تبليغاتX

http://raze-cheshm.com

رنگ پشت زمینه
عشق@دوستی@صداقت@مهربانی@شعر و ...
ما همه فانی و او پا بر جاست عشق را میگویم بی گمان عشق خداست
گفتمش دل میخری؟

پرسید چند؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند...

خنده کرد و دل ز دستانم ربود

تا به خود باز امدم او رفته بود

دل ز دستش روی خاک افتاده بود

جای پایش روی دل جا مانده بود.........

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آذر1385ساعت 20:29  توسط علی گدا | 

(یلدا)

شب یلدای غمم را سحری پیدا نیست

گریه های سحرم را اثری پیدا نیست

در سالی اگر شبی ست یلدا

در یک مه ان صنم دو یلداست

نظر به روی تو هر بامداد نوروزی ست

شب فراق تو هرگه که هست یلدایی ست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آذر1385ساعت 20:12  توسط علی گدا | 
ازغم عشق چه می باید کرد

به دمی دیداری می توان راضی شد

به تمنای نگاهی میتوان تشنه جان بازی شد

میتوان دل خوش کرد به کلامی که شنید

از دو خط نامه سرد میتوان داغ شد و شعله کشید

از جهنم گذری کردو گذشت

به گذرگاه رسید

به گذرگاه تباهی به جنون

و از عطش فریاد زد............

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آذر1385ساعت 19:49  توسط علی گدا | 
در این دنیا نکردم من گناهی

فقط کردم بچشمانت نگاهی

اگر اینک نگاهی شد گناهی

مجازاتم بکن هر طور که خواهی

در این دنیا من او را می پرستم

هم او را هم خدا را می پرستم

تمام مردمان یکتا پرستند

ولیکن من دو تا را میپرستم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 19:2  توسط علی گدا | 
ای که مایوس از همه سوئی بسوی عشق روکن

قبله دلهاست اینجا هر چه خواهی جستجو کن

تا دلی اتش نگیرد حرف جانسوزی نگوید

حال ما خواهی اگر از گفته ما جستجو کن

چرخ کجرو نیست تو کج بینی ای دور از حقیقت

گر همه کس را نکو خواهی برو خود را نکو کن

 

+ نوشته شده در  شنبه 25 آذر1385ساعت 17:5  توسط علی گدا | 

گفتم:ای پیرجهاندیده بگو

از چه تا گشته بدینسان کمرت

مادرت زاد باینصورت زشت

یا که ارثی است ترا از پدرت

ناله سر داد که فرزند مپرس

سرگذشت من افسانه پرست

اسمان داند و دستم که چسان

کمرم تا شد و تا خورده شکست

هر چه بدیدم از این نظم خراب

همه از دیده قسمت دیدم

فقرو بدبختی خود در همه حال

با ترازوی فلک سنجیدم

تن من یخ زده در قبر سکوت

دلم اتش زده از از سوزش تب

همه شب تا بسحر لخت و ملول

اسمان بود و من و دست طلب

عاقبت در خم یک عمر تباه

واقعیات بمن لج کردند

تا ره چاره بجویم ز زمین

کمرم را بزمین کج کردند

+ نوشته شده در  جمعه 24 آذر1385ساعت 18:14  توسط علی گدا | 
همره باد از نشیب و از فراز کوهساران

از سکوت شاخه های سر فراز بیشه زاران

از مزار بیکسی گمگشته در موج مزاران

میخراشد قلب صاحب مرده ای را سوز و سازی

ساز نه٬دردی٬فغانی٬ناله ای٬اشک نیازی

مرغ حیران گشته ای در دامن شب می زند پر

تار غم گسترده پرده روی چشم نازنینم

خون شده از بسکه مالیدم بدیده استینم

برسر شوریده جز مهر تو سودائی ندارم

غیر اغوش تو دیگر در جهان جائی ندارم

عذر می خواهم کنون و با تنی در هم شکسته:

میخزم با سینه تا دامان یارم را بگیرم

ارزو دارم که زیر پای دلدارم بمیرم

تا لباس عقد خود پیچد بدور پیکر من

تا نبیند بی کفن فرزند خود را مادر من

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 آذر1385ساعت 23:11  توسط علی گدا | 
او مظهر عشق بود ومن مظهر ننگ

وقتی که فشردمش به اغوشم تنگ

لرزید دلش شکست و نالید که اخ

ای شیشه چه میکنی تو در بستر سنگ

به هر دری که زدم سری شکسته شد

به هر جا که سر زدم دری بسته شد

نه دگر در زنم به سری٬نه دگر سر زنم به دری

که روح در بدرم از سر ودر زدن خسته شد

هر چه بدیدم از این نظم خراب

همه از دیده قسمت دیدم

فقر و بدبختی خود در همه حال

با ترازوی فلک سنجیدم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 آذر1385ساعت 16:49  توسط علی گدا | 
در خواب ناز بودم شبی

دیدم کسی در می زند

در را گشودم روی او

دیدم غم  است در می زند

ای دوستان بی وفا

از غم بیاموزید وفا

غم با ان همه بیگانگی

هر شب به من سر می زند

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آذر1385ساعت 21:33  توسط علی گدا | 
شیر گرم نوش جان
+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آذر1385ساعت 23:3  توسط علی گدا | 

به بهانه میلاد ضامن اهو

می دونی میخوام چی کار کنم

کلیک کن

+ نوشته شده در  جمعه 10 آذر1385ساعت 21:40  توسط علی گدا | 

دعوت نامه sms iran

برای دریافت دعوت نامه ایمیل خود را بگذارید تا در اسرع وقت برایتان ارسال شود

+ نوشته شده در  جمعه 10 آذر1385ساعت 21:29  توسط علی گدا | 

در رويا هايم ديدم که با خدا گفتگو مي کنم
خدا پرسيد؟ پس تو ميخواهي با من گفتگو کني؟من در پاسخش گفتم: اگر وقت داريد.
خداوند خنديد و گفت وقت من بي نهايت است در ذهنت چيست که مي خواهي از من بپرسي؟
پرسيدم چه چيز بشر شما را سخت متعجب مي سازد؟
خدا پاسخ داد: کودکي شان.
- اينکه آنها از کودکي شان خسته مي شوند عجله دارند زود بزرگ شوند و بعد دوباره پس از مدتها آرزو ميکنند که کودک باشند.
- اينکه آنها سلامتي شان را از دست مي دهند تا پول بدست آورند و بعد پولشان را از دست مي دهند تا سلامتي شان را بدست آورند.
- اينکه با اضطراب به آينده نگاه مي کنند و حال را فراموش مي کنند. بنابراين نه در حال زندگي مي کنند نه در آينده.
- اينکه آنها به گونه اي زندگي ميکنند که گويي هرگز نمي ميرند. و به گونه اي ميميرند که گويي هرگز زندگي نکرده اند.
خدا دستانم را گرفت، براي مدتي سکوت کرديم و من دو باره پرسيدم. به عنوان يک پدر مي خواهي کدام درسهاي زندگي را به فرزندانت بياموزي؟
او گفت:
- بياموزند که آنها نمي توانند کسي را وادار کنند که عاشقشان باشد. همه کاري که آنها مي توانند بکنند اين است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند.
- بياموزند که درست نيست خودشان را با ديگران مقايسه کنند.
- بياموزند که فقط چند ثانيه طول مي کشد تا زخم هاي عميقي در قلب آنان که دوستشان داريم ايجاد کنيم اما سالها طول ميکشد تا آن زخمها را التيام ببخشيم.
- بياموزند که ثروتمند کسي نيست که بيشترين ها را دارد. کسي است که به کمترين ها نياز دارد.
- بياموزند که آدم هايي هستند که آنها را دوست دارند فقط نمي دانند چگونه احساساتشان را نشان دهند.
- بياموزند که دو نفر مي توانند با هم به يک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببينند.
- بياموزند که کافي نيست فقط آنها ديگران را ببخشند بلکه آنها خود را نيز بايد ببخشند.

من با خضوع گفتم آيا چيز ديگري هست که دوست داريد فرزندانتان بدانند؟
خداوند لبخند زد و گفت:  فقط اينکه بدانند من در اينجا هستم، هميشه.

+ نوشته شده در  جمعه 10 آذر1385ساعت 12:22  توسط علی گدا | 

اتل متل یه بابا غم یک درد

کلیک کن

+ نوشته شده در  جمعه 3 آذر1385ساعت 10:51  توسط علی گدا | 

دعوت نامه gmail

برای دریافت دعوت نامه ایمیل خود را بگذارید تا در اسرع وقت بزایتان ارسال شود

+ نوشته شده در  جمعه 3 آذر1385ساعت 9:18  توسط علی گدا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من درد ترا زدست اسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم

نوشته های پیشین
تیر 1388
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
آرشیو موضوعی
اتل متل یه بابا(غم یک درد)
شعر و غزل و متن
کادو ژانویه
بیاد مادر
ترفند ، اموزش ،نرم افزار
مذهبی و مناسبتها
عمومی
مولا علی
پیوندها
{تنها یاورم}
{از گذر گل تا دل... 2}
{از گذر گل تا دل... 1}
{خلوت دل}
{راز داران}
{عشق فراموش شده#صدف}
{نوشته های بیاد ماندنی}
{غصه دار تنها}
{دریا}
{دربدر هستی}
{بنام خالق عشق}
{پاییزان}
{گریه نمی کنم...}
{انتظار خورشید}
{تنها...}
{همسایه دیوار به دیوار}
{عشق فراموش شده#امید}
{دو عاشق#رضاومریم}
{مسافر دشت شقایق}
{من خدا را دوست دارم}
{سیب ابی}
{شبگرد}
{در انتظار...}
{حسرت}
{گمشده من}
{عشق الهی}
{منم تنهام}
{تنها در غربت}
{همراز دل}
{دیوونه عشق}
{فریاد سکوت}
{ستایشگر}
{اخرین نفر}
{محمد دهدار شاد باش و ...}
{بازی سر نوشت}
{دلی به دریا بزن}
{پروین}
{علم و ادب}
{عصاره جوانی}
{معشوق بی وفا}
{عشق و خنده}
{ناصریا...}
{یا تو یا هیچکس دیگه}
{یادداشتهای زهره}
{وصل ممکن نیست همیشه...}
{پرنیان}
{مادرم ، ارام جانم...}
{سفیر سیمرغ}
{ساز شکسته}
{می ناب}
{بیا تو}
{سر دفتر دلهای شکسته}
{خطابهء تدفین}
{پسر تنها}
{پرسه ها}
{چهره پنهان}
{شعر و ادبیات}
{عروسک}
{همهء احساس من...}
{عاشقانه ترین لحظات...}
{تنها یار من}
{بودن یا نبودن...}
{عشق؟؟!!!،شایدهمه چیز...}
{به نام او}
{اغاز کسی باش که پایان...}
{عشق واقعی خداست}
{یار دلنواز}
{اسمان پر ستاره}
{پرستوی مهاجر}
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

راز دل...

راز چشم...

Search Engine Optimization

ليست وبلاگ‌های به روز شده