تبليغاتX

http://raze-cheshm.com

رنگ پشت زمینه
عشق@دوستی@صداقت@مهربانی@شعر و ...
ما همه فانی و او پا بر جاست عشق را میگویم بی گمان عشق خداست
صد بار اگربميرم و خا ك شوم
ازنقش هزارقصه گر پاك شوم
درنقشِ دلت هميشه تصويرمنست
انديشه چرا كنم چه بيمنا ك شوم

 تو به كنارِ من غزل سازشدي
بال و پرمن شدي و پروازشدي
ابيي خيالم همه همرنگ تو شد
در هرنفسم رستي و دمسازشدي

من چهره نيافروخته ام اي مردم
افسانه نپرداخته ا م اي مردم 
غم گوشه عافيت خبرگير ي منست
آوازه نيانداخته ا م اي مرد م

ديرست ولي زود سفرخواهم كرد
ازخوب و بد شهر حذرخواهم كرد
روستايي بي نام و نشاني بودم
آن سوي خودم بازگذرخواهم كرد

از خنده اي تو موج بهاران ريزد
ازجان و تنم خسته زمستان ريزد
گل غنچه عشق من بيا شادم كن
ازدست ودلت صفاي باران ريزد

اينجا همه گي دشمن خوني منست
دل سوخته اي كم وفزوني منست
من نيك كنم بد به دستم بدهند
يارب چه كنم که بد شگوني منست

حافظ به دلم نشست وخيام برخاست
آغاز بيا مد و سرانجام برخاست
من هيچ نه ديدم ميان خود و دوست
مي تا به لبم رسيد لب جام برخاست

من رفتني ام خدا نگهدار دلت
پاينده بود دولت غدارِ دلت
پاينده بود بازي امروزه ي تو
سرسبزشود باغ وسپيدار دلت

من رفتني ام خدا نگهدارِدلت
چرخنده بودچرخ به پندارِدلت
سرچشمه اشك من بلا گيرِتوباد
سرسبزشود باغ وسپيدارِدلت

آن كس كه به چشمان تو درگيرشود
تا زنده بود خسته و دلگيرشود
اين راه نه راهي رفتن وآمدنست
قماط بپیچيد و به زنجيرشود

ديدي كه وفا گفتي و ناكام شدي
بيهوده به كوي ديگري خام شدي
آن خنجرپنهان كه درآ ستينت بود
درسينه من خورد و دل آرام شدي

+ نوشته شده در  شنبه 28 بهمن1385ساعت 23:6  توسط علی گدا | 

                  اي دريـغـا  کاشـنـا گـم کــرده  ايـــم

                 صـدق در اوجِ  ريـا  گـم  کـرده ايــم

                 پـيچ  پــيـچـان  چـون  مـسير دود آه

                 جـاده را تــا انــتـها  گــم کـرده ايــم

                 صـبـح کـاذب بـا نـقـاب آيــد هـمـي

                 صـبح صادق در ردا  گـم کـرده ايم

                 در سـراب افـتـاده  بــا آشوب  هـــا

                 چـشـمـه ي آب بــقـا گـم کـرده ايـم

                 در کــمـنـد مــدعــا پـيـچــيـده ايـــم

                 در حـقـيـقـت  مـدعـا گـم کـرده ايم

                 عـمـقِ يـک فـريـاد خـامـوشـيـم مـا

                 خويشتن را چون صـدا گم کـرده ايم

                 بـيـگمان درعـاشـقـي گـم گشته ايـم

                 رســم وآيـيـنِ وفـــا گـم کــرده ايـم

+ نوشته شده در  جمعه 27 بهمن1385ساعت 23:26  توسط علی گدا | 

 نای دل...

             بگذر و در حـريـم دل رنـج قـدم  دوبـاره کن

              آب بــرآتــشــم مــزن سـوخـتــنـم  نـظـاره کـن

              دسـت بکش  به موی من، ای همه آرزوی من

              مـزرعِ سـبـز سيـنه را شعله ور از شراره کن

              وصـل نجويم ازشـبـت، عشق نـبـويـم از لـبـت

              تـا بـه سـحـر ورق بـزن زخـمِ دلـم شماره کـن

              گـوش بــده بـه نـای دل، مـالـک دل خـدای دل

              تـيـشه نـزن بـه پـای دل، بلکه حصار پـاره کن

              شکوه از اين هوا مکـن، جـز درِ عشـق وامکـن

              دســت مـرا رهـا مکـن، راه نـمـا و چـاره کـن

              هـيچ نـمـانـده چـاره ام، از شـب بی ســتـاره ام

              تـشـنـه ی يـک اشـاره ام، بـاز بـيـا اشـاره کــن

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت 21:30  توسط علی گدا | 

 اوج بگیر پر بزن

در سفری جدا زتن

عادت من یقین من

جلوه هستی بودن است

مشتری غروری گر

در فر آسمان بپر

بار بگیر ازین سفر

مایهء هر سرودن است

پنجره دو دیده شو

رود بشو دونده شو

موج بشو تپنده شو

چشمهءجان گشودن است

باز بیا درین چمن

باز بگو سخن سخن

وحی خدا بمن بمن

شوقم همین شنودن است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت 22:52  توسط علی گدا | 

دور معشوق مجازي گشتم

سوختم تا که نمــازي گشتم

اشگ دامنگیر

يادگاری هست اين جام می از کوثر مرا

دست زاهد بشکند، کو بشکند ساغر مرا

يک جهان خونيست از آتش اگر يک دل بود

دوستان! ميسوزد آخر داغ آن دلبر مرا

ناله، رسوای جهانم کرد درمانم نکرد

پير گردون هم ندارد داروی ديگر مرا

اشک دامنگير من، چون کودکان گرديده است

ميبرد در کوی او، اين طفل بی مادر مرا

سجده گاهم گشته ای ياران خم ابروی دوست

ای مسلمانان! به مسجد برد اين کافر مرا

دامنم پر گشت از اشک و دلم خالي نشد

گرچه فقیرم، غنی ميسازد اين گوهر مرا

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 21:19  توسط علی گدا | 

بهروز هم رفت ممد! با آخرين لاله چيني

 آزادي شهر ما را ، ممد ! نبودي ببيني

 

ممد نبودي و بودند آنان كه هرگز نبودند

عاشق تر از تو كسي نيست ، ممد ! تو عاشق تريني

 

محو كدام آستاني ، غير هوالهو هوالهو

مانند تو عارفي كو، با روح قرآن قريني ؟

 

آتش شدي ، مي شدي ، مي ، خالي شدي ،‌ ني شدي ، ‌ني

بيرون شدي – دف شدي ، دف ـ بي پوست ، بي پوستيني

 

گفتي بميريم در عشق ، در عشق بايد بميريم

مرديد ، مرديد ، مرديد ،‌ با مرگ زيباتريني

 

در من رسوب درختان ، در من غروب زمستان

ممد ! كجايي كه امروز ، پايان من را ببيني

 

ديروز، شب هاي سنگر،‌ امروز، ‌شب هاي دربند

ديروز ،‌ درد حقيقي ،‌ امروز ،‌ درد  زميني

 

از قله پايين بياييد ! اي عارفان دروغين

ديدم كه صبحي ندارد ، پايان اين شب نشيني

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 بهمن1385ساعت 13:3  توسط علی گدا | 
ساده ترين کار جهان اين است که خودم باشم ، و دشوارترين کار جهان اينکه کسي باشم که ديگران ميخواهند.

اگر رنگين کمان ميخواهيد ، بايدازخيسي باران لذت ببريد.

توهين کردن نمايش اقتدار افراد ضعيف است.

هر وقت خواستيد درباره راه رفتن ديگران قضاوت کنيد ، کمی با کفشهاي او راه برويد.

ديگران را ببخش ، نه به اين علت که انها لياقت بخشش تو را دارند ، به اين علت که تو لياقت آن را داري که آرامش داشته باشي.

اگر مغرور شويد ، موفقيت به اندازه شکست خطرناک است.

بخشش را از گل بياموز ، زيرا حتي ته کفشی را که لگدمالش ميکند خوشبو ميکند.

اگرکسي ميگويدکه براي تو مي ميرد ، دروغ ميگويد ، حقيقت را کسي ميگويد که براي تو زندگي ميکند.

زندگي مثل پيانواست ، دکمه هاي سياه براي غم ها و دکمه هاي سفيد براي شادي هاست ، اما زماني ميتوان اهنگ زيبايي نواخت که دکمه هاي سفيد و سياه با هم به صدا در ايند.

انسان مانند رود خانه است هر چه عميقتر باشد ارامتراست.

از سنگهايي که در سر راهتان است براي ساختن پلکان استفاده کنيد.

آنکه تسليم خداوند است همه چيز تسليم اوست.

خوابيده را ميشود بيدار کرد ، اما کسي که خود را به خواب زده هرگز نميتوان بيدار کرد.

اگر در پي آرامش هستید به پيشامدهاي زندگی برچسب خوب و بد نزنيد.

دلی که مهر مي ورزد هميشه جوان است.

روياهايت را به خاطر بسپار زيرا زمانيکه روياهايت بميرند مانند پرنده اي بال شکسته ديگر قادر به پرواز نخواهی بود.

+ نوشته شده در  شنبه 21 بهمن1385ساعت 21:52  توسط علی گدا | 

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر

خداوند قدرت و توانائي بزرگي به ما عطا کرده و روح خود را در وجود ما دميده
ما براي عشق ورزيدن خلق شده ايم و بايد محبت را دريافت کنيم
اي که مايوس از همه سوئي بسوي عشق روکن
قبله دلهاست اينجا هر چه خواهي جستجو کن

وقتي اين موهبت الهي در انسان وجود دارد ولي فعال نمي شود و توسل نمي جويد
بايد گوري باز شود و اين موهبت را صدا بزند که بيا اينجا
گل بواسطه شبنم تر و تازه و بارور ميشود
پروردگار انسان را افريده و قطره اي از شبنم خداوندي خود را براي او ريخته
که اگر اين شبنم نبود عمر انسان در غفلت ميگذشت
همين شبنم از شرم مثل عرق از پيشاني ادمي سرازي ميشود
و اين عرق شرم کاري است که نکرده ايم
گر بر سر نفس خود اميري مردي
گر بر دگري خرده مگيري مردي
مردي نبود فتاده را پاي زدن
گر دست فتاده اي بگيري مردي

قطره شدن و به دريا پيوستن مانند عارفان که بخود اتش ميزنند تا به اصل خود وصل شونديعني نفي خود و اثبات وجود حق ميکنند و همين مراد عارفان است

اما

کجاست خدا؟
گاه خاک، گاه آب، گاه آتش،
در کنار يار
با اوست که مي رسد!

سرم را بالا مي کنم
فریاد مي زنم
 هي! ببين چه مي گويم:
رها مکن که رهايت کنم
بمان و باش
مجال ده که خدايت کنم
از اينجا نگاهش مي کنم
لبخندي مي زنم
تا سحرچيزي نمانده

+ نوشته شده در  شنبه 21 بهمن1385ساعت 1:21  توسط علی گدا | 

در ميکده رفتم خم و خمخانه تو بودي
در حلقه مستان مي و پيمانه تو بودي
در کعبه شدم با همه در خانه تو بودي
ديديم بهر انجمن افسانه تو بودي
بر موي تو اشفته و ديوانه تو بودي
در کعبه شدي سبحه و در ميکده زنار

من رخ چو نمودي بتمناي تو بودم
در جلوه تو محو تماشاي تو بودم
افتاده به پيش قد رعناي تو بودم
چون سايه به همراهي بالاي تو بودم
در عين سکون جنبش درياي تو بودم
اورد مرا عشق تو از خانه به بازار

زان پيش که اواره بصحراي تو گردم
از منظر پنهان تو پيداي تو گردم
در فرق ز جمع تو هويداي تو گردم
در انجمنت بينم و رسواي تو گردم
در مجلس مستان تو صهباي تو گردم
سر مست در ايم بدر از خانه خمار

در کوي تو حالي که مرا بود نکو بود
من از پي روپوش بود من همه او بود
روي سوي توام بود نه رو بود نه سو بود
اين اب که در کوزه و جام است بجو بود
دل در شکن طره ان سلسله مو بود
اينست که اکنون بود از سلسله ناچار

روزي که نبودي اثر از عالم و افلاک
بودي سر عشاق بسي بسته بفتراک
ميداد مرا عشق تو تعليم به لولاک
چون بود نهان گنج غم عشق تو در خاک
گر خاک شدم نيستم از خاک شدن باک
از خاک شوم باعث افلاک دگر بار

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 23:48  توسط علی گدا | 

بمناسبت.... ؟

بازی  ؟

این پیاده می شود، آن وزیر می شود
صفحه چیده می شود، دار و گیر می شود

این یکی فدای شاه، آن یکی فدای رخ
در پیادگان چه زود مرگ و میر می شود

فیل کج روی کند، این سرشت فیلهاست 
کج روی در این مقام دلپذیر می شود

اسپ خیز می زند، جست و خیز کار اوست
جست و خیز اگر نکرد، دست گیر می شود

آن پیاده ی ضعیف راست راست می رود
کج اگر که می خورد، ناگزیر می شود

هر که ناگزیر شد٬نان کج بر او حلال

این پیاده قانع است، زود سیر می شود

آن وزیر می کُشد ، آن وزیر می خورد
خورد و برد او چه زود چشمگیر می شود

نگهبان کنار شاه خانه بند می شود
زیر پای فیل، پَهن، چون خمیر می شود

آن پیاده ضعیف ، عاقبت رسیده است
هرچه خواست می شود، گرچه دیر می شود

این پیاده، آن وزیر... انتهای بازی است
این وزیر می شود،آن به زیر می شود

(محمد کاظم کاضمی)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 بهمن1385ساعت 18:51  توسط علی گدا | 

سفر عشق و شروع کن دلت و بزن به دريا

بيا با يک دل مجنون بشيم آواره  صحرا

امشب و با دلي خسته بيا اشک غم بباريم

دلا رو تو دست بگيريم توي کربلا بزاريم

باز طوفانی شده دریای دل

موج سر بر ساحل غم میزند

باز هم خورشید رنگ خون گرفت

بر زمین نقشی ز ماتم میزند

می نویسم شرح این غم نامه را

داستان مشک و اشک و تیر را

می نویسم از سری کز عشق دوست

کرد حیران تیغه شمشیر را

گوئیا با آن همه بیگانگی

آب هم با تشنگان بیگانه بود

در میان آن همه نامردمی

اشک آب و دیده ها پیمانه بود

تیغ ناپاکان برآمد از نیام

خون پاکی دشت را سیراب کرد

خون خورشید است بر روی زمین

کآسمان تشنه را سیراب کرد

می شود خورشید را انکار کرد؟

زیر سم اسبها در خاک کرد؟

می شود آیا که نقش عشق را

از درون سینه هامان پاک کرد؟

گر نشان عشق را گم کرده ایم

در میان آتش آن خیمه هاست

گر به دنبال حقیقت میرویم

حق همینجا حق به روی نیزه هاست

گریه ها بر حال خود باید کنیم

او که خندان رفت چون آزاد شد

ما سکوت مرگباری کرده ایم

....او برای قرنها فریاد شد

بازهم در ماتم روی حسین

باز هم در سوگ آن آلاله ایم

یادتان باشد حیات عشق را

وامدار خون سرخ لاله ایم

ای خدا حالم چرا اینگونه است

حال من امشب چرا وارونه است

این دلم امشب کبابم میکند

مثل شمعی اب ابم میکند

هیچ تفسیری بر این احساس نیست

جز حسین و اکبر و عباس نیست

امشــب ای یاران، مــــرا مهمان كنید

چاره ای بـرسینــــه ســـــــــوزان كـنید

مســـتِ مســــتِ بـاده نـابم كـــــــنید

از دعـــــــــــــــا سیرابِ سیرابم كـــنید

التماس دعا

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 بهمن1385ساعت 11:41  توسط علی گدا | 

ما همه فا ني و او پا بر جاست

عشق را مي گويم

بي گمان عشق خداست

+ نوشته شده در  شنبه 7 بهمن1385ساعت 7:28  توسط علی گدا | 

ساقی نامه

پريشان دماغيم ساقي كجاست
شراب ز شب مانده باقي كجاست

دماغم ز ميخانه بويي شنيد
حذر كن كه ديوانه بويي شنيد

الهي به جهان خراباتيان
كزين تهمت هستيم وا رهان

به خمخانه وحدتم راه ده
دل زنده و جان و آگاه ده

خدا را ز ميخانه گر آگهي
به مخمور بيچاره بنما رهي

كه از كثرت خلق تنگ آمدم
به هر سو شدم سر به سنگ آمدم

بيا ساقيا مي به گردش در آر
كه دلگيرم ازگردش روزگار

ميي ده كه چون ريزيش در سبو
برآرد سبو از دل آواز هو

به ميخانه آي و صفا را ببين
مبين خويش را خدا را ببين

ميي كو مرا وارهاند ز من
از اين و از آن و ز ما و ز من

از آن مي كه چون شيشه بر لب زند
لب شيشه تبخاله از تب زند

تو در حلقه مي پرستان در آ
كه چيزي نبيني بغير از خدا

بده ساقيا مي كه تا دم زنيم
قلم بر سر هر دو عالم زنيم

سبك باش و رطل و گرانم بده
و گر فاش نتوان نهانم بده

كه در آتش است اين دل روشنم
همانا كه آبي بر آتش زنم

ز من بشنو اي پير آموزگار
مكن تكيه بر گردش روزگار

كه اين منزل درد و جاي غم است
در اين دامگه شادماني كم است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 بهمن1385ساعت 21:46  توسط علی گدا | 

باز این چه شورش است؟

 امروز یعنی اول محرم.اسم محرم که میآد آدم حالش عوض میشه.

یاد عزا داری و زنجیر و نوحه خونی می افته؟ اما هیچ از خودمون

پرسیدیم از این همه عزاداری و سیاه پوشیدن چی عایدمون شده؟
راستش یکبار نشستم در مورد محرم فکر کردم. فکر کردم که مثلا

چرا در محرم هیچ وقت نمی گن که سکینه (س) دختر امام حسین

شاعر و شعر شناس قدری بود و از همین طریق آل امیه رو آزار می داد؟

چرا همیشه از خوشگلی و قد و بالای حضرت ابوالفضل می گن؟ چرا

هیچ وقت نمی گن که ربابه همسر امام حسین مظهر عشق و وفا بود

و بعد از فوت امام از شدت غصه و غم دق کردو مرد؟
چرا ما فقط از محرم عزاداری اش را فهمیدیم؟ چرا فقط از محرم علم و

کتل و زنجیر و سینه زنی اش را فهمیدیم؟چرا از خودمون سوال نکردیم

 ما ها که همیشه می گیم مرگ بر انگلیس برای چی تو محرم از همین

زنجیری استفاده می کنیم که ابداع انگلیسی ها در زمان صفویه بود؟

چرا بجای شناخت کربلا و عاشورا فقط بلدیم تو سر و کله خودمون

 بزنیم و گریه کنیم. و خیلی چراهای دیگه... .
فکر کردم همین آدمهایی که تا نصفه شب می شینن و عزاداری

می کنن چند تاشون فردا صبحش برای نماز صبح پا می شن؟

 آدمی که هیئت می ره که نباید نمازش قضا بشه.فکر کردم

چرا بیشتراین آدمهایی که میان هیئت و عزاداری می کنن فقط

همین 10 روزه محرم رو مثلا مسلمون می شن.فکر کردم چرا

باید رفت و در مسجد به حرفهای صد تا یه غاز ... گوش کرد که

 انگار نذر کرده حتما گریه مردم رو در بیاره.ما فقط از محرم و

عاشورا گریه اش را فهمیدیم.
قول می دم بیشتر همین آدمها حتی نمی دونن امام حسین

امام چندمه یا تو چه سالی بدنیا اومد و در چه سالی شهید شده.

شده تا حالا از اینها بپرسین هدف امام حسین چی بوده؟ برای چی

 شهید شده؟ ما الان چی کار باید بکنیم؟
لابد گریه کردن اونهم بعد از تقریبا 1400 سال ! خب گریه رو که همون

 موقع مردم شام برای امام حسین و یارانش کردن.با گریه کردن چی

عاید ما میشه؟
برای شناخت امام حسین نباید گریه کرد.باید اون رو فهمید و باور کرد .

بیاید و امام حسین رو بشنایم.باور کنید در این شبها ثواب خوندن چند

 تا کتاب در باره امام حسین و عاشورا (مثل حماسه حسینی مطهری)

 از قرمز شده سینه و پشتت به خاطر سینه زنی و زنجیر زنی و گریه و

زاری کردن بدون شناخت خیلی بیشتره.هر چند که هر چی بیشتر

 بفهمی از کم اگاهی بعضی های دیگر بیشتر عذاب می کشی

قبله تو عشق و مستی قتلگاه

این مشایخ قبله هاشان بر گناه

 

گویمت از هفت رنگان مو به مو

خرقه پوشان دغل کار دو رو

 

سجده بر پست و ریاست می کنیم

با خدا هم ما سیاست می کنیم

 

کو نشانی که شما اهل دلید؟

جملگیتان بر نماز باطلید

 

می چکد شک بر سر سجاده ها

وای از روزی که افتد پرده ها

 

ما خدایان زیادی ساختیم

مال مردم را به خود پرداختیم

 

شیر حق برخیز وقت کار شد

بر سر نی رفتنت انکار شد

 

کاخ ها گردیده مسجد؛سرفراز

صد رکعت تزویر دارد هر نماز

 

سجده در مسجد حسینا مشکل است

این بنا از دل نباشد از گل است

 

این خسان با مال مردم زنده اند

جملگی اندر نماز و سجده اند

 

دم ز راه و رسم سلمان می زنیم

لاف اسلام و مسلمان می زنیم

 

کاشکی از نسل سلمان می شدیم

لحظه ای- یک دم- مسلمان می شدیم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 بهمن1385ساعت 19:51  توسط علی گدا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من درد ترا زدست اسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم

نوشته های پیشین
تیر 1388
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
آرشیو موضوعی
اتل متل یه بابا(غم یک درد)
شعر و غزل و متن
کادو ژانویه
بیاد مادر
ترفند ، اموزش ،نرم افزار
مذهبی و مناسبتها
عمومی
مولا علی
پیوندها
{تنها یاورم}
{از گذر گل تا دل... 2}
{از گذر گل تا دل... 1}
{خلوت دل}
{راز داران}
{عشق فراموش شده#صدف}
{نوشته های بیاد ماندنی}
{غصه دار تنها}
{دریا}
{دربدر هستی}
{بنام خالق عشق}
{پاییزان}
{گریه نمی کنم...}
{انتظار خورشید}
{تنها...}
{همسایه دیوار به دیوار}
{عشق فراموش شده#امید}
{دو عاشق#رضاومریم}
{مسافر دشت شقایق}
{من خدا را دوست دارم}
{سیب ابی}
{شبگرد}
{در انتظار...}
{حسرت}
{گمشده من}
{عشق الهی}
{منم تنهام}
{تنها در غربت}
{همراز دل}
{دیوونه عشق}
{فریاد سکوت}
{ستایشگر}
{اخرین نفر}
{محمد دهدار شاد باش و ...}
{بازی سر نوشت}
{دلی به دریا بزن}
{پروین}
{علم و ادب}
{عصاره جوانی}
{معشوق بی وفا}
{عشق و خنده}
{ناصریا...}
{یا تو یا هیچکس دیگه}
{یادداشتهای زهره}
{وصل ممکن نیست همیشه...}
{پرنیان}
{مادرم ، ارام جانم...}
{سفیر سیمرغ}
{ساز شکسته}
{می ناب}
{بیا تو}
{سر دفتر دلهای شکسته}
{خطابهء تدفین}
{پسر تنها}
{پرسه ها}
{چهره پنهان}
{شعر و ادبیات}
{عروسک}
{همهء احساس من...}
{عاشقانه ترین لحظات...}
{تنها یار من}
{بودن یا نبودن...}
{عشق؟؟!!!،شایدهمه چیز...}
{به نام او}
{اغاز کسی باش که پایان...}
{عشق واقعی خداست}
{یار دلنواز}
{اسمان پر ستاره}
{پرستوی مهاجر}
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

راز دل...

راز چشم...

Search Engine Optimization

ليست وبلاگ‌های به روز شده