ما همه فانی و او پا بر جاست عشق را میگویم بی گمان عشق خداست

 نازم دل دیوانه را

ايدوست فرياد از تو و از عشق جانفرسای دل

کردی تجلی سوختی دنيای من دنــــــــيای دل

جــــــويد ترا چون ديده ام هردم دل ناديده ام

نقش تو بسته در نظر نور تو در سيمـــای دل

تا ديده برتو دوختم عشق ووفا انـــــــــدوختم

صدق و صفا آموختم از دامن دريــــای دل

در عاشقی والا شدم ديوانه و رسوا شـــــــدم

بی سـر شدم بی پا شدم ، ترسيدم از غوغای دل

دلداده بی پا و ســـــر ، داغ تو دارد در جــگر

درپـــای تو اید به سر اين مرغ بـــی پروای دل

ديـــوانگی دارد دلم سوی تو ارد منـــــــ ــزلم

نازم دل ديوانه را نازم سرو ســــــــــودای دل

ای دوست ای جان و جگر ای حال ما را بيخبر

پا گر زدل بيرون نهی ای وای من ای وای دل

+ نوشته شده در  جمعه 31 فروردین1386ساعت 20:30  توسط علی گدا | 

دورنگی

 به اظهار محبت بيوفايی ميکشد مارا

به بندم ميکشد، با نقشِ پايی ميکشد مارا

کجا رو اورد دل تا بيابد منزل مقصود؟

به هرجا پا نهم با يک نمايی ميکشد مارا

نه خاموشم گذارد راحت ونه غم به فريادم

اشارت های ابرو با ادايی ميکشد مارا

ز بيداد دورنگی شکوهء دل تا فلک پيچد

شراب ديده با تير جفايی ميکشد مارا

نفس يکباره دادن در ره جانان مراد ماست

تغافل رنگ میپاشد، ريايی ميکشد مارا

چه پيوند است دل را با دم تيغش که ميداند؟

تمنا شعله ميريزد ، صدايی ميکشد مارا

اگر بيگانه ريزد خونِ دل باکم نميباشد

بلرزد دل چو داند آشنايی ميکشد مارا

ز داروی طبيبان و پرستاران گريزانم

تنی دردم نميداند دوايی ميکشد مارا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 فروردین1386ساعت 22:54  توسط علی گدا | 

الهه ناز

با دل من بساز

نشد یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه

من باشم واون باشه ویک شب مهتابی باشه

نشد یه جا بمونه و آخر بشه مال خودم

حتی یه بار یادش نموند ماه و روز تولدم

با همه التماس من نشد دیگه نره سفر

شعرام بجز اون روی هر دیونه ای گذاشت اثر

نشد برم بغل بغل واسش شقایق بچینم

نه اینکه من نخوام برم نذاشت گلا رو ببینم

نشد همه دعا کنن همیشه اون باشه پیشم

یکی میگفت خواب دیده که اون گفته عاشقش میشم

اما نشد قسمت ما یه لحظه ی روشن و خوش

پیغام واسش فرستادم بیا بازم منو بکش

نشد که نشکنه بازم این چینی شکستنی

هیچ جای دنیا ندیدم عجب چشای روشنی

باور نکرد یه موژ شو به صد تا دریا نمیدم

یه تار مو خواستم نداد گفت بتو دنیا نمیدم

راست میگه هر چی اون بگه من کجا و دیوونگی

چه جور به حرفش گوش کنم اون گفت بچسب به زندگی

خلاصه که اخر نشد ما گل سرخ رو بو کنیم

اون گفت برو که بتونیم خوب حفظ آبرو کنیم

نشد یه بارم برسم به آرزوها ی محال

یه خاطره مونده برام با یه سبد میوهء کال

نشد منم واسه یه بار به آرزوها م برسم

گذشته کار از کارمون دیر شده به خدا قسم

نشد به موقع این کویر ابری شه بارون بگیره

نشد خودش آیینه که هست بیاد و شمعدون بگیره

نشد بپاشم زیر پاش عطر گل محمدی

نشد بهم جواب بده حتی بهم بگه بدی

نشد دوست دارم بگه به من که نه به دیگری

نشد یه بارم رد نشه از روی شعرا سر سری

نشد یه کاری بکنه که بدونم دوسم داره

اتیش گرفتمو یه بار نگام نکرد بگه اره

نشد یه بار حرف بزنه نزاره پای سر نوشت

نشد یه شب نگم خدا الهی که بره بهشت

نشد شبی یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم

نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم

نشد برم نشد نره نشد بخواد نشد بیاد

نشد ولی شاید بشه واسم دعا کنید زیاد

از شما پنهون نکنم یه حرفهائی بهم زده

گفته همین روزا میاد اما هنوز نیومده

قصه داره تموم میشه مثل تموم قصه ها

فقط واسم دعا کنید اول خدا بعدم شما

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 فروردین1386ساعت 21:10  توسط علی گدا | 
ای ياران! مگذاريد که دل پاشد و رفت

بر درِ دوست پی منزل و ماوا شد و رفت

عشق درخلوت جان خيمه زد و ريشه نمود

تا توانی به تنش بود به دل جاشد و رفت

کوه صبرم زتنِ خسته سفر کرد و رميد

دل و دارايی دل هردو به يغما شد و رفت

منزل دل به هوای صنمی گشت خراب

شعله بگرفت تنم ، دل زکف ما شد و رفت

دست مشاطه گری دست نيابد به تنم

دل بدنبال کسی بی سر و بی پا شد و رفت

ساز بشکست، غزل مرد و گلويم بگرفت

زانکه مجنون من ازخانه به صحرا شد و رفت

دست گيريد ، به زنجير ببنديد دلم

طاقت و تاب و توان جمله تمنا شد و رفت

+ نوشته شده در  جمعه 24 فروردین1386ساعت 16:17  توسط علی گدا | 
 راز با اهل سخن اظهار ميــــــــــخواهد دلم

درحضــــــــور عاشقان اقرار ميخواهد دلم

ناصح فرزانه را گو بی سبب از ما مرنج

تا تجلی صـــــــــــورت دلدار ميخواهد دلم

عاشــقی گر عيب باشد حال زار ما مـپرس

سرخـــــــوش عشقم ره دشوار ميخواهد دلم

درکويری گم شدم ، با قوم پر رنگ و ريا

هــــمــــدل صاحب دل سالار ميخواهد دلم

جلوه شمس الحق و مولای بلــخ ، محتسب

تا ابد با محتســـــــــب پيکار ميخواهد دلـم

تا بکی در خواب جستن صورت معشوق را

شمس را در خواب و هم بيدار ميخواهد دلم

خــــلـــوتی بايد که در پايش بيفتم درسجود

شعله را در سينه بی مقدار ميخواهـــــد دلم

درگذرگـــــــــاهی اگر بينم جمالش بيگمان

رقص شــــادی بر سر بازار ميخواهد دلم

دوش ساقی گفت می نوشی و مستی عيب نيست

ساقـــــــــــی محبوب را ديدار ميخواهد دلم

من که سرمست می عشقم از آن روز الست

عهــــــد و پيمان وفا تکرار ميخواهد دلــــم

بــــوسه برخاک در ميـــخانه ميدارم از آن

حـــافـــظ و د رد کشی عـــيــــار ميخواهد دلم

ذکر حق با دوست گفتم من شبی تا صبحدم

تاقيــــامــــت گــريه های زار ميخواهد دلم

عمـــــر را بيهوده گر پيدا و پنهان سوختــم

ديگرم رسوا شدن در کار ميخواهد دلـــــــم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 فروردین1386ساعت 20:16  توسط علی گدا | 

من زرد و تو شاخ ارغوان ميما ني
من شام و توصبح بوستان ميما ني

من گريه تو گرم خنده لبريز نشاط

سر تا به قدم به جسم و جان ميما ني

من خاك ره وتـــوآسمان ميما ني
من ابر وتو نوركهكشان ميما ني

من تشنه لب وتو رود پر جوش خروش

سرچشمهء آب جاودان ميما ني

من خستهء ره توميزبان ميما ني
من سوخته دل توسايه بان ميما ني

من بيكس وبينوا توسالار سـپـا ه

من بنده توشاه مهربان ميما ني

من خامه توشعر عاشقان ميما ني
من نكته توشرح داستان ميما ني

من حسرت و ياسم وتوآيين مراد

من مرده تو عشق جاودان ميما ني

امشب به كنارم من چو جان ميما ني
يا داغ دلي بــــدل عـيـان ميما نـي

يا ازغم وغصه ام رها خواهي كرد

يابي سر و پا به اين وآن ميما ني ؟

اي دل تو به آتش نهان ميما ني
اي سينه مزار خونچكان ميما ني

اي طبع شكسته دربيان غم دوست

چون گريه زار كودكان ميما نی

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 فروردین1386ساعت 23:19  توسط علی گدا | 

جلوهء رنگ رنگ تو

قلب من است وچنگ تو خنجر بی درنگ تو

نام من است وننگ تو ،جلوهء رنگ رنگ تو

ساز من است و ناي من ، سينهء بی ريای من

دام تو است و پای من ، خال و خط قشنگ تو

خون من است ونوش تو ، ديدهء ميفروش تو

عذرِ من و خروش تو، نالهء ما وچنگ تو

صدق من وصفای من ، عهد من و وفای من

امرِ تو و رضای من ، مرغ دل زرنگ تو

عجز من و نياز من ، سوز من و گداز من

بر در تونماز من ، سينهء ما و سنگ تو

کلبهء تارو سرد من ، شام فراق و درد من

چهرهء زار و زرد من ، صورت لاله رنگ تو

نالهء صبح و شام من ، غلغلهء مدام من

خواب وخور حرام من ، کبروغرور وجنگ تو

گر تو کنی عنايتی ، مرغ دلم هدايتی

می نکنم شکايتی ، جان من و خدنگ تو

جان دهم ار وفاکنی ، درد دلم دواکنی

حاجت من روا کنی ، گوش من است وزنگ تو

+ نوشته شده در  شنبه 18 فروردین1386ساعت 21:15  توسط علی گدا | 

ابوذر میگوید:شبی در محضر پیامبر اکرم بودیم شب تا سحر این ایه را تلاوت میکرد

خدایا اگر انسانها را عذاب کنی انان بندگان تو هستند کسی نمی تواند از خواست تو سر باز زند

و اگر انان را ببخشایی همانا تو عزیز و حکیمی و شایسته تو که از بندگانت در گذری

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 فروردین1386ساعت 22:47  توسط علی گدا | 
اي برده دل از کف مرا باشد که مهمانم شوي
تو شمع من گرد سرت پيدا و پنهانم شوي

گه با نگه مستم کني ، گه باده در دستم کني
گه مسند شاهي دهي ، خود گاهي سلطانم شوي

گه عشق ناپيدا شوي ، گه عيسي و موسي شوي
گه رخنه در دينم کني ، گه دين و ايمانم شوي

گه جان زتن اري برون ، گه سوز من سازي فزون
گه بار غم در دل نهي ، گه مشکل اسانم شوي

گه شاد و مغرورم کني ، گه از برت دورم کني
گه زخم دل پاشي نمک ، يک لحظه درمانم شوي

صد سوژه داري جان من در دفتر و ديوان من
خود شاهد انديشه و خود شوق عريانم شوي

خواهم شبي جانم شوي ، چون ديده از انم شوي
چون روح در جسمم دمي ، چون تن بفرمانم شوي

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 فروردین1386ساعت 18:22  توسط علی گدا | 

درد دل با تنها یاورم

دل من خواستی و همی بر کف دادم دل

ور بجای دل جان خواهی دهم که سزاست

اگر طفل دلم را دایه حور اید و گر مریم

به هنگام مکیدن زهر میریزد ز پستانش

زبان کردی اگر در ناله اهمال

دلش بر لب دویدی همچو تبخال      گریه خونی و خون گریستن

پوشی کتان کاهی و من چون کتان کاه

دل گاه زیر اتش و تن گاه زیر اب       سخت در غم و اندوه بودن

اشک راندم از دیدگان چندان

کز دل سنگ بر دمید گیاه          افسرده دل

دل نگردید شب وصل تهی از گله ها

طی شد این وادی و هموار نشد ابله ها    خالی کردن دل

با دل پاک مرا جامه نا پاک رواست

بد مر انرا که دل و جامه پلید است و پلشت     پاکدلی

بدست اوردن دنیا هنر نیست

کس را گر توانی دل بدست ار             بدست اوردن دل

چندین هزار شیشه دل را به سنگ زد

افسانه ایست که اینکه دل یار نازک است     نازک دلی

دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم

واندر این کار دل خویش به دریا فکنم         دریا دلی

تا توانی زیارت دلها کن

کا فزون ز هزار کعبه امد یک دل            صواب کردن

بر مرگ دل خوش است در این واقعه مرا

کاب حیات در لب یاقوت فام او            راضی بودن دل

اندکی بیش نگفتم غم دل ترسیدم

که دل ازرده شوی ورنه سخن بسیار است     دل ازردگی

گفتمش درد دل خویش دلش درد نکرد

این همه مهر و محبت اثری کرد ن...           درد دل

از کنار و بوسم اکنون دل نمیگیرد قرار

من که از شوقش به پیغامی دل اسا میشوم      تسلی دل

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 فروردین1386ساعت 0:40  توسط علی گدا | 
گفت صدایی که : شها ! چهره گشودی که : منم
گفت که : صاحب قدحا ! باده فزودی که : منم
گفت که : شیرین نگها ! چله شکستی که : ببین
گفت که : خورشید و مها ! بوسه ربودی که : منم
...
ای همه من ! خسته شدم ، بس که فروبسته شدم
چیست فرازی که تویی؟ چیست فرودی که منم؟
در ملاء خاص تو و ... بسته به انفاس تو
...
در عدمستان پر از ...نیمه وجودی که منم
:
نزد تو ، نازک کمرا ! هر که بدی گفت مرا
...
هستم و لیکن بتراز ...آنچه شنودی که منم :

...
باغ نرقصیده منم . مست نچرخیده منم
.
کار دلت را چه زیان ...دارد سودی که منم؟
هی گله کردی که : برو . دل یله کردی که : برو
.
رفتم و دیدم که تویی ...بر لب رودی که منم
مرده و میرنده نیم . مرگ پذیرنده نیم
.
هیچ تو اندیشه کنی ...ز اتش و دودی که منم؟

...
پیش نگاهم بنشین . گرد و غبارم بنشان
.
یکسره کن کار همین ...بود و نبودی که منم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 فروردین1386ساعت 10:41  توسط علی گدا | 

با من اينگونه تلخ مينـــــــــگريد

زانکه من نيــــز مشـــکلی دارم

سينه ام جايگاه نــفرت نيســت

بل در اين ســينه من دلی دارم

به شمـــا بد نکـــــرده ام هـرگــز

من به خود هر چه بود بد کـــرد م

آه و افسـوس من در ره عشــــق

دســت احســـــان يار رد کــرد م

درد من درد کين و نــفــــرت نيسـت

درد من، درد دو ست داشتن است

کار برزيگـــری کـــــــه مــــــن دا رم

دانه در تنــــد باد کاشـــــــتن است

آه، ای خســـته گان خفته به خاک

ديگــــر از خود به تنــــــگ ميـــآ يم

در همـــــين روز هاســـت ميدا نيد

ســــويتان بــــی درنگ ميــــــآ يم

هيــــــــچ ديگر نما نده از مـــن ، هــــــيچ

آه، مـــرد م ! مـــــگر نمـی بينـــــــــــيد ؟

ظلم محض است، ظلم محض اسـت اين

با من اينگـــــونه تلــــــــــخ مينگــــــريد

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 فروردین1386ساعت 22:36  توسط علی گدا | 
نامت چه بود ؟   آدم

فرزند ؟  من را نه مادری نه پدر، بنویس اول یتیم عالم خلقت

محل تولد ؟  بهشت پاک

اینک محل سکونت ؟  زمین خاک

آن چیست بر گرده نهادی ؟  امانت است

قدت ؟روزی چنان بلند که همسایه خدا ، اینک به قدر سایه بختم به روی خاک

اعضای خانواده ؟  حوای خوب و پاک ، قابیل خشمناک، هابیل زیر خاک

روز تولدت ؟  در روز جمعه ای ، به گمانم که روز عشق

رنگت ؟  اینک فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه

چشمت ؟  رنگی به رنگ بارش باران ، که ببارد ز آسمان

وزنت ؟  نه آن چنان سبک که پرم در هوای دوست ، نه آن چنان وزین که نشینم بر این زمین

جنسیت ؟  نیمی مرا در خاک ، نیم دگر خدا

شغلت ؟  در کار کشت امیدم ، به روی خاک

شاکی تو ؟  خدا

نام وکیل ؟   آن هم فقط خدا

جرمت ؟  یک سیب از درخت وسوسه

تنها همین ؟  همین

حکمت ؟  تبعید در زمین

همدست در گناه ؟  حوای آشنا

ترسیده ای ؟  کمی

ز چه ؟  که شوم من اسیر خاک

آیا کسی به ملاقات آمده است ؟  بلی

که ؟  گاهی فقط خدا

داری گلایه ای ؟  دیگر گلایه نه ، ولی

ولی که بود ؟  حکمی چنین ، آن هم به یک گناه!!؟

دلتنگ گشته ای ؟  زیاد

برای که ؟  تنها فقط خدا

آورده ای سند ؟  بلی

چی ؟  دو قطره اشک

داری تو ضامنی ؟  بلی

چه کس ؟  تنها کسم خدا

در آخرین دفاع ؟  می خوانمش ، چنان که اجابت کند دعا

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 فروردین1386ساعت 23:10  توسط علی گدا | 
گاهي ميسر جاده به بن بست مي رود

گاهي تمام حادثه از دست مي رود

گاهي همان کسي که دم از عقل مي زند

در حال هوشياري مست مي رود

گاهي غريبه اي که به سختي به دل نشست

وقتي که قلب خون شده بشکست مي رود

اول اگر چه با سخن ازعشق امده

اخر خلاف انچه گفت است مي رود

واي از غرور تازه به دوران رسيده اي

وقتي ميان طايفه اي پست مي رود

هر چند مضحک است و پر از خنده هاي تلخ

بر ما هر انچه لايقمان هست مي رود

گاهي کسي نشسته که غوغا به پا کند

وقتي غبار معرکه بنشست مي رود

اينجا يکي براي خودش حکم مي دهد

ان ديگري هميشه به پيوست مي رود

اين لحظه ها که  قيمت قد کمان ماست

تيري است بي نشانه که از شصت مي رود

بي را ه ها به مقصد خود ساده مي رسند

اما مسير جاده به بن بست مي رود

واقعا زندگي همين شده واي بر حال ما

+ نوشته شده در  شنبه 4 فروردین1386ساعت 16:22  توسط علی گدا | 

سال1386(سال خوک)

 خوش بحال خوکچه(این خوکچه اگه بزرگ بشه میشه خوک)

سال خوک بهترین سال برای تمام مردم دنیا/کار فراوان/پول در گردش و زندگی بکام همه شیرین

یک سال فراوانی که گرفتاریهای سیاسی و اداری بحداقل خواهد رسید

سالی که برای روشنفکران و اهل حساب به یک نسبت خوب است

برای موش:شما واقعا خوش خواهید گذراند خیلی خوش از زندگیتان شاکر خواهید بود و برای اینده نقشه خواهید کشید

برای گاو:امسال حتما سال خوبی است البته کار زیادی وجود دارد اما مشکلات بسرعت حل و فصل خواهد شد

برای ببر:از نظر کاری سال خوبی است در هر کاری خطر کنید نتیجه سریع و عالی خواهد بود بخت در تمام سال یار شماست

برای گربه: شما ارام و راحت فرصت خواهید داشت که دوستان قدیم را دور هم جمع کنید و کارهای اجتماعی تان بخوبی پیش می رود کاملا احساس امنیت و ارامش میکنید

برای اژدها: شما می درخشید حق هم چنین است چون هرگز گرفتار بی پولی نشده اید ولی امسال...خوشبختانه انقدر زیرک و هوشیار هستید که در مانده نشوید

برای مار: هیچ چیز برای شما در مرحله کمال نیست ...ولی شما قانع هستید و بهر حال با هوش و میتوانید منتظر سال بهتری باشید

برای اسب: شما هر جا بروید با پول مواجه خواهید شد و چه بسا که بتوانید ارزوهای مخفی تان را بر اورده کنید یک اتومبیل جدید شاید هم یک اپارتمان

برای بز: خوشبختی و راحتی دیگران برای شما خوشبختی و راحتی بارمغان می اورد لازم نیست بشما سفارش کنیم با احتیاط باشید چون بهر حال توجهی به این مساله ندارید

برای میمون: امسال هم بی پول خواهید بود کارها بخوبی پیش نمیرود بازار شما کساد است و ممکن است از این بابت دچار اضطراب شوید

برای خروس: کارهای زیادی برای انجام دادن هست شما با پشتکار راه پولدار شدن را خواهید پیمود هر چند که همچنان محتاط خواهید بود

برای سگ: کمی متفکرید شاید بخاطر خانواده تان یا در این اندیشه که وضع بهتری برای خود فراهم کنید بهر حال باید پس انداز کنید پشیمان نخواهید شد

برای خوک: امسال سال شماست به هر چه دست بزنید طلا خواهد شد چه در عشق چه در کار موفقیت از ان شماست

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 فروردین1386ساعت 23:56  توسط علی گدا | 

يا مقلب القلوب و الابصار

يا مدبرالليل و النهار

يا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الي احسن الحال

امام علی(ع )میفرماید:

هر روزی که در ان گناه نشود ان روز عید است!

بوي عيدي بوي توت بوي کاغذ رنگي

بوي تند ماهي دودي وسط سفره نو

بوي ياس جا نماز ترمه مادر بزرگ

شادي شکستن قلک پول

وحشت کم شدن سکه عيدي از شمردن زياد

بوي اسکناس تا نخورده لاي کتاب

با اينا زمستونو سر ميکنم

با اينا خستگيمو در ميکنم

 با سلام خدمت دوستان خوبم

فرا رسیدن سال نو را به تمامی دوستان تبریک میگویم

امیدوارم سالی پر بار همراه با موفقیت برای شما و خانواده محترمتان باشد

باد نوروز وزيده است به كوه و صحرا

جامه عيد بپوشند ، چه شاه و چه گدا

بلبل باغ جنان را نبود راه بدوست      

نازم آن مطرب مجلس كه بود قبله نما

صوفي و عارف از اين باديه دور افتادند

جام مي گير زمطرب ، كه روي سوي صفا

همه در عيد به صحرا و گلستان بروند  

من سرمست ز ميخانه كنم رو به خدا

عيد نوروز مبارك به غني و درويش

يار دلدار ، ز بتخانه دري را بگشا

گر مرا ره به در پير خرابات دهي               

به سر و جان به سويش راه نوردم نه به پا

سالها در صف ارباب عمائم بودم

تا به دلدار رسيدم نكنم باز خطا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 فروردین1386ساعت 4:52  توسط علی گدا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من درد ترا زدست اسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم

نوشته های پیشین
بهمن 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
آرشیو موضوعی
ب مثل باران ...
انتظار
اتل متل یه بابا(غم یک درد)
شعر و غزل و متن
کادو ژانویه
بیاد مادر
ترفند ، اموزش ،نرم افزار
مذهبی و مناسبتها
عمومی
مولا علی
پیوندها
{تنها یاورم}
{از گذر گل تا دل... 2}
{از گذر گل تا دل... 1}
{خلوت دل}
{راز داران}
{عشق فراموش شده#صدف}
{نوشته های بیاد ماندنی}
{غصه دار تنها}
{دریا}
{دربدر هستی}
{بنام خالق عشق}
{پاییزان}
{گریه نمی کنم...}
{انتظار خورشید}
{تنها...}
{همسایه دیوار به دیوار}
{عشق فراموش شده#امید}
{دو عاشق#رضاومریم}
{مسافر دشت شقایق}
{من خدا را دوست دارم}
{سیب ابی}
{شبگرد}
{در انتظار...}
{حسرت}
{گمشده من}
{عشق الهی}
{منم تنهام}
{تنها در غربت}
{همراز دل}
{دیوونه عشق}
{فریاد سکوت}
{ستایشگر}
{اخرین نفر}
{محمد دهدار شاد باش و ...}
{بازی سر نوشت}
{دلی به دریا بزن}
{پروین}
{علم و ادب}
{عصاره جوانی}
{معشوق بی وفا}
{عشق و خنده}
{ناصریا...}
{یا تو یا هیچکس دیگه}
{یادداشتهای زهره}
{وصل ممکن نیست همیشه...}
{پرنیان}
{مادرم ، ارام جانم...}
{سفیر سیمرغ}
{ساز شکسته}
{می ناب}
{بیا تو}
{سر دفتر دلهای شکسته}
{خطابهء تدفین}
{پسر تنها}
{پرسه ها}
{چهره پنهان}
{شعر و ادبیات}
{عروسک}
{همهء احساس من...}
{عاشقانه ترین لحظات...}
{تنها یار من}
{بودن یا نبودن...}
{عشق؟؟!!!،شایدهمه چیز...}
{به نام او}
{اغاز کسی باش که پایان...}
{عشق واقعی خداست}
{یار دلنواز}
{اسمان پر ستاره}
{پرستوي مهاااااااااااجر}
{پرستوی مهاجر}
{سلطان عشق}
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

برای ترجمه نوشته ها به زبان های دیگر به روی پرچم مورد نظر کلیک کنید