .

اگر اينه خواهي که ببيني رخ حق را

علي را بنگر تا که خدا را بشناسي .

چه گويم سخن از او ؟ که نگنجد به بيانم

ندانم که سخن را به چه وادي بکشانم ؟


سرچشمه ي فيض و منبع جود علي است

از خلقت کاينات مقصود علي است

انکس که ز درد و رنج محنت زدگان

يک لحظه به عمر خود نياسود علي است


ما هديه به دوست جز سروتن نکنيم

در بستر گرم، ميل مردن نکنيم

ما پيرو مرتضاي لشکر شکنيم

در روز دّغا پشت به دشمن نکنيم


پدر بزرگ اسمانيم ، خسته ام و تنها

از باريدن خسته ام و غبار الود

تو بر سرم دستي بکش

جاي مهرت ، اينجا ، روي اين دل شکسته ام خاليست

یتیم...

به ديدارم بيا هر شب
در اين تنهايي ، تنها و تاريک خدا مانند
دلم تنگ است...
بيا اي روشني اي روشنتر از لبخند
شبم را روز کن در زير سر پوش سياهيها
دلم تنگ است...


تنگ است...
من گمان مي کردم دوستي همچو سروي سبز، چهار فصلش همه اراستگيست
من چه مي دانستم هيبت باد زمستاني هست
من چه مي دانستم سبزه مي پژمرد از بي ابي ، يخ مي زند از سردي دي
من چه مي دانستم دل هرکس دل نيست...
قلب ها از اهن و سنگ
قلب ها بي خبر ازعاطفه اند...

زندگي حديث عشق است:
عشق با نگاهي اغاز مي شود،با خنده اي شکل مي گيرد و با قطره اي اشک
پايان مي پذيرد...

+ نوشته شده در  جمعه 5 مرداد1386ساعت 11:53  توسط علی گدا | 

بوی یاس با ادم حرف می زنه

خیلی حرفها را من فقط از بوی یاس شنیده ام

گل یاس بو نداره

انچه از او می تراود

خاطره های معطر

خیال های لطیف و پنهان و پاک شاعری است

شاعری که هیچکس او را نمی شناسد

شاعری که خود را هم اکنون در عمق متروک محرابی مخفی کرده است

{دکتر علی شریعتی}

کلیپ زیبای گل یاس{کلیک کن}

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 خرداد1386ساعت 22:31  توسط علی گدا | 

به بهانه سوم خرداد

امروز توي محله مون باز يه مسافر اومده

محله غرق نور شده اخه يه زائر اومده


حال و هواي شهرمون امروز چقدر صفا داره

اخه بي بي شهرمون زائر كربلا داره


رفتم منم بهش بگم زيارتت قبول باشه 

برا تبرك بگيرم خاكي كه رو لباسشه


رفتم بهش بگم كه ازكرب و بلا برام بگه

بهش بگم از حرم ارباب با وفا بگه

رفتم منم سوغاتيمو بگيرم از دست خودش

رفتم بگم حسين حسين اون كه  شدم مست خودش 


ولي يه صحنه عجيب دل منو خدائي كرد 
                                                                           

ديدن اون صحنه اون همه محله رو هوايي كرد


ديدم مسافر بي بي از خود لاهوت اومده         

زائر كربلاي ما ميون تابوت اومده

محله غرق گريه شد ولي بي بي گريه ميكرد
 
برا جوون خوشگلش شادي دومادي ميكرد

ميگفت مسافرم ديگه به خونه اومد ز سفر
   
حسابي سر بلند شدم  اگر چه اون نداره سر


ميگفت كه پيش فاطمه عزيز و رو سفيد شد م

دعاي من قبول شده كه مادر شهيد شدم

رفتم جلو تا ببينم  صورت اون مسافرو
      
قشنگ تماشا بكنم پرستوي مهاجرو

ولي تو تابوتش نبود  هيچ اثري از بدنش
   
فقط يه مشتي استخون بودش ميون كفنش

امروز توي محله مون...باز يه مسافر اومده...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 خرداد1386ساعت 23:16  توسط علی گدا | 

ابوذر میگوید:شبی در محضر پیامبر اکرم بودیم شب تا سحر این ایه را تلاوت میکرد

خدایا اگر انسانها را عذاب کنی انان بندگان تو هستند کسی نمی تواند از خواست تو سر باز زند

و اگر انان را ببخشایی همانا تو عزیز و حکیمی و شایسته تو که از بندگانت در گذری

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 فروردین1386ساعت 22:47  توسط علی گدا | 
نامت چه بود ؟   آدم

فرزند ؟  من را نه مادری نه پدر، بنویس اول یتیم عالم خلقت

محل تولد ؟  بهشت پاک

اینک محل سکونت ؟  زمین خاک

آن چیست بر گرده نهادی ؟  امانت است

قدت ؟روزی چنان بلند که همسایه خدا ، اینک به قدر سایه بختم به روی خاک

اعضای خانواده ؟  حوای خوب و پاک ، قابیل خشمناک، هابیل زیر خاک

روز تولدت ؟  در روز جمعه ای ، به گمانم که روز عشق

رنگت ؟  اینک فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه

چشمت ؟  رنگی به رنگ بارش باران ، که ببارد ز آسمان

وزنت ؟  نه آن چنان سبک که پرم در هوای دوست ، نه آن چنان وزین که نشینم بر این زمین

جنسیت ؟  نیمی مرا در خاک ، نیم دگر خدا

شغلت ؟  در کار کشت امیدم ، به روی خاک

شاکی تو ؟  خدا

نام وکیل ؟   آن هم فقط خدا

جرمت ؟  یک سیب از درخت وسوسه

تنها همین ؟  همین

حکمت ؟  تبعید در زمین

همدست در گناه ؟  حوای آشنا

ترسیده ای ؟  کمی

ز چه ؟  که شوم من اسیر خاک

آیا کسی به ملاقات آمده است ؟  بلی

که ؟  گاهی فقط خدا

داری گلایه ای ؟  دیگر گلایه نه ، ولی

ولی که بود ؟  حکمی چنین ، آن هم به یک گناه!!؟

دلتنگ گشته ای ؟  زیاد

برای که ؟  تنها فقط خدا

آورده ای سند ؟  بلی

چی ؟  دو قطره اشک

داری تو ضامنی ؟  بلی

چه کس ؟  تنها کسم خدا

در آخرین دفاع ؟  می خوانمش ، چنان که اجابت کند دعا

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 فروردین1386ساعت 23:10  توسط علی گدا | 

راهنما رفت ولي راه هنوزهست

تقديم به خاتم پيامبران حضرت محمد(ص)

غزل واره پايان ديوان نبوت

خرد آن پايه ندارد كه براو پاي گذاري                   بختياري تو و برمركب اقبال سواري

چون توان درتورسيدن؟ به دويدن؟ به پريدن          نورپايي كه چنين بادگران فاصله داري

ليله القدروصال توچه فرخنده شبي بود              تاچه ديدي كه چنين مستي وپرشورو شراري

شعله درخرمن تاريكي تاريخ فكندي                   چشم بيدارزمان بودي وخسبيده به غاري

ازاشارات تو روشن شده چشمان بشارت           طرفه فانوسي و اويخته برطرفه مناري

نه دل من طرب الود نگاه ونفس توست              ازنگاه ونفست حق به طرف امده اري

به شفاخانه قانون تو افتاد نجاتم                        كيميايي است سعادت زفتوحات توجاري

اي غزلواره پاياني ديوان نبوت                           حجت بالغه شاعري حضرت باري

دولتي!اختراقبال بلندي كه بخندي                     رحمتي!سينه ابستن ابري كه بباري

شاه شمشاد قدان خسروشيرين دهناني           كوثرخلد نشان سدره ي معراج تباري

مژده يي اخترسعدي جرسي نعره رعدي           افتابي سحري خنده صبح شب تاري

يوسفستان جمالي هنرستان خيالي                   شكرستان وصالي زشكرشور براري

روح عشقي هنري خورخرابات طهوري               نفحات شب قدري نفس سبزبهاري

همه اقطارگرفتي همه افاق گشودي                 به جهادي و مدادي و كتابي و شعاري

توسن تجربه اي فاتح افاق تجرد                         درشب واقعه راندي زمداري به مداري

زسوادي به خيالي زخيالي به هلالي                  پاي پرابله جبريل توچالاك سواري

بال دربال ملائك به تماشاي رسولان                   طائرگلشن قدسي تو و خود عين مطاري

به تجمل بگذ شتي به جلالت بنشستي             برچنان خوان كريمي و چنان خيل كباري

ميهمان حرم سترو عفاف ملكوتي                      درتماشاگه رازي وتماشاگر ياري

باظلومان و جهولان و منوعان و جزوعان              مهربان باش چوبرحمل امانت بگماري

تو براركان شريعت نزدي سقف معيشت              سيرچشمي تو رسالت به تجارت نشماري

به خدايي كه تو را شاهد سوگند قلم كرد            كه حريفان قلم رابه فقيهان نسپاري

+ نوشته شده در  شنبه 26 اسفند1385ساعت 19:21  توسط علی گدا | 

بوی سیب

۲۲ اسفند روز شهدا

باز مثل هرشب كسلم قصه نشسته رو دلم

ميگن بازم شهيد مياد يه عالمه خيلي زياد

دسته گلاي بي زبون گمشده هاي بي نشون

يه ذره خاكسترشون دو حلقه انگشترشون

يه تيکه استخون سر يه شاخه گل يه بال پر

يه دکمه پيرهنشون يه ذره خاک تنشون

تابوتاي يه اندازه  تو هرکدوم يه سربازه

ابره که بر تن مي زنه باده که شيون ميزنه

تابوتا خيس آب ميشن دسته گلا خراب ميشن

مي پيچه تو شهرو دهات عطر سلام و صلوات

اي مادراي مهربون ،  بچهاتون بچهاتون

دسته گلائي   که داديد به کربلا  فرستادين

حالا با تابوت امدن با بوي باروت امدن

سرندارن پاندارند چشم تما شا ندارند

مادرا از خدا مي خوان با گريه و دعا مي خوان

تابوتاشون رو باز کنند بچهاشون رو ناز کنند

هرکجا اسفند و دود تاکور بشه چشم حسود

اما بوي عجيب مياد بو کني بوي سيب مياد

ميگن کسي که پا بشه زائر کربلا بشه

سربه بيابون بزارند توعاشقي جون بزارند

انجا که آفتاب ميشينه باغ گل سيب مي بينند

بچهاي نجيب من باغ گلاي سيب من

رو عشقتون پا نزاريند حسين تنها نزاريند

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اسفند1385ساعت 0:6  توسط علی گدا | 
كه مي داند كه آن كودك ندارد لقمه اي ياران؟

كه مي داند؟ كه ميبيند؟ زچشم كودكان باران؟

كه ميپرسد چه بيماري دارد او؟

كه از ياران چه مي خواهي ؟ چه داري انتظار از ما؟

كه مي پرسد ز حال كودك غمگين؟؟

كه مي پرسد ز حال آن كه دارد آرزو هايي؟

كه ميپرسد ز حال گل كه پر پر گشت بي مادر؟

كه نوشيد آن شرابي را كه طعمش بود بي بابا؟

كه مي داند چه مي گويم؟كه مي داند چه مي گويم؟كه مي داند چه مي گويم؟

كه مي داند چه مي جويم؟ چه مي خواهم؟ چه مي دانم؟

كه مي داند كه بعضي ها ميان پول مي غلتند و از آن مست مي گردند؟

كه مي داند كه بعضي ها ميان كوچه مي خوابند اما در تب و تابند؟

كه مي داند كه بعضي ها ميان كوچه مي خوابند اما بر تو مي تابند؟

كه مي داند زحال آنكه مي سوزد ز بيكاري؟

كه انديشد به حال آنكه مي ميرد ز بيماري؟

بلي اي دوستان من دلم پر گشته از حرفي كه در خود حرف ها دارد.

بلي اي دوستان من دلم مي سوزد از قلبي كه در خود برف ها دارد.

و مي خواهم بگويم كه :

دلم مي سوزد از قلبي كه مهرش را دهد بر باد.

كه مي بيند يتيمان را؟ و بركت هاي باران را؟

كه مي خواهد ببيند؟! آه.

تو اي در اوج. اي مردي كه دستت باز مي باشد چرا كردي فراموشم؟

چرا كردي؟!!!

كه مي پرسد؟ چه مي خواهم  بگويم من؟

كند اصلا بگو فرقي؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه 18 اسفند1385ساعت 14:35  توسط علی گدا | 

دوش رفتم بر در ميخانه اي                    تا بگيرم ساغر و پيمانه اي
بر در ميخانه ديدم ناگهان                        مي پرستان جمله با شور و فغان

هر يکي ساغر به دست نظاره گر           بر رخ ساقي که گردد جلوه گر

هر يکي مي خواست مي مستي کند     ترک هستيهاي اين هستي کند

تا که ساقي آمد و با صد خروش              گفت کاي مي خوارگان باده نوش

چيست غوغا  بر در اين ميکده                 نظم اين ميخانه را بر هم زده 

مي پرستان جمله آوردند جوش              بانگ سر دادند با جوش و خروش

کاي تو ساقي همه دلهاي ما                  باده اي نو کن در اين پيمانه ها
 
در ميان ميخواره اي بس بي شکيب         بانگ زد اندر او صدها نهيب
 
گفت امشب از همه شبها جداست          همنشين ميخوران امشب خداست

گفت ساقي را کاي پير گرام                    کن دگر گفت و شنود خود تمام

آن خم سر بسته ات را باز کن                  ليک بساط شور و مستي ساز کن

آن خمي که سوزد و سازد مرا                 آن خمي که آتش افروزد مرا

آن خمي که جمله خمهاي دگر                پاي بست اين خم سوزنده تر

آن خمي که دل ز خمها مي برد               آتش اندر جان خمها مي زند

هر که از اين مي خورد فاني شود            محو ذات حق شده باقي شود

هر که از اين مي خورد مجنون شود          گر جنوني داشته افزون شود

انبيا هم مست از اين پيمانه اند                  تا ابد ساکن در اين ميخانه اند

من چه گويم روي خم اين مطلب است     گويي آن نامش جناب زينب است 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 18:20  توسط علی گدا | 

سفر عشق و شروع کن دلت و بزن به دريا

بيا با يک دل مجنون بشيم آواره  صحرا

امشب و با دلي خسته بيا اشک غم بباريم

دلا رو تو دست بگيريم توي کربلا بزاريم

باز طوفانی شده دریای دل

موج سر بر ساحل غم میزند

باز هم خورشید رنگ خون گرفت

بر زمین نقشی ز ماتم میزند

می نویسم شرح این غم نامه را

داستان مشک و اشک و تیر را

می نویسم از سری کز عشق دوست

کرد حیران تیغه شمشیر را

گوئیا با آن همه بیگانگی

آب هم با تشنگان بیگانه بود

در میان آن همه نامردمی

اشک آب و دیده ها پیمانه بود

تیغ ناپاکان برآمد از نیام

خون پاکی دشت را سیراب کرد

خون خورشید است بر روی زمین

کآسمان تشنه را سیراب کرد

می شود خورشید را انکار کرد؟

زیر سم اسبها در خاک کرد؟

می شود آیا که نقش عشق را

از درون سینه هامان پاک کرد؟

گر نشان عشق را گم کرده ایم

در میان آتش آن خیمه هاست

گر به دنبال حقیقت میرویم

حق همینجا حق به روی نیزه هاست

گریه ها بر حال خود باید کنیم

او که خندان رفت چون آزاد شد

ما سکوت مرگباری کرده ایم

....او برای قرنها فریاد شد

بازهم در ماتم روی حسین

باز هم در سوگ آن آلاله ایم

یادتان باشد حیات عشق را

وامدار خون سرخ لاله ایم

ای خدا حالم چرا اینگونه است

حال من امشب چرا وارونه است

این دلم امشب کبابم میکند

مثل شمعی اب ابم میکند

هیچ تفسیری بر این احساس نیست

جز حسین و اکبر و عباس نیست

امشــب ای یاران، مــــرا مهمان كنید

چاره ای بـرسینــــه ســـــــــوزان كـنید

مســـتِ مســــتِ بـاده نـابم كـــــــنید

از دعـــــــــــــــا سیرابِ سیرابم كـــنید

التماس دعا

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 بهمن1385ساعت 11:41  توسط علی گدا | 

باز این چه شورش است؟

 امروز یعنی اول محرم.اسم محرم که میآد آدم حالش عوض میشه.

یاد عزا داری و زنجیر و نوحه خونی می افته؟ اما هیچ از خودمون

پرسیدیم از این همه عزاداری و سیاه پوشیدن چی عایدمون شده؟
راستش یکبار نشستم در مورد محرم فکر کردم. فکر کردم که مثلا

چرا در محرم هیچ وقت نمی گن که سکینه (س) دختر امام حسین

شاعر و شعر شناس قدری بود و از همین طریق آل امیه رو آزار می داد؟

چرا همیشه از خوشگلی و قد و بالای حضرت ابوالفضل می گن؟ چرا

هیچ وقت نمی گن که ربابه همسر امام حسین مظهر عشق و وفا بود

و بعد از فوت امام از شدت غصه و غم دق کردو مرد؟
چرا ما فقط از محرم عزاداری اش را فهمیدیم؟ چرا فقط از محرم علم و

کتل و زنجیر و سینه زنی اش را فهمیدیم؟چرا از خودمون سوال نکردیم

 ما ها که همیشه می گیم مرگ بر انگلیس برای چی تو محرم از همین

زنجیری استفاده می کنیم که ابداع انگلیسی ها در زمان صفویه بود؟

چرا بجای شناخت کربلا و عاشورا فقط بلدیم تو سر و کله خودمون

 بزنیم و گریه کنیم. و خیلی چراهای دیگه... .
فکر کردم همین آدمهایی که تا نصفه شب می شینن و عزاداری

می کنن چند تاشون فردا صبحش برای نماز صبح پا می شن؟

 آدمی که هیئت می ره که نباید نمازش قضا بشه.فکر کردم

چرا بیشتراین آدمهایی که میان هیئت و عزاداری می کنن فقط

همین 10 روزه محرم رو مثلا مسلمون می شن.فکر کردم چرا

باید رفت و در مسجد به حرفهای صد تا یه غاز ... گوش کرد که

 انگار نذر کرده حتما گریه مردم رو در بیاره.ما فقط از محرم و

عاشورا گریه اش را فهمیدیم.
قول می دم بیشتر همین آدمها حتی نمی دونن امام حسین

امام چندمه یا تو چه سالی بدنیا اومد و در چه سالی شهید شده.

شده تا حالا از اینها بپرسین هدف امام حسین چی بوده؟ برای چی

 شهید شده؟ ما الان چی کار باید بکنیم؟
لابد گریه کردن اونهم بعد از تقریبا 1400 سال ! خب گریه رو که همون

 موقع مردم شام برای امام حسین و یارانش کردن.با گریه کردن چی

عاید ما میشه؟
برای شناخت امام حسین نباید گریه کرد.باید اون رو فهمید و باور کرد .

بیاید و امام حسین رو بشنایم.باور کنید در این شبها ثواب خوندن چند

 تا کتاب در باره امام حسین و عاشورا (مثل حماسه حسینی مطهری)

 از قرمز شده سینه و پشتت به خاطر سینه زنی و زنجیر زنی و گریه و

زاری کردن بدون شناخت خیلی بیشتره.هر چند که هر چی بیشتر

 بفهمی از کم اگاهی بعضی های دیگر بیشتر عذاب می کشی

قبله تو عشق و مستی قتلگاه

این مشایخ قبله هاشان بر گناه

 

گویمت از هفت رنگان مو به مو

خرقه پوشان دغل کار دو رو

 

سجده بر پست و ریاست می کنیم

با خدا هم ما سیاست می کنیم

 

کو نشانی که شما اهل دلید؟

جملگیتان بر نماز باطلید

 

می چکد شک بر سر سجاده ها

وای از روزی که افتد پرده ها

 

ما خدایان زیادی ساختیم

مال مردم را به خود پرداختیم

 

شیر حق برخیز وقت کار شد

بر سر نی رفتنت انکار شد

 

کاخ ها گردیده مسجد؛سرفراز

صد رکعت تزویر دارد هر نماز

 

سجده در مسجد حسینا مشکل است

این بنا از دل نباشد از گل است

 

این خسان با مال مردم زنده اند

جملگی اندر نماز و سجده اند

 

دم ز راه و رسم سلمان می زنیم

لاف اسلام و مسلمان می زنیم

 

کاشکی از نسل سلمان می شدیم

لحظه ای- یک دم- مسلمان می شدیم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 بهمن1385ساعت 19:51  توسط علی گدا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من درد ترا زدست اسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم

نوشته های پیشین
تیر 1388
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
آرشیو موضوعی
اتل متل یه بابا(غم یک درد)
شعر و غزل و متن
کادو ژانویه
بیاد مادر
ترفند ، اموزش ،نرم افزار
مذهبی و مناسبتها
عمومی
مولا علی
پیوندها
{تنها یاورم}
{از گذر گل تا دل... 2}
{از گذر گل تا دل... 1}
{خلوت دل}
{راز داران}
{عشق فراموش شده#صدف}
{نوشته های بیاد ماندنی}
{غصه دار تنها}
{دریا}
{دربدر هستی}
{بنام خالق عشق}
{پاییزان}
{گریه نمی کنم...}
{انتظار خورشید}
{تنها...}
{همسایه دیوار به دیوار}
{عشق فراموش شده#امید}
{دو عاشق#رضاومریم}
{مسافر دشت شقایق}
{من خدا را دوست دارم}
{سیب ابی}
{شبگرد}
{در انتظار...}
{حسرت}
{گمشده من}
{عشق الهی}
{منم تنهام}
{تنها در غربت}
{همراز دل}
{دیوونه عشق}
{فریاد سکوت}
{ستایشگر}
{اخرین نفر}
{محمد دهدار شاد باش و ...}
{بازی سر نوشت}
{دلی به دریا بزن}
{پروین}
{علم و ادب}
{عصاره جوانی}
{معشوق بی وفا}
{عشق و خنده}
{ناصریا...}
{یا تو یا هیچکس دیگه}
{یادداشتهای زهره}
{وصل ممکن نیست همیشه...}
{پرنیان}
{مادرم ، ارام جانم...}
{سفیر سیمرغ}
{ساز شکسته}
{می ناب}
{بیا تو}
{سر دفتر دلهای شکسته}
{خطابهء تدفین}
{پسر تنها}
{پرسه ها}
{چهره پنهان}
{شعر و ادبیات}
{عروسک}
{همهء احساس من...}
{عاشقانه ترین لحظات...}
{تنها یار من}
{بودن یا نبودن...}
{عشق؟؟!!!،شایدهمه چیز...}
{به نام او}
{اغاز کسی باش که پایان...}
{عشق واقعی خداست}
{یار دلنواز}
{اسمان پر ستاره}
{پرستوی مهاجر}
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

راز دل...

راز چشم...

Search Engine Optimization

ليست وبلاگ‌های به روز شده