X
تبلیغات
عشق@دوستی@صداقت@مهربانی@شعر و ...
ما همه فانی و او پا بر جاست عشق را میگویم بی گمان عشق خداست
سلام...

انتخابي هاي زير از سايت ب مثل باران... با ادرس b-baran.com ميباشد و چون کمتر از 3 ماه ديگرمدت هاست ان تموم ميشه و بقاي ان مستلزم پرداخت هزينه ميباشد و فعلا تصميمي براي تمديد ان ندارم تمامي پستهاي سايت را از امروز يعني پانزدهم بهمن ماه هشتاد و نه ، به مرور به اينجا منتقل خواهم کرد

+ نوشته شده در  شنبه 15 بهمن1390ساعت 15:45  توسط علی گدا | 
غریب ...

هـواي عـيد بسر ، شـوق ارزو ديدار

کجاست عيد به غـربت غـريب را اي يار

مبارک اسـت عقايد به صوب مـذهب و دين

به شرط اينکه تواني بود ترا يک بار

يکي به کعبه تـنعم طواف را پنداشت

دگر گرسنه و بي خانه و بدون نهار

بـه اشـک ديـدهء اواره گان بي ميهن

قـسم که صـدق چنين اسـت ميکنم  اظهار

خـدا به درگهـت ايد اگرنه سـنگ  دلي

به راه دور مرو دست گير کـام بـرآر

اگر به خويش پسندي تو قصر و حور و بهشت

ز حج کعـبه گـذر حاجـت غـريب بـرآر

ببين بـه قصر منا بـر دو چشم قرباني

عـرب بـه خانه خدا گـوشت را نـدارد  کـار

گـرسگان  وطن چشمشان بـه امـيديـست

يک عمر گـوشت نخوردند و ديده اند صد بار

قـرائـت ار به نمازتـو فـرض عـين بـود

کجا شنيده اي تو ناله هاي در تکرار

بـه طفل پاي برهنه که ژنده پوش بود

به پات روي گذارد همي کند اظهار

يکي به صدقه بده تا که صد ، خـدا دهـدت

تو دست خويش نهادي بروي ان دستار

اداي سنت و فرضت اگر که امر بـود

رواتر اسـت مـدد مادرش بود بـيمار

خدا به طعنه و افراط عـيد مي آرد

کجا رواست به طفل يتيم  اين ازار

هـزار گونه دليلم به سر بود امروز

ز بيم کفر مرا نيـسـت جرئـت گـفـتار

خـداي را بـه کدامين زبان سخن گـويم

که بنده ات به ملامت کـشد مرا اين بار

حناي دسـت تنعم به حج و قـربانيست

مرا که نيست سزاوار ، پس به عيد چه کار

یتیم ...

خانه تكانى  رسم قديمى همه منتظران بهار است ، خانه تكانى دلها را فراموش نكنيم

كم لطفى مهمان است بر سر سفره بنشيند و صاحبخانه را نشناسد ، حتى اگر او را نبيند

اگر خورشيد از چشم ما پنهان مانده است ، تقصير ابرها نيست ، چشمان ما باران نخورده است

در ادامه مطلب یک کلیپ زیبا از زنده یاد ناصر عبداللهی را ببینید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 27 اسفند1389ساعت 11:30  توسط علی گدا | 
بهار امد بهاري سبز و زيبا

طراوت در همه دنيا هويدا

ببين زيبايي گلها و سبزه

شکوفه روي هر شاخه شده وا

بيا ، باران زيبا کن تماشا

که هر قطره بود رحمت به دنيا

تو عالم را پر از اميد بنگر

ولي غافل مشو از حال دلها

دريغا حال دلها نيست فصلي

که گر امد بهاران دل شود وا

چرا در فصل شادي باز غم هست

هنوز اشک روان بيني به هر جا

خداوندا بهار دل کي ايد

نبينيم آه حسرت روي لبها

درون قلب من هست آرزويي

که غم ديگر نباشد در دو دنيا

ابرهاي سياه باران زا

باز از اسمانمان کوچيد

سبزه خشکيد ، ياس ها پژمرد

عطش تشنگي به جان افتاد

اسمان تيره رنگ و پر دود است

و هوا دم  گرفته  و سنگين

آه شايد به خواب بايد ديد

بارش ابر و يک  کمان رنگين

وه  که  نوروز اين کهن ايين

درغياب گل و گياه ايد

در بهاري که نيست سبزه و گل

مي شود شاد بود و خوش ؟ شايد !

کاشکي اسمان بخيل نبود

تا که سر سبز دشت مي‌ديديم

مي‌دويديم تا به دامن کوه

گل وحشي و پونه مي‌چيديم

دي  و بهمن گذشت با خشکي

حرف باران و برف سنگين نيست

اي دريغا که فرودين امسال

برتنش جامه هاي رنگين نيست

آه نوروز عيد زيبايي

کاشکي در بهار وسبزه و گل

سال ديگر تو پيش مان آيي

مائيم و يک نفس که به پايان نمي رسد

تکرار مي شود و به ما جان نمي رسد

پهناي باند سايت خدا  کم شده ولي

سودي از اين خرافه به شيطان نمي رسد

از راه مي رسد سر تقويم سال نو

نام اسد و ثور و به انسان نمي رسد

از کم و کيف زندگي موش و عقربي

باور کنيد قصه به سامان نمي رسد

انسان اگر که طالع نحسش هبوط  شد

جرمش به مار و سيب و گياهان نمي رسد

تقويم را براي من و تو نساختند

عاشق که هيچ دم به زمستان نمي رسد

وقتي لباس ذهن من و تو کثيف شد

هرگز خيال ما به گلستان نمي رسد

آري ... دوباره خاک نفس مي کشد ولي

از اين نفس به ما و شما جان نمي رسد

اي کاش عشق را سر تقويم مي زديم

هر چند ... عاشقي که به پايان نمي رسد

روزگار مرگ انسانيت است

سينه دنيا ز خوبي ها تهي است

صحبت از آزادگي ، پاکي ، مروت ، ابلهي است

من که از پژمردن يک شاخه گل

از نگاه ساکت يک کودک بيمار

از فغان يک قناري در قفس

از غم يک مرد در زنجير حتي قاتلي بر دار

اشک در چشمان و بغضم در گلوست

وندرين ايام زهرم در پياله ، زهر مارم در سبوست

مرگ او را از کجا باور کنم

صحبت از پژمردن يک برگ نيست

واي جنگل را بيابان ميکنند

دست خون آلود را در پيش چشم خلق پنهان ميکنند

هيچ حيواني به حيواني نمي دارد روا

آنچه اين نامردان با جان انسان ميکنند

صحبت از پژمردن يک برگ نيست

فرض کن مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست

فرض کن يک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض کن جنگل بيابان بود از روز نخست

در کويري سوت و کور

در ميان مردمي با اين مصيبت ها صبور

صحبت از مرگ محبت مرگ عشق

گفتگو از مرگ انسانيت است

تا نياز نان به چشم ادمي مي جوشد از بيداد

اي بهار نامبارک

مقدمت نا شاد باد !

من کدامين دست ها را بفشرم با شوق

تا بگويم :

عيدتان اينک مبارک باد ؟

پرسيد كودكي ز پدر از چه ، تا بحال

بهرم لباس عيد فراهم نكرده اي ؟

با اينكه جان ز فقر و مذلت به لب رسيد

فكري به حال تباهم نكرده اي ؟

عيد امد و بهار و شكفت هر گلي  و من

سهمي ز خوان عيد و گلستان نداشتم

از سفره هاي عالي و رنگين روزگار

جز پاره سفره اي تهي از نان نداشتم

اخر پدر مگر چه گنه كرده ايم ما ؟

كاينسان اسير فقر و پريشان و مضطريم ؟

در روي خاك  كشور زر خيز ، روز شب

بي برگ و بي نوا ، چو يكي شاخ بي بريم

آهي كشيد و گفت ، اي نور ديدگان

ما را بجز نداري ، جرم و گناه نيست

اين عيد ، عيد  ويژه قومي توانگر است

اين عيد را بخانه ي ما كار و راه نيست

اما بدان ، كه از پس اين روزگار تلخ

خورشيد زندگي بدر ايد ز پشت ميغ

سر ميكشد به كلبه ي هر بينواي زار

پا مي نهد بداخل هر خانه بي دريغ

ان روز ، روز واقعي عيد مردم است

ديگر ز فقر و رنج ، نماند نشانه اي

ساقي بجام عدل ، بريزد شراب فتح

مطرب ز شوق وصل ، سرايد ترانه اي

باز هم بابا دوباره مثل روز پيش پرسيد

چند هفته مانده تا عيد

چند هفته مانده تا گل

من دوباره زود گفتم

مانده تا گل ، پانزده روز
 
پانزده لبخند مانده

تا به صبح عيد نوروز

او ولى ! انگار نشيند

حرفهايم را دوباره

چون نگاهش ان طرف بود

در عبور يك ستاره

گرچه بابا مرد كار است

دستش اما باز خالى ست

سهم ما از عيد ، تنها

خنده هاى احتمالى ست

من دلم مى گيرد از عيد

عيد يعنى آه بابا

عيد يعنى دست خالى

مى شود خنديد ايا ؟

مثل باغى خشك مانده

گرچه مالامال ابر است

باز هم درخانه ى ما

سال تازه ، سال صبر است
....

+ نوشته شده در  جمعه 27 اسفند1389ساعت 0:16  توسط علی گدا | 

پروانه ام ، درون سبد چرخ می زدم

تا تور غصه پاره شود ، چرخ می زدم

سیبم ، که از درخت خدا کنده می شدم

تا بر زمین بیفتم ، صد چرخ می زدم

من چرخ می زدم که زمین گیج و گم شود

نارنگی ، زنانگی اش را به من دهد

شاید در امتداد سرانگشتهای تو

خورشیدهای گلبهی تازه سر زند !

من امدم کلاغ شوم ، قار ، قار ، قار

انجیرهای باغ غمی را که زار ، زار

می بارم و دوشنبه ی دل جمعه می شود

تا کی درون کلبه ی غم کار ، کار ، کار ؟ !

من امدم کبوتر شهر شما شوم

ماهی کپور کوچک نهر شما شوم

من امدم که شعر ببافم به زلفتان

منت کش محله ی قهر شما شوم

من امدم که ثانیه ها را عوض کنم

ثبت پلاک ناحیه ها را عوض کنم

ای شعرهای بسته به زنجیرِِ انزجار

من امدم که قافیه ها را عوض کنم !

من امدم بهار ببارم برای تو

توت و تمشک تازه بیارم برای تو

درکوچه باغ برفی لبها و گونه ها

شمشادهای خنده بکارم برای تو

یخ ها درون پیرهنم : آب ! آبِ  آب !

شعر است یا شراب دو چشمت که نابِ ناب ؟ !

گنجشککی که کنج دلم درد می کشید

امشب به روی شانه ی تو خواب ! خواب خواب !

من خسته از کلیشه ی کذب یکی نبود

برگشته ام به دامن امن کسی که بود !

در دستهای نقره نشان تویی که دشت !

در پلکهای پر هیجان  تویی که رود !

حالا درون حنجره ها ساز می زنم

شبها به زیر پنجره ها ساز می زنم

سنجاقک شمالی  شط تو می شوم

همراه جاز زنجره ها ساز می زنم !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اسفند1389ساعت 23:57  توسط علی گدا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من درد ترا زدست اسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم

نوشته های پیشین
بهمن 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
آرشیو موضوعی
ب مثل باران ...
انتظار
اتل متل یه بابا(غم یک درد)
شعر و غزل و متن
کادو ژانویه
بیاد مادر
ترفند ، اموزش ،نرم افزار
مذهبی و مناسبتها
عمومی
مولا علی
پیوندها
{تنها یاورم}
{از گذر گل تا دل... 2}
{از گذر گل تا دل... 1}
{خلوت دل}
{راز داران}
{عشق فراموش شده#صدف}
{نوشته های بیاد ماندنی}
{غصه دار تنها}
{دریا}
{دربدر هستی}
{بنام خالق عشق}
{پاییزان}
{گریه نمی کنم...}
{انتظار خورشید}
{تنها...}
{همسایه دیوار به دیوار}
{عشق فراموش شده#امید}
{دو عاشق#رضاومریم}
{مسافر دشت شقایق}
{من خدا را دوست دارم}
{سیب ابی}
{شبگرد}
{در انتظار...}
{حسرت}
{گمشده من}
{عشق الهی}
{منم تنهام}
{تنها در غربت}
{همراز دل}
{دیوونه عشق}
{فریاد سکوت}
{ستایشگر}
{اخرین نفر}
{محمد دهدار شاد باش و ...}
{بازی سر نوشت}
{دلی به دریا بزن}
{پروین}
{علم و ادب}
{عصاره جوانی}
{معشوق بی وفا}
{عشق و خنده}
{ناصریا...}
{یا تو یا هیچکس دیگه}
{یادداشتهای زهره}
{وصل ممکن نیست همیشه...}
{پرنیان}
{مادرم ، ارام جانم...}
{سفیر سیمرغ}
{ساز شکسته}
{می ناب}
{بیا تو}
{سر دفتر دلهای شکسته}
{خطابهء تدفین}
{پسر تنها}
{پرسه ها}
{چهره پنهان}
{شعر و ادبیات}
{عروسک}
{همهء احساس من...}
{عاشقانه ترین لحظات...}
{تنها یار من}
{بودن یا نبودن...}
{عشق؟؟!!!،شایدهمه چیز...}
{به نام او}
{اغاز کسی باش که پایان...}
{عشق واقعی خداست}
{یار دلنواز}
{اسمان پر ستاره}
{پرستوي مهاااااااااااجر}
{پرستوی مهاجر}
{سلطان عشق}
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

برای ترجمه نوشته ها به زبان های دیگر به روی پرچم مورد نظر کلیک کنید